داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

ای مسلمان شیعه، ببین امیر دربارهٔ اعتقادات تو چه می‌گوید!

از فایل صوتی شماره ۷۳۷۵ بخش سوم ۱۴۰۵/۰۸/۰۲

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

– «لُبِسَ اَلْاِسْلَامُ لُبْسَ اَلْفَرْوِ مَقْلُوباً».

📕 کتاب غررالحکم صفحه ۴۲۱

«لُبِس اَلْاِسْلَامُ لُبْسَ اَلْفَرْوِ مَقْلُوباً». پوشیده شده اسلام، پوشیده شده مسلمانی، مانند پوشیده شدن پوستین واژگونه. عوام متشرع و متدین که از اینها ناامید هستیم، اینها اصلاح نمی‌شوند مگر به شمشیر مصلح کل، ولی به آموزگاران آنها می‌گوییم این کلام امیر چه معنا دارد؟ می‌گوید اسلام مثل لباس است که وارونه‌اش کردند، کلام کوتاه است ولی خیلی بحث‌انگیز است. ببین وقت تعیین نمی‌کنند، نمی‌گوید دیروز، مثل درس قبل (7373) که گفت دین در گذشته در اسارت اشرار بود نه، اسلام را می‌گوید، می‌تواند از اول تاریخ ظهورش باشد، یعنی غار حرا.

لباس اسلام وارونه است. جالب است! این صافکارهای دین قراضه چقدر بدبخت هستند، باز هم آمده در معنا عوضی معنا می‌کند. اینجا می‌گوید «لُبِسَ اَلْاِسْلَامُ»، اینجا در معنا می‌گوید مسلمانی پوشیده شده به لباس واژگون. ببین چقدر لطمه می‌زنند، این کار یعنی لگد کردن عقل، عدل و وجدان، یعنی هر چه من بخواهم بگویم، تو این را بپذیر. استخراج محراب و منبر هر چه هست تو باید آن را بپذیری، دین این است. دقیقاً همان کاری که حضرات، قبل از امیرالمومنین کردند گفتند دین این است و امیرالمومنین دادش درآمد گفت شما اشرار هستید، هر چه از زیر دستتان بیرون آمده شر است.

لباس اسلام وارونه است، از همان اول وارونه است، باد هوا از همان اول این جد بزرگوار ما را فریب داد.
در تأییدش من خیلی مستند دادم؛
۱- پیامبر به امیر گفت خدا را فقط من و تو شناختیم. ببین سفره خودش را از سفره اسلام جدا کرد. وقتی خدایش جداست دینش هم جداست.
۲- بعد امیرالمومنین آمد در برابر تاریخ کاملاً روشن، روز بعد از کشتن پیغمبر جمعیت در مسجد، وفاداران به پیغمبر، حضرت ابوبکر صدیق بالای منبر، مردم بیعت کردند، همه جمع شدند که آقا خطبه بخواند، در این زمان می‌آید می‌گوید کتاب من حق است، می‌گویند برو گمشو!
باز کتابش از قرآن جدا شد.

«لُبِسَ اَلْاِسْلَامُ» روی اسلام لباس پوشیدند، لباس دلخواه! اسلام قرار بود که «اَلْاِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ» باشد، اسلام یعنی تسلیم شدن. تسلیم شدن به چه کسی؟ به حق، به حقیقت، به واقعیت، به عقلانیت. اینکه مطرح شد به هوا بود، به معارضات بود، به دشمنی بود، به کشتار بود، به غارت بود، به مرگ عدالت بود، به نفی وجدان بود، به هدم عقل بود.

لباس اسلام لباسی است مانند پوستین. لباس پوستی دیدی؟ قدیم‌ها داشتند، لباس بود دیگر، مانند یک پیراهن بلند، داخل پشم بود و بیرون پوست بود، بیرون صاف و داخل پشم. ببین چقدر مثال قشنگی می‌زند، می‌خواهد بگوید اصلاً این رو با آن رو نمی‌خواند، ضدش است. پوستین را حالا وارونه‌اش کن، آستین‌هایش را دربیاور بکش بیرون، می‌شود داخل صاف بیرون پشم، بیرون را نگاه کنی خیال می‌کنی این گوسفند است دارد راه می‌رود، تماماً پشم است.

اسلام ساختگی است همان طوری که مسیحیت ساختگی است، همان طور که یهود ساختگی است. تمام ادیان کره زمین ساخته و پرداخته عقول پیامبران بودند که به فکرشان یک چیزی می‌رسید، معارضات هم زیاد داشتند که نمونه‌اش قرآن است؛ ناسخ و منسوخ. آقا خدا این حرفی که الان زده، خیلی برایش افت دارد که سال دیگر باید تکذیبش کند، خیلی افت دارد، خیلی شکست دارد. نمی‌فهمد، متشرع که نمی‌فهمد، می‌گوید خدا گفته، همین! چه کسی گفته خدا گفته؟ تو از زبان خدا شنیدی؟ نه. تو پیغمبر را دیدی؟ نه. تو امام را دیدی؟ نه. منظورم این شیعه ایرانی است. پس تو اسلام را چطوری شناختی؟ می‌گوید از این کتاب‌ها. به میل خودشان در این کتاب‌ها می‌نویسند دیگر، کتاب شده محراب و منبر. که همه را تشویق می‌کنند بروید پای منبر، بروید مسجد. می‌گوید «لَا صَلَاةَ لِجَارِ اَلْمَسْجِدِ اِلَّا فِي اَلْمَسْجِدِ» نماز بغل مسجد قبول نیست حتماً باید به مسجد برود.

برای این است که فرآورده محراب و منبری که از هزار و چهارصد سال قبل رسول الله فرمود: سگ و گرگ شاشیدند، همین طوری شاش آمد پایین، باید برود در اعصاب، احساس، افکار، اخلاق و اعمال متشرع. بعد تو سند نشان می‌دهی عصبانی می‌شود. عصبانی می‌شود، چرا؟ چون امام صادق گفت حرف حق؛ «مشمئزٌ، خشنٌ»، با خشونت، چون سخت است صعب مستصعب است مشمئز است، برو! عه تو اسرائیلی هستی این حرف‌ها را می‌زنی. عجب! چه لباس نخ‌نمایی! روز عقلانیت است و دارد خورشید عقل از ابرها جدا می‌شود. خشن آن بامزه است، خیلی جالب است، یعنی حرف حق خشن است. طرف عصبانی می‌شود، اول در فامیل غیبتت را می‌کند می‌گوید این بی‌ دین شده، بعدش با تو برخورد می‌کند که تو کافر هستی، بعدش می‌رود گزارش می‌دهد که اینها کافر هستند بیایید بگیرید اعدامشان کنید.

چقدر قشنگ! این سرگذشت ائمه ماست، شیعه ایرانی که شیعه نیست، این سرگذشت تلخ ائمه ماست، سرگذشت تلخ رسول الله است، چون حرف حق را زد، یعنی غدیر را اعلام کرد، یعنی علی را معرفی کرد، این آقا باید کشته بشود. این همان اسلام وارونه است! عه! رسول الله این همه زور دارد این همه طرفدار دارد مگر می‌شود او را کشت؟ چرا نمی‌شود او را کشت، تنها کافی است که چند تا از خواص دورش باشند که مردم شک نکنند، که پیغمبر را چه کسی دارد می‌برد، کجا می‌بری؟ نه این رفیقش است که می‌برد، بعد هم او را می‌کشند.

خشنٌ، این نهایت خشونت است، مخالف حقیقت است، پیغمبر را می‌کشد دهانش را هم می‌بندد نمی‌گذارد دو کلام بنویسد. با زبان احترام می‌گوید خفه شو؛ «اِنَّ الْمَرْءَ لَیَهجُر»! خشونت این یک دهم دین فعال علیه آن نه دهم دین خاموش در علی مرتضی نمودار شد، به زور حکومتش را گرفتند. گفت باشد، حکومت را گرفتید باشد، ما هم قهر می‌کنیم به خانه می‌رویم، در خانه نشست، ده بیست نفر دیگر هم آمدند در خانه بست نشستند کاری نکردند، نه تظاهرات کردند، نه شب‌نامه پخش کردند، نه رفتند تهدید کردند، هیچی، گفتند ما در خانه می‌نشینیم تا حق به دادمان برسد، ولی حق برای معارضش خشن است.

حضرت ابوبکر و حضرت عمر گفتند علی بیعت نمی‌کند بعداً برای ما شاخ می‌شود، در خانه نشسته مهم نیست، باید او را برداریم بیاوریم بیعت کند. حضرت عمر رَضِیَ اللهُ عَنْهُ آمد درب خانه امیرالمومنین داد زد، بلند شو بیا بیعت کن. علی گفت نمی‌کنم، گفت می‌گویم بیا اگرنه خانه‌ات را آتش می‌زنم، علی گفت بزن. امیرالمومنین فکر نمی‌کرد آتش بزند؟ چرا، اما می‌خواهد مظلومیت حق را به تاریخ نشان بدهد و اسلام وارونه را به همگان علنی کند. خیلی راحت به درب خانه هیزم ریختند. این خانه کیست؟ خانه عایشه ام‌المومنین محترم است، خانه فاطمه باید آتش بگیرد.
امروز هم روز شهادت این مادر است.

کسی باور نمی‌کرد خانه فاطمه را آتش بزنند! پیغمبر در جمع گفته: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَی‌ اللهَ» در جمع مردم روی منبر گفته، همه انصار و مهاجر شنیدند؛ هر کس فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده، هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده. باور نمی‌کرد، نه. «المُلکُ عَقِیم» حکومت رودربایستی ندارد، حیا ندارد، مانند خدایش است «اِنَّ اللهَ لَا يَسْتَحْيِي ﴿۲۶ بقره﴾». خیلی راحت هیزم ریختند آتش زدند در سوخت، فاطمه پشت در آمد چون می‌دانست این در سوخت با یک لگد باز می‌شود. گفت چه کار می‌کنی؟ گفت علی باید بیرون بیاید.
گفت علی به من چه، اینجا خانه من است، چرا خانه من را آتش می‌زنی؟ گفت علی اینجا پنهان شده. گفت من چه کسی هستم؟ گفتند دختر پیغمبر. گفت این خانه چیست؟ نمی‌دانید هر روز که پیغمبر رد می‌شد به این خانه سلام می‌کرد؟
مانند امامزاده که تو سلام می‌کنی.
می‌گفت «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا اَهْلَ بَيْتِ اَلنُّبُوَّةِ». همه دیدند. گفت باشد!

«لُبِسَ اَلْاِسْلَامُ» لباس اسلام عوضی شد، کی به کی است، زور داشته باش همه کار بکن، فقط زور، حرف اول را می‌زند! دارد از پشت در با او صحبت می‌کند، دیدند دیر می‌شود لگد زدند در سوخته فاطمه را له کرد. حالا بعضی‌ها می‌آیند آن را ماستمالی می‌کنند. چقدر بدبخت هستند، یارو با حکومت بد است می‌آید به این مظلومین تاریخ لگد می‌زند، می‌آید می‌گوید که دروغ است. چرا؟ می‌گوید علی که درب خیبر را کند، علی که پهلوانان نامی قریش را به زمین زد عرضه ندارد دم در بیاید پنجاه، صد، دو هزار نفر را بکشد؟ علی عرضه دارد ولی جبر الله مافوق زور اوست.

عباس عموی پیغمبر گفت بیا من می‌روم جلو برای تو رأی جمع می‌کنم، این ننگ است برای ما که ابوبکر بیاید حاکم بشود و تو رعیت بشوی. علی گفت عموجان پیغمبر گفت اگر چهل نفر طرفدار داشتی قیام کن. چهل نفر! ابوبکر ده‌ها هزار نفر را داشت، یعنی می‌خواست بگوید چهل نفر مسلمان نیستند، دین‌شان وارونه است، این را می‌خواهد بگوید. عقب‌نشینی علی نه اینکه زور ندارد بلکه می‌خواهد ماهیت این الله را افشا کند. در را کندند، فاطمه را مجروح کردند و محسنش را سقط کردند، بدنش را سوزاندند، علی را برداشتند طناب گردنش انداختند. ببین چقدر قشنگ، مانند گوسفند، طناب به گردن کسی انداختند که سفره را با شمشیرش او برای اینها انداخت تا نشستند حاکم شدند، کشیدند او را بردند.

چیزهای مختلف هم ننوشته‌اند، همه هم در کتاب هست، حالا راست و دروغش را من کاری ندارم. می‌گویند علی را چهل نفر می‌کشیدند، نمی‌توانستند این طوری بکشند، حالا راست یا دروغ نمی‌دانم. او را به مسجد بردند. من اینقدر درباره اهل بیت صحبت می‌کنم چون اینها مآخذ ما هستند، چون اینها دین واقعی هستند، اینها همان دینی هستند که فرزندشان مهدی موعود می‌خواهد بیاید پرچمش را بالا کند و همه پرچم‌ها را بزند خرد کند.

همه جمع بودند، اَه علی آمده.
مگر علی گمنام است؟ مگر کسی علی را نمی‌شناسد؟ مگر پیغمبر از علی تعریف نکرده؟ مگر داستان غدیر دو ماه پیش نبود؟ علی ایستاده بود، ابوبکر سر منبر، عمر گفت بیعت کن، علی گفت نمی‌کنم، گفت تو را می‌کشم، علی گفت بکش. می‌گویند عباس عموی پیغمبر به خاطر اینکه علی کشته نشود دست علی را زورکی فشار داد زد به دست ابوبکر، علی دستش را برای بیعت باز نکرده بود، چون باید دست باز باشد، می‌گوید علی دستش مشت بود مشتش را زد کف دست ابوبکر. «لُبِسَ اَلْاِسْلَامُ» شاشیدند به اسلام. الان ما داریم ثمره این شاش را می‌خوریم. خاک بر سرتان!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا