داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

هنرنمایی‌های دینی که چنین پایانی دارد.

از فایل صوتی شماره ۷۲۴۵ بخش اول ۱۴۰۵/۱/۱۶

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

▪️«قَالَ خَالِدٌ: اللَّهُمَّ اِنَّ لَکَ عَلَیَّ اِنْ مَنَحْتَنَا اَکْتَافَهُمْ … ثُمَّ اِنَّ اللهَ کَشَفَهُمْ لِلْمُسْلِمِینَ، وَ مَنَحَهُمْ اَکْتَافَهُمْ، … وَ قَدْ وَکَّلَ بِهِم رِجَالا یَضْرِبُونَ اَعْنَاقَهُمْ فِی النَّهْرِ، … فَفَعَلَ ذَلِکَ بِهِمْ یَوْماً وَ لَیْلَةً، وَ طَلَبُوهُمُ الْغَدَ وَ بَعْدَ الْغَدِ حَتَّى انْتَهَوْا اِلَى النَّهْرَیْنِ، وَ مِقْدَارِ ذَلِکَ مِنْ کُلِّ جَوَانِبِ اُلَیْسَ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ وَ قالوا لَهُ… عَنِ الْمُغِیرَةِ، قَالَ: کَانَتْ عَلَى النَّهْرِ اَرْحَاءُ، فَطَحَنتْ بِالْمَاءِ وَ هُوَ اَحْمَرُ قُوتَ الْعَسْکَرِ، ثَمَانِیَةَ عَشْرَ اَلْفًا اَوْ یَزِیدُونَ ثَلاثَةَ اَیَّامٍ».

تاریخ طبری جلد ۳ صفحه ۳۵۶.

این درس را یکبار دیگر خوانده‌ام ولی یک چیزهایی اضافه دارد آنها را بخوانم، درباره هنرنمایی‌های خالد ابن ولید ارتشبد لشکر اسلام است.
«خالد در یکی از جنگ‌های خود با ایرانیان وقتی با مقاومت آنها روبرو شد گفت: خدایا نذر می‌کنم اگر بر آنها دست یافتم آنقدر از آنها بکشم که رود خون روان شود». نذر دینی هم این است، یادت باشد! نذر می‌کند ایرانی بدبخت مظلوم که در خانه‌اش نشسته، نه به عرب‌ها حمله کرده نه کاری به آنها دارد می‌آیند در خانه‌اش غارت می‌کنند و زنش را هم جلوی چشمش می‌کنند، مالش را هم برمی‌دارند. نذر!
«آنگاه خداوند آنها را مغلوب مسلمان‌ها کرد». پدر ایرانیان را درآورد. کدام خدا؟ همین خدایی که الان خانه‌هایتان را خراب می‌کند، سال‌های مدیدی است که روزی شما را بسته، در کشورتان ناامنی ایجاد کرده، سرقت ایجاد کرده، طلاق ایجاد کرده، انواع و اقسام بیماری‌ها ایجاد کرده.

«خالد گفت تا منادی وی میان مردم ندا دهد: اسیر بگیرید اسیر بگیرید و هیچ نکشید مگر آنکه مقاومت کند». این حرفش با حرف یک خط جلوترش خیلی معارض دارد، می‌گوید خدایا نذر می‌کنم اگر بر آنها دست یافتم آنقدر از آنها بکشم که رود خون جاری شود. آن‌وقت اینجا می‌گوید اگر مقاومت نکردند آنها را نکشید.

«سواران گروه‌ گروه از ایرانیان را به اسارت گرفته و خالد کسانی را معین کرده بود که گردنشان را در منطقه‌ای به
نام نهر بزنند». باز هم معارض: این می‌گوید که مقاومت نکردند نکشید، حالا می‌گوید که آنهایی که مقاومت نکردند اسمشان اسیر است، دستور داد تا گردنشان را در منطقه‌ای به نام نهر بزنند. دین یعنی چه؟ یعنی کلک!
«و یک روز و یک شب چنین کرد». ایرانی‌ها را که می‌خواست بکشد، این‌ همه هم جمعیت قاتل داشت، قصاب داشت، تازه یک شبانه‌ روز طول کشید. ببین چقدر جمعیت ایرانی بدبخت بوده! اینها از آن وقتی‌ که به کشور ما پا گذاشتند نحوست و شومیت آوردند که تا الان داریم پایش را می‌خوریم.

«به خالد گفتند اگر همه مردم زمین را بکشی خونشان به حدی نمی‌رسد که رود خون جاری شود». چون نذر کرده بود.
«پس آب بر آن روان کن تا قسم خویش را انجام داده باشی. به‌ همین سبب جنگ مذکور را تاکنون رود خون نامیدند».

مغیره که او هم از سرداران سپاه اسلام است، موقعی که به خانه‌ فاطمه زهرا حمله کردند به دست فاطمه زهرا تازیانه زد. چیز عجیبی گفته: «بر رود (یعنی آن منطقه) آسیاب‌ها بود». آسیابی که گندم را آرد می‌کنند. «و سه روز پیاپی با آب خون‌آلود، غذای سپاه را که هجده هزار نفر یا بیشتر بود آرد کردند»! دیدی؟ دیدی الان متشرع، متدین، فامیلت، همسایه‌ و همکارت چه جنایتی می‌کند؟

به یاری حق شما که پیروز شدید بر دین باید همان کاری را بکنید که هزار و چهارصد و خرده‌ای سال قبل آنها با هموطنان شما کردند. این خیلی حرف است: «سه روز»! چون این آسیاب آبی است یا بادی است، آب باید زیاد برود تا این گردونه را بچرخاند تا این گندم‌ها له بشود، آرد بشود. ای ایرانی سه روز پیاپی با آب خون‌آلود هموطن تو غذای سپاه را که هجده هزار نفر یا بیشتر بود آرد کردند. آیا متشرع حرفی برای گفتن دارد؟ بله الان زور دارد زبانش دراز است، به‌ زودی زود حق مطلق هستی زبان‌ها را از دهان‌ها درمی‌آورد، آن روز نزدیک است.

این را هم در بحث قبل خواندیم، ادامه‌اش است، که می‌گوید زمان عمر ابن الخطاب به فرماندهی سعد ابن ابی وقاص از حواریون نزدیک رسول‌ الله جنگ قادسیه رخ داد، رستم در آن جنگ به نماینده اعراب مغیرة ابن شعبه که برای مذاکره آمده بود گفت: شما در سرزمینتان غذای کافی که سیرتان کند نمی‌یابید؟ اصلاً همین حرف چقدر عرق خجالت دین را درمی‌آورد، هیچ وقت این سرشکستگی دین از ایران پاک نمی‌شود، مگر آن‌ که خدای ادیان از ایران برود. رستم گفت: «غذا نداشتید به ایران حمله کردید»؟

«قَالَ خَالِدٌ: اللَّهُمَّ اِنَّ لَکَ عَلَیَّ اِنْ مَنَحْتَنَا اَکْتَافَهُمْ»، می‌آید تا «ثُمَّ اِنَّ اللهَ کَشَفَهُمْ لِلْمُسْلِمِینَ، وَ مَنَحَهُمْ اَکْتَافَهُمْ»، بعد می‌آید «وَ قَدْ وَکَّلَ بِهِم رِجَالا یَضْرِبُونَ اَعْنَاقَهُمْ فِی النَّهْرِ». چقدر زشت است بشر همنوع خودش را گردن بزند برای خاطر اینکه مال این بیشتر است، مال این قشنگ‌تر است، زن این خوشگل‌تر است، چقدر زشت است! بعد تو می‌خواهی این دین مردم را هدایت کند؟ بله؟ قرآن چقدر قشنگ می‌گوید، خیلی تکرار کرده، می‌گوید: خدای ما می‌گوید «یَهْدِی و یُضِّل» هدایت می‌کنم، گمراه می‌کنم. خونخواران دین را هدایت می‌کند که کجا بروید، کجا ثروت است، کجا غنیمت است، کجا زن خوشگل پیدا می‌شود؟

و گمراه می‌کند. بقیه را گمراه می‌کند، یعنی سررشته از دستشان درمی‌رود. ملت ایران هزار و چهارصد و خرده‌ای سال است که اختیار هیچ‌ چیز را ندارند، اختیار نفس کشیدن هم ندارند. بعد چقدر خنده‌دار است، پرچم پیغمبر چیست؟ «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفْلِحُوا»، بگویید «لَا اِلَهَ اِلَّا الله» تا خوشبخت بشوید. عجب خوشبخت شدیم! عجب! عجب دین قشنگی داریم، ناز ناز خیلی خوب است، الهی که سرما نخورد، تب نکند، که کرده. «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً»، که جبرائیل در وقت نزول سوره نصر گفت: «اِذَا جَآءَ نَصرُ اللهِ وَالفَتحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللهِ اَفْوَاجاً ﴿۲-۱ نصر﴾»، پیغمبر خوشحال شد، درِ گوشش گفت این خوشحالی خیلی طول نمی‌کشد، برای اینکه اسلام یک شروعی دارد و یک پایانی، پایانش «یُخْرِجُون النَّاس مِنْ دِینِ الله اَفْوَاجاً» است!
الان یک رأی‌گیری واقعی کنی که در کشور نود میلیونی ایران چقدر وفادار به اسلام هست آبروی متشرع می‌رود، بعد مجبور است که روی اسلام مانور بدهد که بگوید نه اسلام زنده است و ما هم مدافع آن هستیم.

«فَفَعَلَ ذَلِکَ بِهِمْ یَوْماً وَ لَیْلَةً، وَ طَلَبُوهُمُ الْغَدَ وَ بَعْدَ الْغَدِ حَتَّى انْتَهَوْا اِلَى النَّهْرَیْنِ، وَ مِقْدَارِ ذَلِکَ مِنْ کُلِّ جَوَانِبِ اُلَیْسَ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ وَ قالوا لَهُ»، می‌آید تا اینجا «عَنِ الْمُغِیرَةِ، قَالَ: کَانَتْ عَلَى النَّهْرِ اَرْحَاءُ، فَطَحَنتْ بِالْمَاءِ وَ هُوَ اَحْمَرُ قُوتَ
الْعَسْکَرِ، ثَمَانِیَةَ عَشْرَ اَلْفاً اَوْ یَزِیدُونَ ثَلاثَةَ اَیَّامٍ».

این را یادت نرود که اینقدر خون هم میهن تو در جوی آبی که می‌رفت در این آسیاب آبی، زیاد بود که سه شبانه‌ روز این چرخ می‌گشت و گندم آرد می‌کرد از خون آباء و اجداد شما، که هجده هزار گرسنهٔ پا برهنهٔ خون‌آشام قاتل بی‌ وجدان را با آردش سیر کنند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا