سیمای مردم (اشعار)
-
شهر، بی صاحب شده
دیدبانی میکنی از خَلق خود جان فشانی دیدهای از لعن خود خانه به حصر آمده و حنجره بسته منزل ما تحت زور، قافیه رسته حال مرا گرفته قضای تند و تیزت زجر فراوان دهد، خشم و غضب به امرت تو احمقانهترین خدای این زمینی ➖برای همین است که احمقها را به بهشت میبرد؛ «اَکْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلْبُلَهَاءُ». جا
بیشتر بخوانید » -
همه هست آرزویم که روم ز این جهنم
جانها به لب آوردی، ای عنصر ایذایی دلها تو جفا دادی، ای آتشِ پرسوزی قطعِ امیدم شده از خدای غیبت چو ناامیدی شده بساط ذلت روشها همه، سرنگونی دهد به غصه، شرابی که شومی دهد ناله کن ای دل به عذاب خدا گریه کن ای دیده به خشم ورا هلهله کردم به زیر فضا زلزله آمد به ظلم قضا رحم کن ای راحمِ خلق کبیر زجر کشیدن
بیشتر بخوانید » -
هر روز بر این ملت ما زلزله آید
حل کن این معما را، ای خالق بی انصاف ➖ما را در یک منطقه ممنوعه قرار داده، همه چیز ما توقیف شده است؛ آب، هوا، غذا، فکر، اعصاب، احساس، آرامش، آسایش! جا ده به چنین مُغرم، محروم شده اضعاف سرسختی تقدیر نگر آب کند کوه یخی را ➖ساختار ما یخ است به آفتاب میگوید درجهات را بالا ببر همه آب میشوند، بیماریهای
بیشتر بخوانید » -
ناقوس بلا ز سدّ ایران آید
گفتا به من مضروب اللهِ بشر، سرکوب هستم به دفاعِ تو ➖این قولی است که داده؛ «وَاللهُ یَحْفَظونَهُ»، «فَاللهُ خَيْرٌ حَافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (۶۴ یوسف)»، که همهاش به درد درِ کوزه میخورد! هستم به دفاعِ تو ناید به سر و صورت، یک خشم و عذاب تو حرارت میدهد خورشیدِ نامرد ببین چه ظلمی است؛ ب
بیشتر بخوانید » -
از عُسر و حرج، خانهٔ ما ولوله دارد
عمریست که گفتم سمع الله لکن به عوض، کر شده بالله چراغی را که یزدان برفروزد شیاطین کی توانند از خموشش، تا بسوزند از عُسر و حرج، خانهٔ ما ولوله دارد چون فقدِ فرج گشته و احوال نگر زلزله دارد ➖به یاد نیمی از مردم مملکت که یا ندارند نسخه بگیرند یا نسخهشان را نمیتوانند دارو کنند: ما خُفته ز رنجیم که دار
بیشتر بخوانید » -
اوضاع وطن بین که چسان زار گرفته
خفتگان عصر نابودی شدیم رشتههای دور اسقاطی شدیم این همه آزارها از دین شده آب و برق و هم هوا نوبر شده چون عذابت آمده بر این بشر خوش نگشت بر حال ما خونین جگر مستدعی به آن باب اجابت کز این شررت جان و دلم گشته حرارت اوضاع وطن بین که چسان زار گرفته احوال خراب است که زنگار گرفته وصیت میکند این مضطر تو که
بیشتر بخوانید » -
کشور مضروب ما، صاحب فغان است امروز
سردرد فراوان شده، ای شافی ناکافی گفتی که طبیبم، درمان نکنی وافی ➖این مربوط به قضیهٔ ده مرداد است که یک نفر وارد جنگل وحوش شده و از هر طرف او را مورد حمله قرار میدهند: تولد یافت در دارالبلایا انیس و مونست، در این قضایا میلاد حسین آمده در اوج جهنم تبریک، کجا جای نهد، پای متمّم متولد شد به این وادی که
بیشتر بخوانید » -
آب و برق است هوا میرود
چه گویم، چه کردی به این خلق خود که نابود کردی همه صنع خود ➖این عریضهٔ خیلیها است؛ آنهایی که بیکار، خانهنشین، بیمار و گرفتار هستند: آب و برق است هوا میرود که اقتصاد است فنا میرود ➖عریضهٔ بی پولها، نصفی از این هشتاد و پنج میلیون ایرانی بی پول هستند: پول ندارد که کند صرف خود کار ندارد که شود نان
بیشتر بخوانید » -
هر آنچه در بساط این خدا بود
فصل حرارت شده، شعلهٔ نار است داغ نمود این خدا، این بشرش چون که به زار است اشکم رود ز دیده، که گشتهام به خشم تو نوحه کنم به این درت، که دائماً به دامِ تو هر آنچه در بساط این خدا بود پر از چرک و عفونت در قضا بود ➖مجموعه سوءالقضا غیر از شکنجه و عذاب چه دارد؟ خندهآور آمده این حاجتم چون بضاعت آمده در ع
بیشتر بخوانید » -
وای به حال عصری که زندهها مرده کند
وای به حال عصری که زندهها مرده کند کجا شده وعدهها، امت مرحومه نگر ضجه کند ➖عریضه روستاییها است، سفرههای زیرزمینی پایین رفته چاهها فرو رفتند و ریزش کردند: چاه فرو رفته و زمین به رانش تشنه به کام هوا، عطش به زایش مهلتی ده که نفس از قفست بر آید که چنان کوفته گشتم که هوا تیره و بر من بنگر زجر آید
بیشتر بخوانید »