داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

وفاداران ام المومنین پشکل شتر مادرشان را جمع‌آوری کرده و بو می‌کردند و می‌گفتند که مشک است.

از فایل صوتی شماره ۷۲۹۸ بخش دهم ۱۴۰۵/۰۴/۰۶

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

– «حَدَّثَنِي…. قَالَ: اَطَافَتْ ضَبَّةُ وَالاَزْدُ بِعَائِشَةَ يَومَ الجَمَلِ وَ اِذَا رِجَالٌ مِنْ الاَزْدِ يَأخُذُونَ بَعْرَ الْجَمَلِ فَيُفَتُّونَهُ وَ يَشُمُّونَهُ وَ يَقُولُونَ بَعْرَ جَمَلٍ اُمِّنَا ريحُهُ رِيحُ المِسْكِ».

📚 تاریخ طبری جلد ۳ صفحه ۴۸ ابوجعفر محمد ابن جریر الطبری متوفای ۳۱۰ قمری چاپ دارالکتب العلمیة از بیروت، کتاب الکامل جلد ۳ صفحه ۱۳۴ از علی ابن ابی الکرم الشیبانی متوفای ۶۳۰ قمری نشر از دارالکتب العلمیة بیروت، کتاب نهایة الارب جلد ۲۰ صفحه ۴۳ از شهاب الدین نویری متوفای ۷۳۳ قمری نشر دارالکتب العلمیة بیروت.

مصادرش خیلی زیاد است، چون مسئله‌اش مهم است، مصادر هم از اهل سنّت است.
اینها پایه‌گذاران اسلام در ایران بودند، ببین این وطن چقدر غریب و مظلوم است، چه کسانی بر آن حکومت کردند تا این دین به شما رسید.

طلحه و زبیر همرزم‌های علی و همراهان پیغمبر بودند، با علی بیعت کردند گفتند که به هر کدام از ما دو نفر یک کشور را بسپار به عنوان استاندار و نماینده شما. علی گفت: نه من این کار را نمی‌کنم، گفت من کارآیی را می‌بینم. گفتند: ما نزدیکان پیغمبر هستیم. گفت این ملاک نمی‌شود. زنده باد، آفرین، احیا کنندهٔ عقل، علی است. آیا گزینش بزرگان در حکمرانی بر اساس برداشت علی است؟ می‌گوید: من می‌خواهم این کشورها را بدهم نماینده من برود عدالت را در آنجا قرار بدهد، عقلانیت را در آنجا بنیاد نهد و این غیر ممکن است مگر اینکه طرف خردمند باشد، تشخیص بدهم این که به آنجا برود آباد می‌کند، نه اینکه سرکوب می‌کند.
رفتند گفتند چه کنیم علی را به زمین بزنیم؟ گفتند بهترین چیز احقاق خون عثمان خلیفه سوم رسول الله است. با اینکه می‌دانستند علی برای فرار از این توطئه یا انقلاب باید از شهر خارج بشود که نگویند علی محرک بود، یک باغی بیرون مدینه داشت به آنجا رفت، سه روز خلیفه رسول الله را در منزل حصر کردند، آمد و رفت ممنوع. چه کسانی این کار را کردند؟ مجموعه‌ای از کشورها که زیر پرچم اسلام است، از هر کشوری یا شهری چند صد نفر از بزرگانشان جمع شدند، اینجا متشکل شد از همه شهرهای اسلامی. نصیحت کردند، گفتند این کارها را نکن.

طلحه و زبیر همانی را می‌خواستند که عثمان می‌کرد، عثمان همه دوستانش و فامیل‌هایش را سر کار گذاشت، علی می‌گوید باید عقلانیت کار کند، نه روابط و ضوابط حاکم باشد. نصیحتش کردند، به معاویه پیغام داد که منصوب سه خلیفه (ابوبکر و عمر و عثمان) بود، گفت کمک کن لشکرت را بیاور من را نجات بده! معاویه هم دوست داشت عثمان کشته بشود، دل خوشی از او نداشت، لشکر نفرستاد. امیدش به معاویه بود چون یک استان نیرومند با لشکر زیاد داشت اما نیامد. به ناچار به علی پیغام داد، آن کسی که پیامش را برد گفت: علی عثمان می‌گوید به دادم برس، اینها می‌خواهند من را بکشند. علی از باغش آمد و پیش عثمان رفت گفت چه کار کنم؟ گفت: به اینها بگو بروند، می‌خواهند مرا بکشند. علی رفت سخنرانی کرد به نفع عثمان. ببین «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ» این است!

علی گفت: عثمان قول می‌دهد در حکمرانیش تجدید نظر کند، متفرق شدند. علی آمد به عثمان گفت یک نامه بنویس به آنهایی که منصوب کردی (فامیل‌هایت، نور چشمی‌هایت) بگو که دست بردارند مردم را اذیت نکنند، این مردم چه گناهی کردند که گفتند «لَا اِلَهَ اِلَّا الله»! مردم از خانه عثمان فاصله گرفتند ولی به خانه‌هایشان نرفتند، دیدند یک قاصدی از خانه عثمان بیرون آمد، به او شک کردند لختش کردند و نامه عثمان را درآورند، در نامه نوشته بود که تمام اینهایی که بر من شوریدند را قتل عام کنید، دیگر گفتند نمی‌شود کاریش کرد، به درب خانه عثمان برگشتند و علی هم رفت سراغ کارش بیرون شهر.

ورود آب و غذا را به خانه عثمان ممنوع کرده بودند، باز برای علی پیغام فرستاده بود. ببین چقدر اینها پررو هستند! گفت: علی تشنه هستم آب بده. علی، حسن و حسین را فرستاد گفت بروید به او آب بدهید. آمدند اما اصحاب اسلام نگذاشتند گفتند باید از تشنگی بمیرد، آب را برگرداندند. حمله کردند در را شکستند ریختند و عثمان در حالی که کتابش (که خودش نوشته بود، یعنی قرآن) جلویش بود کارش را ساختند. علی در جریان نبود، طلحه و زبیر تاریخ را وارونه نوشتند «اَلدُّنيا مَعكوسَةٌ»، همه جا فریاد زدند وا عثمانا! علی عثمان را کشته.

در بین اینهایی که شورش کردند طلحه و زبیر بود، گفتند باید علیه علی قیام کنیم، علی در کوفه حاکم است، چهار سال حکومت. چه چهار سال مبارکی‌، آدم این بعدش را می‌بیند می‌گوید علی مظلوم بود نگذاشتند حکومت کند، این بعد دیگرش را در این چهار سال قشنگ اسلام را به آینده، به تاریخ، به معاصر نشان داد. گفتند: خب حرکت کنیم مردم را جمع کنیم مردم که نمی‌آیند، مردم با علی بیعت کردند.

چه کار کنیم؟ گفتند آها ام المومنین عایشه، آمدند به عایشه گفتند بلند شو وقت کار است. عایشه هم که از علی خوشش نمی‌آمد سوار بر شتر شد و حرکت کرد، مردم هم از مدینه جمع شدند وا عثمانا! علی عثمان را کشته، برویم به جنگ علی. به جنگ علی آمدند، اسم این جنگ شد جنگ جمل، یعنی جنگ شتر، چون فرمانده (عایشه) روی شتر نشسته بود.

حالا این گزارش خیلی زیبا است، که ببین چه کسانی به جنگ علی آمدند و علی چه کسانی را کشته! مسلمان‌ها از پشکل شتر عایشه برمی‌داشتند بو می‌کردند و می‌گفتند به به بوی مشک می‌دهد. مشک چیست؟ حال و هوای بهشت. وقتی بهشت را معرفی می‌کند که طلا، نقره، عقیق، فیروزه و زمرد است، همه اینها را که می‌گوید، بعد مشک هم می‌گوید، می‌گوید فضای بهشت بوی مشک می‌دهد. مشک یک عطر سیاه است. الان فکر نمی‌کنم آن طوری استخراج کنند قدیم این بود، که می‌گویند در ناف آهو یک چیزی هست بویش خیلی خوب است و آن را درمی‌آوردند می‌فروختند، حالا الان مشک چیست، من نمی‌دانم. پیغمبر یک چنین اصحابی داشت، دین یک چنین پیروانی دارد. الان هم همان است‌، الان هم اکثریت قاطع مسلمین کره زمین همان هستند، مقدساتشان پشکل است. آیا رسول الله نگفت؟ گفت: من بمیرم سگ و گرگ می‌آید در منبع تبلیغ اسلام و صادرات اسلام می‌شاشند؛ محراب و منبر!

گروهی از تشییع کنندگان باقیماندهٔ آب غسل ابن تیمیه را می‌خوردند. ابن تیمیه یکی از بزرگان همین علمای اهل سنّت است. گروهی دیگر برای خرید ریسمانی که ابن تیمیه را برای دفع شپش‌هایش به جیوه آغشته کرده و به گردن آویخته بودند یکصد و پنجاه دِرهم می‌خریدند. در زندان بوده، زندان حاکم، اینقدر شپش داشته که با یک طناب به سمت چپ و راست حرکت می‌داد آنها را بکشد، طناب را یکصد و پنجاه دِرهم خریدند.

گروهی از قبیله ضبَّه و اَزْدُ در جنگ جمل پشت سر عایشه راه می‌رفتند و پشکل شتر او را گرفته شکافته بوییده و می‌گفتند پشکل شتر مادر ما بوی مشک می‌دهد. ببین علی با چه کسانی طرف است! ببین علی از چه کسانی می‌نالد! می‌گویی اینها سنّی بودند؟ پایتخت علی که شیعه بودند. از اهل مدینه ننالید از کوفیان نالید.
«اَطَافَتْ ضَبَّةُ وَالاَزْدُ بِعَائِشَةَ يَومَ الجَمَلِ وَ اِذَا رِجَالٌ مِنْ الاَزْدِ يَأخُذُونَ بَعْرَ الْجَمَلِ فَيُفَتُّونَهُ وَ يَشُمُّونَهُ وَ يَقُولُونَ بَعْرَ جَمَلٍ اُمِّنَا ريحُهُ رِيحُ المِسْكِ».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا