داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

وقتی که پرده از اسرار افتد اصحاب محراب و منبر همچون دزدان سر گردنه کشته خواهند شد.

از فایل صوتی شماره ۷۳۵۰ بخش ششم ۱۴۰۵/۰۶/۲۴

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

– «قَالَ رَسول الله صَلَّی‌ اَللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: يَأْتِي اَلنَّاسَ زَمَانٌ يُقْتَلُ فِيهِ اَلْعُلَمَاءُ كَمَا يُقْتَلُ اَللُّصُوصُ فَيَا لَيْتَ اَلْعُلَمَاءَ تَحَامَقُوا فِي ذَلِكَ اَلزَّمَانِ».

📕روضة الواعظین جلد ۲ صفحه ۴۸۵، از رسول الله

«يَأْتِي اَلنَّاسَ زَمَانٌ يُقْتَلُ فِيهِ اَلْعُلَمَاءُ كَمَا يُقْتَلُ اَللُّصُوصُ» یک روزی می‌رسد مردم علما را می‌کشند. کشتن یک طرف، این تعریف و تشبیه که پیغمبر می‌کند یک طرف! می‌گوید: همچون دزدان دریایی یا زمینی یا سر گردنه کشته می‌شوند. مردم چرا آنها را می‌کشند؟ چون اینها دزد هستند. دزد یعنی چه؟ یعنی اینکه بزرگترین سرمایه شما را می‌دزدد. چیست؟ عقل است. عقل را وقتی می‌دزدد، فهم، شعور، درک، درایت، احساس، اعصاب، افکار و اعمال، همه را می‌دزدد. یک بله که به دین بگویی، باید تا ته گرفتاری‌هایش بروی.

دختری پیش مادرش آمد از شوهرش بد گفت، مادر گفت بله و زهرمار، گفت من چیزی نگفتم، که تو می‌گویی بله. گفت منظورم همان بله روز اول است. روز اول اگر «بله» نمی‌گفتی، اینقدر بدبخت نبودی، روز اول اگر به واقع رفته بودی گل بچینی و دیگر برنمی‌گشتی خار در پایت می‌رفت.

ببین بیا با هم بازش کنیم؛ «يَأْتِي اَلنَّاسَ زَمَانٌ يُقْتَلُ فِيهِ اَلْعُلَمَاءُ». ببین «اَلْعُلَمَاءُ» آورده، اگر می‌خواهی آبروداری کنی، صحنه گردانی کنی اینجا نمی‌توانی. چرا؟ چون اگر بخواهی بگویی بعضی از علما دزدان سر گردنه هستند باید رسول الله می‌گفت «يَأْتِي اَلنَّاسَ زَمَانٌ يُقْتَلُ فِيهِ بَعضَ اَلْعُلَمَاءُ». نباید این طوری بگوید؟ نباید اختصاص بدهد؟ «قِسمٌ مِن اَلْعُلَمَاءُ»، چه شد؟ «شعبة من اَلْعُلَمَاءُ»، چرا اینها را نگفت؟ «چرایش» را بقیة الله الاعظم می‌داند. می‌گوید چرایش را نشانتان می‌دهم، بگذار بیایم، یک امام زمانی نشانتان بدهم!

آنجایی که گفت جلویش می‌ایستند، آن روایت و حدیث را یادت هست؟ آیا آنجا گفت «بَعْضَ الفُقَها»؟ «بَعْضَ القُضّات»، «بَعْضَ السَّادات»؟ بله؟ اختصاص داشت یا نه؟ من یادم رفته، نگاه کن! اگر داشت الان می‌توانیم توجیه کنیم، می‌توانیم بگوییم منظور بعضی‌ها! این بعضی‌ها را می‌توانیم اینقدر کوچک کنیم که بشود یک در هزار. خب بله، در هر صنفی یک هزارمش خراب است، ولی وقتی «بَعْض» نیست یعنی چه؟ یعنی همه آنها خراب است.

این درسی که داشتیم که گفت عالِم واقعی کسی است که از خودش انتقاد می‌کند، در حقیقت به من هم برمی‌گردد. به من می‌گویند در این چهل سال تو چند مدل مواضعت عوض شد. در کل عوض شد یا در اجزا؟ چهل سال قبل مکتب من «عرفان عینی بود»، آنجا هم دنبال اِلَه الحَق بودیم ولی زمانش نرسیده بود. بعدش یک حرکتی داشتیم تحت عنوان «عرفان امامان آسمانی»، بعدش به شکل دیگر شد «قرآن درمانی». ببین تماماً در یک راستا است، تماماً جلب کردن جذب کردن برای کلام آخر! پیغمبر کلام آخرش را چه وقت گفت؟ در غدیر. به من هم بعضی‌هایی که متوجه نیستند می‌گویند تو از گذشته‌ات، در چهل سال قبل تا حالا چند مدل حرف زدی، همه آنها را جمع کنید بچلانید مواضع امروز می‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا