چشم بسته غیب گفت.
از فایل صوتی شماره۷۳۷۲ بخش اول ۱۴۰۵/۰۷/۲۸

در این بخش، میتوانید گزیدهای از تدریسهای روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه بهطور مستمر تلاش کردهاند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنماندهاند.
– «لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً».
📘نهجالبلاغه حکمت ۷۸
«لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً» پیامبران را به بازیچه نفرستاد.
عقلایی که میخواهند از حیوانات متمایز باشند خوب میدانند که به ادله مختلف قرآنی، روایی، حدیث و نیز قصص انبیاء و سنت و سیره رسول الله دقیقاً پیامبران مسخره خدا بودند. با یک کلام درست نمیشود «لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً».
آنقدر آنها را مسخره کرد که صدایشان درآمد و اعتراضشان وارد تاریخ شد و در قرآن هم ثبت شد که «حَتَّی اِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا ﴿۱۱۰ یوسف﴾» مأیوس شدند رسولان. از چه مأیوس شدند؟ از مردم که به آنها دیوانه میگفتند؟ به آنها سنگ میزدند، مسخرهشان میکردند، از شهر بیرون میکردند و آنها را میکشتند؟ نه. خود آیه میگوید از چه مأیوس شدند، «وَ ظَنُّوا اَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا» گمان کردند که این ره که تو میروی به ترکستان است.
رسول الله را مسخره نکرد؟ در غدیر اینقدر به او فشار آورد؛ «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ﴿۶۷ مائده﴾» پیغمبر را کلافه کرد بعد پیغمبر نمیگفت، چون میدانست این کار خیلی سخت است، این قانون از ابلاغ قانون منع شرابخواری و بتپرستی سختتر است. بعد تهدیدش کرد که اگر نگویی، پیغمبری را از تو میگیرم. زیر بار رفت ابلاغ غدیر کرد، به قول امام باقر در آخرین حج پیغمبر هفتاد هزار نفر حضور داشتند، کل بیابان سیاه از جمعیت، سه شبانه روز مردم را نگه داشت با علی بیعت کردند، بعدش حکومت را به حضرت ابوبکر رَضِیَ اللهُ عَنْهُ پاس داد.
اینقدر این جنایت خدا لوث شده بود علنی شده بود که عمرالفاروق رَضِیَ اللهُ عَنْهُ در زمان حکومتش به عبدالله ابن عباس گفت که به علی بگو از دست ما ناراحت نباش که ما حکومتش را گرفتیم، خدا خواست، پیغمبر تلاش خودش را کرد که تو بلافصل جای او باشی اما خدا نخواست.
این «لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً» یعنی چه؟ این را امیرالمومنین میگوید تا پرده از اسرار این باد هوا که اسمش خداست بردارد. مگر در قرآن نمیگوید که پیغمبر میفرستیم و جلویش شیطان میفرستیم که با او مقابله کند. این مسخره کردن پیغمبر نیست؟ نه؟ این «اللهُ يَسْتَهْزِئُ ﴿١۵ بقره﴾» خیلی فعال است، دهها هزار سال است که فعال است.
«اِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَاِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ ﴿۳۸ هود﴾» مسخرهات میکنم. موسی را گرفته، درخت آتش میگوید تو پیغمبر هستی من هم خدا هستم. دیگر خدایی که درخت آتش باشد از پیغمبرش چه توقعی داری؟ دیگر «لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ ﴿۵٢ نحل﴾» لوث شد آبرویش رفت، دیگر مطرح نمیکند، حالا هم میگوید من درخت آتش هستم، «لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا {١۴ طه}» من خدا هستم. بعد رفته بالای کوه با خدا مناجات میکند، آمده پایین میبیند که سامری که از اصحابش است گوساله درست کرده، گوساله دارد مردم را دعوت میکند میگوید «اِنَّنِي اَنَا اللهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا {١۴ طه}».
همه اینها مستندات همین دین است، اینها درد دل عقلا است.
بعد میخواهد سامری را بکشد خدا میگوید او را نکشی، من به او گفتم. یعنی چه «لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً»؟
برای مبارزه با فرعون به موسی معجزه میدهد مثلاً. کسی که باور نمیکند. یک چوب به او داده میگوید این عصایت است، این از آدم ابوالبشر به تو رسیده، این را از درخت در بهشت بریده و دست به دست گشته. اگر این معجزه داشت برای آدم بدبخت معجزه میکرد، او را از بهشت به بیرون پرت نمیکردند، معجزه چیست! اگر برای آدم معجزه داشت بچههایش همدیگر را نمیکشتند، قابیل هابیل را نمیکشت. رسیده به دستش انداخته جادوهای فرعون را باطل کرده، همه را خورد و رفت.
ببین دروغ گفتن راحت است ولی درافتادن با عقل مشکل است. مشکل ادیان همین است؛ دروغ گفتند تحت عنوان معجزه، وقتی که عقل به میدان آمده همه را ریخته بیرون. دست در جیبش میکند درمیآورد بیرون، آفتاب از جیبش بیرون میآید، «بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ {۳۲ قصص}» نور میآید نوری که چشم را اذیت نمیکند. وقتی از زمین به خورشید نگاه میکنی، خورشید چشم را اذیت میکند.
ای باد هوا به موسی معجزه دادی پس چرا فرعون دنبال کرد بنی اسرائیل و موسی داشتند درمیرفتند؟ چه کسی درمیرود؟ یا ترسو است یا اسلحه ندارد، یکی از این دوتا.
خود موسی وقتی یک نفر از هواداران و مأموران فرعون را کشت داشت از مصر فرار میکرد. خود قرآن دارد میگوید نصف شب درمیرفت در حالی که میترسید. «يَتَرَقَّبُ ﴿۲۱ قصص﴾». «يَتَرَقَّبُ» یعنی چه؟ یعنی مدام این طرف و آن طرفش را میپایید. شب بود باز هم میپایید نیایند او را بکشند. پس چرا دررفت؟ این عصا را در بین لشکر فرعون میانداخت همه آنها از بین میرفت، تمام شد.
بعد از فرعون که از دستش دررفت (که جزء افسانههای قرآن است و همه کتابهای آسمانی) که رود نیل شکافته شد و سریع خشک شد و آسفالته شد و دیواری از آب این طرف و آن طرف بود، که آبها به هم پیوست نخورد و گودی هم سریع درست شد صاف شد، بعد از همه این دروغها، بنی اسرائیل را نجات داد رفت. ای متشرع بدبخت اینها متن قرآن خودتان است. بعد تازه نالهاش درآمده؛ «لِمَ تُؤْذُونَنِي ﴿۵ صف﴾» بنی اسرائیل را با معجزه از دست فرعون خلاص کرد دیگر، نه؟ معجزه بود. معجزه چه بود؟ در رود نیل برای اینها راه باز شد، اینها رفتند، فرعون و لشکرش آمد برای آنها آب بسته شد، آب در این دو طرف مانند دیوار بود. اینها را به هوش مصنوعی بدهی در آن میماند. ببین کتابهای آسمانی چقدر قشنگ مخ میزدند.
حالا رفتند، به بنی اسرائیل یک کشور داده به نام فلسطین. در قرآن هم هست؛ «ادْخُلُوا» امر میکند وارد این سرزمین بشوید، «الْمُقَدَّسَةَ ﴿۲۱ مائده﴾». همین آیات خودمان است که از اسرائیل تعریف کرده. طرفداران موسی چه کسانی هستند؟ مگر یهودیها نیستند؟ تازه از دست اصحاب و انصار و اعوان و حواریونش مینالد میگوید چرا من را اذیت میکنید؟
ای خدای نیست اندر جهان، اگر تو به انبیاء میگویی (در قرآنتان است) «لَا تَخَفْ وَ لَا تَحْزَنْ ﴿۳۳ عنکبوت ﴾». پس چرا این طوری شد؟
این پیغمبر را، هم خودی اذیتش کرد یعنی بنی اسرائیل، هم دشمنانش فرعون. برای پیغمبر خودمان هم که دیگر فت و فراوان، از این طرف میگوید تو شفیع هستی به او آیه میدهد و از این طرف جبرائیل روضه کشته شدن نوهاش را (هنگام تولد امام حسین) میخواند، التماس میکند میگوید به خدا بگو کوتاه بیا و این سرنوشت سخت را بر حسین نزن! میگوید نمیشود. مگر تو شفیع نیستی، نمیشود چیست؟ مگر این پیغمبر چه خواست؟ خواست تو از آن بالا طبقه هفتم آسمان بیایی و این جای تو برود، که نمیشود؟
نمیشود یعنی اصلاً وجود ندارد، چیزی نیست، تماماً وهم و خیال است. دهها هزار سال است که با وهم و خیال و خطورات…، حالا اسمش را گذاشته وحی. اسمش را گذاشتی وحی؟ وحی مگر مال انبیاء نیست؟ ببین از درون خود قرآن چطوری میشود خدا را محکوم کرد. مگر نمیگویی وحی مال انبیاء است؟ خب در یک آیه گفتی که به مردم وحی میرسانم. ببین ما چقدر بدبخت بودیم. سر بچه را میشود شیره مالید، ما بچه بودیم نفهمیدیم. متشرع جماعت هم یا پسرخاله خداست که میفهمد ولی نانش دست الله است، یک عده هم که جادو شده هستند.
تا اسامی عربی در خانهها هست جادو هست، تا این کتاب در خانهها هست جادو هست.
پیغمبر باید برای حفظ دستاوردهای بیست و سه سالهٔ رسالتش چند تا شفاعت میکرد، که همه را رد کرد. چه کسی؟ خدا.
۱- برای امام حسین.
۲- جبرائیل گفت بعد از تو فتنه به پا میشود و مردم به هم میریزند، هر کس سر دین قبلش میرود؛ «انْقَلَبْتُمْ عَلَى اَعْقَابِكُمْ ﴿۱۴۴ آل عمران﴾».
باز پیغمبر التماس کرد، گفت پس من بیست و سه سال چه کار کردم؟ پس چه شد؟ این از مسائل شخصیام که نوهام است میگویی او را میکشند، میگویم بگو نکشند، میگویی نمیشود. این هم از مسائل عمومی امتم. این اسناد طلاست.
۳- میگوید تازه خیالت به قرآن جمع نشود، همین قرآن فتنهگر است، همین باعث میشود که مردم به هم بریزند.
همین قرآن در صفین حق را کشت و باطل را برافراشت.
حالا این «لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً» جایگاه دارد؟ یعنی امیرالمومنین این را میگوید، متوجه نیست؟ چه را متوجه نیست! خدای علی و محمد از این خدای مسلمانها جداست، تا میتواند میخواهد وقاحت و لئامت و خباثت این خدای باد هوایی را برای یک دهم مردمی که عبادتش میکنند افشا کند. نه دهم دین تعطیل است و یک دهم فعال است، یک دهم همین چرندیات است که فعال است. یعنی این سندها را جمع کنی به متشرع بگویی که این کتابی که گرفتی دستت میخوانی و از اول تا آخر میگویی با آن به بهشت میروم، این باطل است، این ضد علی است، این ضد محمد است، این ضد فاطمه است، این ضد حسین است، فقط یک کلمه بلد است؛ تو کافر هستی، همین! همین! عقلش در همین حد است.
آیا «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» لعب بودن رسالت نیست؟ نه؟
بیست و سه سال این همه آدم بکشی این همه کشته بدهی، بعد تازه به زودی «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً».
«لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً» یا برای افشاگری علیه این دین است به وسیله امیر عاقلان و عادلان و وجدانمداران یا اینکه روی تقیه یک چیزی گفته است. «لَمْ یُرْسِلِ الْاَنْبِیَاءَ لَعِباً»!
«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ﴿۳۲ انعام﴾»، دنیا که خداست به قول «لَا تَسُبُّوا الدَّهْرَ، فاِنَّ الله هُوَ الدَّهْرَ» همه چیزش مسخره است. وقتی که پیغمبر مسخره باشد دینی که آورده، خدایی که معرفی کرده، قوانینی که آورده، شرایعی که وضع کرده، مناسکی که ایجاد کرده؛ اصول دین، فروع دین، تماماً الکی است. منتها سخت است دیگر! هزار و چهارصد سال است که یک نفر آمده خانه شما را گرفته میخواهی او را بیرون کنی. آیا میتوانی؟ نه. اینقدر باید کشته بدهی تا این خدا بیرون برود. مگر الکی است؟
جادویی از آسمان به زمین آمده است؛ «بِبَابِلَ هَارُوتَ وَ مَارُوتَ… يُعَلِّمَانِ… السّحرَ» کل اهل زمین از طرف خدا سحر و جادو شدهاند و هر بار هم به یک نام؛ این دفعه زرتشتی است، دفعه بعد یهودی است، دفعه بعد مسیحی است، دفعه بعد مسلمان است. فقط یک نفر این جادو را باطل میکند، یک نفر، که آن هم صاحب الامر والزمان!