داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

اوامر نچسب الهی به پیامبر سرگردان.

از فایل صوتی شماره ۷۲۷۳ بخش چهارم ۱۴۰۵/۰۲/۲۹

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

– «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنِ اَلْقَاسِمِ ابْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: اِنَّ اللهَ اَدَّبَ نَبِيَّهُ صَلَّی‌ اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَاَحْسَنَ تَأْدِيبَهُ فَقَالَ {خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ} فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ اَنْزَلَ اللهُ {وَ اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ} وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ دِينِهِ وَ فَقَالَ {مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا} فَحَرَّمَ اللهُ اَلْخَمْرَ بِعَيْنِهَا وَ حَرَّمَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی‌ اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كُلَّ مُسْكِرٍ فَاَجَازَ اللهُ ذَلِكَ وَ كَانَ يَضْمَنُ عَلَی‌ اللهِ اَلْجَنَّةَ فَيُجِيزُ اللهُ ذَلِكَ لَهُ وَ ذَكَرَ اَلْفَرَائِضَ فَلَمْ يَذْكُرِ اَلْجَدَّ فَاَطْعَمَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّی‌ اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَهْماً فَاَجَازَ اللهُ ذَلِكَ وَ لَمْ يُفَوِّضْ اِلَی‌ اَحَدٍ مِنَ اَلْاَنْبِيَاءِ غَيْرِهِ».

📚کتاب بصائرالدرجات، کتاب بحارالانوار جلد ۱۷ صفحه ۷ حدیث ۱۰

قاسم ابن محمد از حواریون امام صادق است، گفت: امام صادق فرمود خداوند متعال پیامبرش را تربیت نمود و فرمود با آنها مدارا کن. یعنی چه؟ یعنی «بُعِثْتُ بِالشَّرِيعَةِ السَّمْحَةِ وَ السَّهْلَةِ» مبعوث شدم به دینی که راحت است آسان است تودل برو است، رضایت مردم به دست می‌آید، نمی‌گذارد آب در دل مردم تکان بخورد. همه مردم به خاطر این راحتی آن و آسان گرفتن، عاشق دین هستند.

⚛️ و به نیکی‌ها دعوت نما. نیکی چیست؟ خوبی، خوشی، خرمی، خرسندی، نیکی، این است؟ نه بابا، نه! «عَسَی اَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم ﴿۲۱۶ بقره﴾» دین خشن است، مدارا کن یعنی چه؟ «اِنَّ اللهَ اَدَّبَ نَبِيَّهُ فَاَحْسَنَ تَأْدِيبَهُ» چه قشنگ تربیت کرد این انسان گل سرسبد خلقت را. حالا احسن را، احسن تربیت را اینجا در آیه معنا می‌کند. آیه ۱۹۹ اعراف «خُذِ اَلْعَفْوَ». خُذ، امر است، بگیر! چه بگیرم؟ بخشش را. آقاخدا تو بخشش بلد هستی که به پیغمبرت می‌گویی «خُذِ اَلْعَفْوَ»؟ بله؟ قوانینی که تو وضع کردی عفو است؟ زناکار، لواط‌کار، دزد، آدم‌کش، شکنجه‌گر، برای اینها قوانین نیاوردی؟ مجازات‌های اسلامی نیاوردی؟ عفوش کجا بود؟

چقدر قشنگ است، پله پله تحقیقات است.

⚛️ «خُذِ اَلْعَفْوَ» را اینجا داشته باش، بعد در ساختارسازی انسان چه می‌گوید؟ «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾». بعدش؟ «وَاللهُ یُخَفِّف»، به به. ضعیف هستی؟ من به تو تخفیف می‌دهم. «یُخَفِّف» یعنی العفو. خب چطوری تخفیف دادی؟

باور کن اگر روی این مباحث پنج ساعت
حرف بزنم، نه وقت من اسراف شده نه وقت تویی که عاشق این مسیر هستی.

⚛️ «خُذِ اَلْعَفْوَ»، «وَاللهُ یُخَفِّف». «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾»، انسان ضعیف است بر اساس قدرت شیطان که بر او مسلط شده، قدرت نفْس اماره، قدرت شهوت، زنا می‌کند، لواط می‌کند، دزدی می‌کند، آدم می‌کشد، شکنجه می‌دهد. بر اساس چیست؟ «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً ﴿٢٨ نساء﴾». ضعفش چیست؟ الان آیه چه بحث کردیم؟ چقدر قشنگ بود. آیا ضعفش این است که انتخاب شدهٔ خدا نیست که پاکدامن باشد؟

«وَالله یُخَفِّف» چیست؟ لواط کرده؟ او را از کوه پایین بینداز، او را آتش بزن یا گردنش را بزن، هر کدام را که خواست انتخاب کن. زنا کرده؟ شلاق بزن. زنای محصنه است؟ شوهر دارد، زن دارد، گودال بکَن او را در گودال بنشان و دست و پایش را هم ببند، دورش را با خاک محکم کن نتواند فرار کند و از پشت‌ سر یک عده بنشینند سنگ بردارند پرت کنند جمجمه‌اش بشکند، مخچه‌اش له بشود، نخاعش قطع بشود، استخوان‌های کمرش له بشود. این «خُذِ اَلْعَفْوَ» است، یادت باشد! این «وَالله یُخَفِّف» این است! دست دزد را قطع کن. آن روز ملائکه به جای اینکه (اگر حق اعتراض داشتند) می‌گفتند این انسان چیست که خلق کردی سابقه‌اش بد است، باید می‌گفتند تو سابقه‌ات بد است ای خدا، دیدیم با انسان‌های دوره قبل چه کردی!

«خُذِ اَلْعَفْوَ»، «وَالله یُخَفِّف»، دزدی می‌کند. دست دزدی که گرسنه است را باید قطع کرد یا دست خدایی که آدم را فقیر آفریده بعد قول داده چک داده گفته من به تو پول می‌دهم، «یا اَیُّها النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَرا اِلَى الله وَالله هُوَ الْغَنِيُّ ﴿۱۵ فاطر﴾»؟ بعد پیغمبر چقدر قشنگ مثال می‌زند، ای جانم به این رسول‌ الله، می‌گوید: دلم می‌سوزد برای کسی که به‌ خاطر یک تخم‌ مرغ یا یک ریسمان دستش باید قطع بشود. به به‌ به، یعنی این برای ادامه حیاتش یک تخم‌ مرغ می‌خواسته نداشته دزدی کرده انگشتش را قطع کن. یک طناب می‌خواسته خودش را به دار آویزان کند، نداشته طناب را دزدی کرده. به به به به! ما را این دین از خواب بیدار کرد، همانطور که زندان من را از خواب بیدار کرد، آفرین به زندانبان، نگهبان، دادستان، حکومت، که این‌ گونه به ما لطف می‌کند و آفرین به این دین که این‌ گونه ما را از خواب بیدار می‌کند.

«خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» فرمان بده به عرف. عرف چیست؟ عرف جامعه، معروف، یعنی آنچه که بین مردم زیر سایه فطرت سالم و عقل سلیم و وجدان بیدار، می‌شود عرفیات!
«وَ اَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ» فرار کن از دست جاهلین. یا رسول‌ الله بیست و سه سال بین جهال زندگی کردی، اینقدر خر بودند که تو گفتی من ماه را دو قسم کردم، گفتند به به، ولی آخرش همین جهال سرت را زیر آب کردند. چه کسی به پیغمبر مظلوم معصوم سم داد؟ شاهنشاه ایران بود یا امپراتوری رُم بود؟ جاهلینی که دورش جمع شده بودند!
چه کسی نگذاشت وصیت‌نامه بنویسد؟ این وصیت‌نامه غوغا بود، جنجالی بود، اگر این نوشته‌ شده بود تاریخ عوض شده بود.
چه کسی نگذاشت؟ حضراتی که صف اول نماز جماعت و نماز جمعه‌اش می‌ایستادند.

«فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ اَنْزَلَ اللهُ». حالا چقدر آیات قشنگ است. می‌گوید این آیه نازل شد، آیه بعد نازل شد.
➖آیه اول، سوره اعراف آیه ۱۹۹ بود.
➖آیه دوم، سوره قلم آیه ۴ است.
«اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ {۴ قلم}». به به به، درود بر اسلام. حیف این اسلام نیست آخر عمرش باشد؟ یا رسول‌ الله برای چه گفتی برای اسلام یک آغازی است و یک پایانی؟ اسلامی به این قشنگی، چرا پایان داشته باشد؟ آها پایانش است چون فرزند تو یک دین جدید می‌خواهد بیاورد، بعد تو و امیرالمؤمنین بیایید اولین بیعت‌ کننده باشید با حجت‌ ابن‌ الحسن العسکری روی این پنج قانون؛ دین جدید، کتاب جدید، راه جدید، فرمان جدید، قضاوت جدید.

«اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ» تو چقدر اخلاقت خوب است. چه کسی می‌گوید؟ خدا جان.
اخلاق پیامبر خیلی خوب است. آخ رسول‌ الله چقدر خوب است، پیش‌قدم بود در سلام به همه، آخ آخ آخ آخ، فدایت بشوم جد بزرگوار! در نماز جماعت، در مسجد جمعیت انصار و مهاجر، پیش‌نماز؛ رسول‌ الله، بنیان‌گذار نماز؛ رسول‌ الله است. صدای بچه، گریه بچه درمی‌آید پیامبر نمازش را تند می‌خواند. آخر چقدر تو خوب هستی! یا رسول‌ الله برای چه نماز را تند خواندی؟ گفت: صدای بچه را شنیدم خواستم زودتر این مادر این بچه نمازش را تمام کند تا بچه را بغل کند. به به به!

بعد رسول‌ الله می‌فرماید که نماز «الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن»، نماز که می‌خوانی الله‌ اکبر و تکبیرةالاحرام را که می‌گویی، باید بالا بروی، سفینه باید بالا برود، دیگر اینجا نباشی. وقتی که نماز تمام می‌شود می‌گویی «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ»، یعنی سلام می‌کنی به اطرافیان که من نبودم، این یک دقیقه این ده دقیقه نماز رفته بودم آسمان، حالا آمدم. وقتی کسی می‌رود از دوروبرش باخبر می‌شود؟ در خانه‌ات نشسته‌ای در اتاقت در را بسته‌اند یواش دارند باهم صحبت می‌کنند، تو می‌شنوی؟ بعد رسول‌ الله که در نماز رفته هفت طبقه آسمان، صدای بچه را می‌شنود. چرا؟ برای اینکه «اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿۴ قلم﴾». زنده باد! معارض ندارد؟ نه؟ معارض ندارد؟!

این را هزار دفعه گفته‌ام اما می‌ارزد، چوپان پیغمبر‌ را کشتند شترهایش را بردند، گارد فرستاد تعقیب کردند در بیابان آنها را گرفتند آوردند. قرآن چه می‌گوید؟ می‌گوید: «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ﴿ ۴۵ مائده﴾» یک نفر کشته یک نفر را کشته می‌شود. ببین چقدر قشنگ است «اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ»! کل ده بیست سی نفر را دستور داد دست و پایشان را قطع کنند. یا الله به به به! آنها را زیر شعاع آفتاب بیاندازند، زمین داغ خورشید داغ دست‌ و پا قطع شده دارد خون می‌آید، اینها هم نعره می‌کشند که آب. آب نمی‌شود داد، عه! بابا رسول‌ الله منبع رحمت است، آب ندهید. چشم! تکه‌های تاریخی است! چشم متشرع را کور می‌کند، آخر چشم ندارد که کور کند بابا. قرآن دارد می‌گوید.
از شدت عطش و درد قطع دست و پا و تابش پنجاه درجه‌ای آفتاب زبان می‌زنند زمین را لیس می‌زنند، گاز می‌زنند.

حالا من اینهایی که می‌گویم، از ده هزارتا یکی از آنها است.
آن یارو را به درخت بست. این یارو چه گناهی کرده؟ پیامبر رد شد گفت محمد. گفت بله. من چه کار کردم؟ چرا من را به درخت بستید؟ گفت تو را بستیم چون رفیقت فامیلت دررفته، او باید خودش را معرفی کند تا تو را آزاد کنیم. به به به، عجب دین قشنگی، باریکلا! دوباره پیغمبر‌ چند قدم رفت دوباره برگشت، گفت محمد. بله. حالا من را بستی تشنه‌ هستم، آب نمی‌شود، عه عه!
به به «اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ»! این دین چقدر قشنگ است، مردم دیوانه هستند که از این دین دارند فرار می‌کنند.
ای جبرائیل چرا به پیغمبر گفتی این زمان ما «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» است؟ دین به این قشنگی چرا فرار می‌کنید؟

وارد مکه شد، «اِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً ﴿۱- فتح﴾» مکه را فتح کرد، لشکر اسلام وارد شد، لشکر کفر رفتند سوراخ پیدا کردند قایم شدند. ابوسفیان یکی از بزرگان قریش، یکی از عواملی که تمام یاران پیغمبر را طی چند سال بزرگانی مثل حمزه را کشت، پیامبر به ابوسفیان پیغام داد تو در امان هستی، خانه‌ات هم در امان است، خانه‌ات سفارت مشرکین است. در شهر هم اعلام کردند هر کس می‌خواهد در امان باشد به خانه ابوسفیان برود. خیلی عالی است، این یعنی همان «اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ».

خوب دقت کن چالش‌های دین است! بعد به پیغمبر گفتند: یک نفر که برای تو شعر می‌ساخت تو را مسخره می‌کرد رفته پرده خانه کعبه را گرفته می‌گوید الامان، چون می‌داند در زمانی که آنها حاکم بودند بر تو شعر گفته، در شعر تو را مسخره کرده، در شعر مردم را تشویق کرده که با تو بجنگند، پیغمبر گفت او را بکشید.

عجب! این شاعر بیشتر به اسلام لطمه زد یا ابوسفیان؟
ببین چقدر قشنگ است «اِنَّكَ لَعَلی‌ خُلُقٍ عَظِيمٍ»!

⚛️ «وَ فَوَّضَ اِلَيْهِ أَمْرَ دِينِهِ» دینش را سپرد دست پیغمبر.
آیه بعد: «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» هر چه پیغمبر گفت، بگویید چشم، هر چه که گفت نکنید، بگویید چشم.
دوباره اینجا یک جیغ داریم، ای بزرگان اهل سنّت و جماعت، شما می‌گویید حضرت آقای عمر که مانع وصیت‌نامه نویسی پیغمبر شده بود و این آیه را خواندید، گفتید خدا به پیغمبر همه چیز را تا یک ماه پیش گفت، دیگر لزومی بر وصیت نیست. چرا گفت وصیت؟ عقلا می‌فهمند وصیت بعد از این آیه معنا ندارد، وصیت مالی که ندارد، فدک را به دخترش بخشیده، وصیت دینی هم ندارد چون «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ» اسلام محکم شد بسته شد، پیغمبر هم دارد از دنیا می‌رود.

⚛️ چرا نگذاشتید پیغمبر وصیت‌نامه بنویسد؟ چرا به پیغمبر فحش دادید گفتید دیوانه است رهایش کنید؟ شما می‌دانستید پیغمبر چه می‌خواهد بنویسد، خوب هم می‌دانستید. شما بارها مچ پیغمبر و جبرائیل را گرفته بودید، در شک کردن‌هایتان! فهمیدید می‌خواهد بنویسد که ای مردم من سر چهارراه تفکرات و ذهنیات بودم ثمره‌اش این شد، یک چیزی گفت یک چیزی ضدش آمد. «فَحَرَّمَ اللهُ اَلْخَمْرَ بِعَيْنِهَا» خدا مشروب را حرام کرد، «وَ حَرَّمَ رَسُولُ اللهِ كُلَّ مُسْكِرٍ» پیغمبر آمد حاشیه زد. خدا مشروب خرما را مشروب کشمش را حرام کرد، پیغمبر آمد گفت هر چه که مست می‌کند. اینجا خیلی حرف هست، توجه کن! چرا گفت شراب نخورید؟ گفت چون عقل را ضایع می‌کند، اختیارت را از دست می‌دهی، کاری می‌کنی که نباید بکنی، جنایت می‌کنی. خیلی خب.

⚛️ آیا مسکر فقط نوشیدنی است؟ اتفاقاً روایت و حدیث داریم، چپ و راست این دین سند است برای ما. در یک جایی حضرات معصومین فرمودند که مسکر چند نوع است:
➖یکی از آنها مُسکر مال است یعنی اینقدر مال داری که دیگر حالی‌ات نیست.
➖مسکر زور، اعلیحضرت شدی حالیت نیست، رعیت چه می‌کشند، به بیضه‌ام.
➖مُسکر شهوت، زده بالا حالیش نیست، عواقب را نگاه نمی‌کند.
یک مُسکر دیگر هم داریم، برویم سراغ قرآن؟ این قرآن چقدر خوب است.
➖در آیه اول یکی از سوره‌ها می‌گوید: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿۱ حج﴾» زلزله پایان غیبت خیلی خطرناک و عظیم است. بعد در این آیه ادامه می‌دهد می‌گوید تو نگاه می‌کنی که مردم در معبر به همدیگر می‌خورند، زمین می‌افتند حالی‌شان نیست، مست هستند شراب نخورده! مست چه؟ «اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿۱ حج﴾» یعنی اینقدر پدر این مردم را درآوردیم که دیگر حالت مستی پیدا کردند، دیگر اختیار از آنها دررفته و مغزشان دیگر کار نمی‌کند.

در همین آیه می‌گوید در چنین زلزله‌ای مادر حامله، زن آبستن بچه‌اش را سقط می‌کند. مادری که دارد به بچه‌اش شیر می‌دهد، بچه‌اش از دستش پرت می‌شود. این چه وقتی است؟ آیا این الان نیست؟ نه؟ آن کسی که خودکشی می‌کند به مرز جنون نرسیده؟ مرز جنون رسیدن مستی نیست؟ یعنی حالیش نیست چه کار می‌کند، یعنی دم به او تنگ است مجبور است این کار را بکند. آن کسی که آدم می‌کشد مست نیست؟ مست چه چیزی است؟ مست یک موضوعی است، یک خلأیی در زندگی‌اش است، این را می‌کشد یا پولش را می‌خواهد یا جانش را می‌خواهد یا زنش را می‌خواهد یا مالش را می‌خواهد، همان که فلسفه جهاد اسلامی است.

آمار خودکشی غوغا است. آخر این دختربچه‌ دوازده‌ ساله‌ که خودش را می‌کشد، این چه چیزی در فکرش است؟ این مست است! مشروب ننوشیده، مست اذیت و آزار سوءالقضای همین خداست. می‌گوید بچه طلاق است، آخر نامرد چرا در قرآن می‌گویی که فلسفهٔ ازدواج رفاقت زن و مرد است، عشق زن و مرد است، فدا شدن زن و مرد است؟ پس چرا طلاق را ایجاد می‌کنی تا این بچه طلاق اینقدر به او فشار بیاید راه بسته باشد نفس نتواند بکشد و برود روسری‌اش را به کمدش ببندد خودش را آویزان کند بمیرد؟ چرا؟!

چقدر خنده‌دار است، مسکرِ مشروب حرام است حد دارد ولی مسکر بدبختی عاملش خداست، دین است، حد ندارد! چه کسی خدا را باید چوب بزند؟ چه کسی باید دین را لگدمال کند؟ بگویم؟ دین را اتحاد جماهیری سوسیالیستی شوروی تبر را برداشت دین را زد، بعد خدای زمین با آن درگیر شد، در هفتاد و دو سالگی آن را کشت. خوب دقت کن! نظام کمونیستی که می‌گوید خدا مسخره است، خدایی نیست. شوروی را (یعنی همین روسیه را) کشت، شوروی بچه زایید. بچه‌اش چیست؟ جمهوری خلق چین. به به به زنده باد، آفرین! فلسفه حکومتش این است که انسان منهای دین‌. آن اقلیت دینی مسیحی و یهودی و مسلمان هم که در چین هستند چنان آنها را خفه کرده حالشان را جا آورده.

ای زنده باد چین!

چند سال قبل در این یک استانی بود تمام مسلمان‌نشین، نژاد ترک در چین، قیام کردند، گفتند ما نمی‌خواهیم کمونیست باشیم، ما می‌خواهیم مسلمان باشیم، همه را از دم کشت و هیچ کشور اسلامی هم صدایش درنیامد. ببین زور مافوق الله چقدر زیاد است! «یَأْت بِاِسْلَامِ جَدِیدٍ» و «بِقُرْآنِ جَدِیدٍ» را آنجا باب کرد. اسلام جدیدش چه بود؟ گفت: نباید روزه بگیری، رعیت چین نباید روزه بگیرد. چرا؟ چون روزه می‌گیری ضعیف می‌شوی نمی‌توانی کار کنی، فلسفه‌ چین این است که باید کار کنی. به به پاکسازی اسلام!

قرآن چه؟ دستور داد یک قرآنی بیاورند درست کنند از بین این شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه، یک قرآنی که نه فرمان به آتش می‌دهد، نه فرمان به قتل می‌دهد، نه فرمان به جهاد می‌دهد، خشونت ندارد، جهنم ندارد، خرافات ندارد. الان این قرآن دست آنهاست، اگر غیر از این قرآن پیدا بشود به جرم قرآن واقعی می‌گیرند و اعدام! الان قرآنی که دسته آن استان مسلمان‌نشین چین هست مصداق این شعر مولوی است:
شیر بی یال و دم و اشکم که دید
این‌ چنین شیری خدا کی آفرید

اینطور هم که بویش می‌آید، جناب آقای چین کمونیست پدرخواندهٔ کرهٔ زمین خواهد شد؛ در اقتصاد، در ایدئولوژی، در جنگ. چین هم پیش‌قراول مهدی موعود است. این اسلام را تصفیه کرد، قرآن را تصفیه کرد، او هم که می‌خواهد بیاید بزرگ‌مرد عالم صلح و نجات بشر از دین، او هم می‌خواهد بیاید قرآن و دین را همه را جمع کند بریزد در آشغالی، دو نفر هم که بنیانگذار این دین هستند، دوتا جدّ بزرگوارش رسول‌ الله و امیرالمؤمنین اول از همه می‌آیند با او بیعت می‌کنند. می‌دانی این حرف پیغمبر یعنی چه؛ که اول بیعت‌ کننده با کسی هستند که دین را عوض کرده یک دین جدید می‌آورد؟ دقیقاً همان کار وصیت نوشتنش است. یعنی آقای عمر، بزرگ جانشین من، نگذاشتی من در وصیت بنویسم اشتباه کردم، عیبی ندارد، هزار و چهارصد و چهل و چهار سال بعد بچه‌ من می‌آید همه را جمع می‌کند. ولی خب دیر شد. این چه شد؟ به قول آن شاعر: «نوش‌ دارو بعد مرگ سهراب».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا