فصل حرارت شده، شعلهٔ نار است
داغ نمود این خدا، این بشرش چون که به زار است
اشکم رود ز دیده، که گشتهام به خشم تو
نوحه کنم به این درت، که دائماً به دامِ تو
هر آنچه در بساط این خدا بود
پر از چرک و عفونت در قضا بود
➖مجموعه سوءالقضا غیر از شکنجه و عذاب چه دارد؟
خندهآور آمده این حاجتم
چون بضاعت آمده در عُسرتم
هر که طفلی ز مادرش آید
جبر و قهر خدا به او آید
سیلی نزن ای ظالم، این گونه به خون آید
فریاد ز تقدیرت، جانها به صدا آید
➖سیلی را چه کسی میزند؟
تو کیستی که مرا به کُنج تاریخ، فکندی؟
در جامِ جهاننما به تصویر کشیدی
هم آمدنم به زور و هم ماندنِ من
در آمدنم اسیر و هم رفتن من
از خودیها خوردهام تیر و به نیزه، روزها
چه رسد بر دشمنان، این بوده مشق این قضا