آیا از این بهتر میخواهید که حقیقت وحی بر شما آشکار شود؟ پس به اعترافات کاتب منصوب نبوی در نگارش دلخواه مصحف بنگرید!
از فایل صوتی شماره ۴۹۶۹ - ۱۳۹۸/۰۲/۰۶

در این بخش، میتوانید گزیدهای از تدریسهای روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه بهطور مستمر تلاش کردهاند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنماندهاند.
– «اَنَّ مُعَاوِيَةَ لَمَّا عَادَ مِنَ الْعِرَاقِ اِلَى الشَّامِ بَعْدَ بِیعَة الْحَسَن خَطَبَ فَقَالَ اَيُّهَا اَلنَّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ لِي اِنَّكَ سَتَلِي الْخِلَافَةَ مِنْ بَعْدِي فَاخْتَرِ الْاَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ فَاِنَّ فِيهَا اَلْاَبْدَالَ وَ قَدِ اِخْتَرْتُكُمْ فَالْعَنُوا اَبَا تُرَابٍ فَلْعَنُوهُ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ كَتَبَ كِتَاباً ثُمَّ جَمَعَهُم فَقَرَاَهُ عَلَيْهِم وَ فِيهِ هَذَا كِتَابٌ كَتَبَهُ اَمِير المُؤمِنِين مُعَاوِيَة صَاحِبُ وَحيَ الله الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَ كَانَ اُمِّيّاً لَا يَقْرَاُ وَ لَا يَكْتُبُ فَاصْطَفَى لَه مِن اَهلِهِ وَزِيراً كَاتِباً اَمِيناً فَكَانَ الْوَحْيَ يَنْزِل عَلَى مُحَمَّد وَ اَنَا اَكْتُبُهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ مَا اَكْتُب فَلَم يَكُن بَيْنِي وَ بَيْنَ الله اَحَدٌ مِن خَلْقِهِ».
📚 کتاب شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید مُعتزلی خودش از بزرگان علمای اهل سنّت است جلد ۴ صفحه ۷۲، کتاب بحارالانوار جلد ۳۳ صفحه ۲۱۵ حدیث ۴۹۲.
«اَنَّ مُعَاوِيَةَ لَمَّا عَادَ مِنَ الْعِرَاقِ اِلَى الشَّامِ بَعْدَ بِیعَة الْحَسَن» معاویه پیروز شد، علی کشته شد، حق در نجف اشرف دفن شد، باطل در شام عَلَم شد. امام حسن هم به خاطر نداشتن یاور مجبور شد بیعت کند. مردم دوروبر معاویه جمع شدند و آقای معاویه که تا الآن منصوب سه خلیفه یک و دو و سه بود حالا برای خودش اعلیحضرت شد.
«خَطَبَ فَقَالَ» روی منبر رفت، «اَيُّهَا اَلنَّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ لِي اِنَّكَ سَتَلِي الْخِلَافَةَ مِنْ بَعْدِي» گفت: پیغمبر به من گفت تو خلیفه بعد من هستی. جالب است.
آنهایی که این را منصوب کردند این روایت را ندیده بودند والّا خودشان را کنار میکشیدند و این را جلو میدادند.
«فَاخْتَرِ الْاَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ» پیغمبر گفت: برو به یک جای مقدسی.
ببین چقدر قشنگ زمامداران اسلام، دین اسلام را برای ما میتکانند، کاوش یعنی همین!
«فَاخْتَرِ الْاَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ» برو پایتختت را در سرزمین مقدس بگذار.
مقدس کجاست؟ سوریه! پس، از اینجا معلوم است مکه مقدس نیست، این را داشته باش، والّا معاویه نمیرفت دمشق را انتخاب کند و بگوید اینجا ارض مقدس است.
«فَاِنَّ فِيهَا اَلْاَبْدَالَ» اینجا آدمهای خوب جمع هستند؛ مدینه آدمهای خوب ندارد، آنهایی که اصحاب پیغمبر بودند، انصارش بودند.
«وَ قَدِ اِخْتَرْتُكُمْ فَالْعَنُوا اَبَا تُرَابٍ فَلْعَنُوهُ» گفت شمایی که دور من جمع شدید به من رأی دادید، شماها همان آدمهای خوبی هستید که پیغمبر گفته، پس لعنت کنید علی را، مردم هم لعنت کردند؛ مثلاً به جای کف زدن که اعلیحضرت حرف میزند بعد کف میزنند این لعنِ علی دیگر از آن روز آنطوری باب شد، هر وقت میخواستند دست بزنند سوت بکشند، تأیید کنند میگفتند لعنت بر علی.
«فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ كَتَبَ كِتَاباً»بعد از این جریان «ثُمَّ جَمَعَهُم فَقَرَاَهُ عَلَيْهِم» دوباره مردم را جمع کرد و به تمام قُراء و به تمام حکام گفت: از این به بعد میخواهید مرا معرفی کنید اینطوری معرفی کنید: «وَ فِيهِ هَذَا كِتَابٌ كَتَبَهُ اَمِيرُ المُؤمِنِين مُعَاوِيَة صَاحِبُ وَحيَ الله الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً» گفت: اعلام کنید معاویه هم امیرالمؤمنین است هم مسئول وحیی است که جبرائیل به پیغمبر داده، کاتب است، این نوشته! یعنی آن هفتتا کاتب هیچ، من!
«وَ كَانَ اُمِّيّاً» در حالیکه پیغمبر نمیدانست چه میگوید؛ ببین اینجا چقدر قشنگ پردهها را کنار میزند! شما معاویه را قبول ندارید، اکثریت قاطع مسلمین که قبول دارند، نگو برای چه به من میگویی! به او خالالمؤمنین میگویند، حضرت معاویه میگویند، «رضیالله عنه» میگویند! من همه کتابهای برادران عزیز و دلبند و قشنگ را دیدهام.
خب گفت پیغمبر سواد نداشت
«لَا يَقْرَاُ وَ لَا يَكْتُبُ»
– نه میتوانست بخواند،
– نه میتوانست بنویسد.
«فَاصْطَفَى لَهُ مِنْ اَهْلِهِ وَزِيراً كَاتِباً اَمِيناً» گفت برای همین مرا انتخاب کرده.
میگوید من از خاندان او هستم؛ جالب است، دیگر خاندان پیغمبر در قرائتِ بنیامیّه، فاطمه و حسن و حسین نیستند این است.
حالا به چه مُناسبت؟
به همان که گفتم؛ پیغمبر خواهرش را گرفته بود، این دیگر اهل خانه پیغمبر شده بود.
«فَاصْطَفَى لَهُ مِنْ اَهْلِهِ وَزِيراً كَاتِباً اَمِيناً»
من امین او بودم مینوشتم.
«فَكَانَ الْوَحْيَ يَنْزِل عَلَى مُحَمَّد وَ اَنَا اَكْتُبُهُ» به او نازل میشد من مینوشتم.
اینجایش را خیلی دقت کن!
«وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ مَا اَكْتُب» او نمیدانست
من چه مینویسم.