
پیامبری که در زمان حیات خود به بی کفایتی وحی آگاه شد.
از فایل صوتی شماره 6963 بخش 7 تاریخ 04-11-1403
این سند، بخشی از فایل تدریسی روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز به شاگردانش می باشد که بیش از یکدهه در هر شریطی اعم از زندان و حصر در منزل ادامه داشته است.
متن فایل صوتی:
– «مَا بَالُ قَوْمٍ اِذَا ذُكِرَ اِبْرَاهِيمُ وَ آلُ اِبْرَاهِيمَ اِسْتَبْشَرُوا وَ اِذَا ذُكِرَ آلُ مُحَمَّدٍ اِشْمَاَزَّتْ قُلُوبُهُمْ».
کتاب امالی طوسی مجلس ۵ حدیث ۴۲، امالی مفید مجلس ۱۳ حدیث ۸، کتاب بشارة المصطفی جلد ۸۱ صفحه ۱۳۳، کتاب تاویل الآیات صفحه ۱١٢، از رسول اکرم است.
دوست دارم همهٔ این اسناد و مدارک را بخوانم تا از پیشتان نرفتم، ولی وقت نیست.
«مَا بَالُ قَوْمٍ اِذَا ذُكِرَ اِبْرَاهِيمُ وَ آلُ اِبْرَاهِيمَ اِسْتَبْشَرُوا وَ اِذَا ذُكِرَ آلُ مُحَمَّدٍ اِشْمَاَزَّتْ قُلُوبُهُمْ»، میدانی چه حرف مهمی زده است؟ میدانی پیغمبر آخرالزمان چه افشاگری کرده است؟ بی محتوایی وحی را نشان میدهد، این نادرستی الله را نشان میدهد! به مردم میگوید، میگوید ای مردم شما را چه شده، «مَا بَالُ قَوْمٍ»؟ چه شده یک عدهای اسم ابراهیم و آل ابراهیم میآید لبخند میزنند خوششان میآید، اسم آل محمد میآید «اِشْمَاَزَّتْ» متنفر میشوند، گریزان میشوند، دماغهایشان را میگیرند و میگویند پیف پیف!
بین این را خود پیغمبر دارد میگوید، این در زمان خود رسول الله اتفاق افتاده، پیغمبر میداند این مردم که برایشان زحمت کشیده، این مردم، ابراهیم را به محمد ترجیح میدهند، آل ابراهیم را به اهل بیت ترجیح میدهند. آیا بیست و سه سال آب در هاون کوبیدن نبود؟ خب چرا پیغمبر درست عمل نکرد که مردم همه شیفتهٔ اهل بیت بشوند؟ که علی را بیست و سه سال خانه نشینی نکنند، مجبورش نکنند چاه بکند. مگر علی مقنی است؟ علی استاد است! که علی مجبور نشود برود در برابر یک دلو آب یک دانه خرما برای یهودی کارگری کند! این حقارت را تاریخ چه میکند؟ به کجا نشان بدهد؟ تقصیر پیغمبر نیست ها، نه، بلکه بی اساس بودن وحی است! برای همین پیغمبر بعد از اقامهٔ غدیر خم علناً دید که خیلیها اعتراض کردند مسخره کردند خندیدند و جلسه را ترک کرد. برای همهٔ اینها سند و مدرک است.
یارو آمد گفت ای محمد، «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾ مِنَ اللهِ ذِي الْمَعَارِجِ ﴿٣﴾ (سوره معارج)»، یارو آمد گفت محمد، خودت را بر ما تحمیل کردی گفتی پیغمبر هستی، به خاطر آن شمشیری که بالا آوردی گفتیم چشم، حالا الان نوبت علی شده؟ میگویی این وزیرم است، وصیّ من است، وکیل من است؟ این را خودت گفتی یا الله گفته است؟ پیغمبر گفت الله گفته است. گفت اگر الله گفته، بگو یک آتشی بر سر من بیاید، یک سنگی بر سر من بخورد. حالا نمیدانم راست یا دروغ، نوشتهاند یک سنگی بر سرش خورد. نمیدانم!
پیغمبر پیش مردم جایگاه نداشت، مردمی که به زور وارد دین میکنی به زور هم خارج میشوند، تا سرت را روی خاک بگذاری میروند، رفتند «اِرتَدَّ النَّاس»، اجماع شیعه و سنّی هست که بعد از رسول الله «اِرتَدَّ النَّاس» مردم از پیغمبر برگشتند، آنهایی هم که ایستادند فقط به خاطر سفرهای بود که پیغمبر انداخت، کرسی بود که پیغمبر برایشان گذاشت و تخت سلطنتشان شد، همهٔ آنها، غیر از علی ابن ابیطالب که وقتی مردم آمدند با او بیعت کنند مردم را پس زد و گفت بروید، بروید، شماها پیش آقایان اولی و دومی و سومی رفتید، بروید چهارمی را هم خودتان انتخاب کنید. این نهج البلاغه است دیگر!.