داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

وقتی که خدای مردم در آسمان است پیام آورش در زمین چه می‌کند؟

از فایل صوتی شماره ۷۱۸۴ بخش ششم ۱۴۰۴/۱۰/۱۱

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

متن فایل صوتی:

– «عَنْ مُعَاوِيَةَ ابْنِ الْحَكَمِ السُّلَمِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: بَيْنَا اَنَا اُصَلِّي مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، اِذْ عَطَسَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ، فَقُلْتُ: يَرْحَمُكَ اللهُ فَرَمَانِي الْقَوْمُ بِاَبْصَارِهِمْ، فَقُلْتُ: وَاثُكْلَ اُمِّيَاهْ، مَا شَأْنُكُمْ؟ تَنْظُرُونَ اِلَيَّ، فَجَعَلُوا يَضْرِبُونَ بِاَيْدِيهِمْ عَلَى اَفْخَاذِهِمْ، فَلَمَّا رَأَيْتُهُمْ يُصَمِّتُونَنِي لَكِنِّي سَكَتُّ، فَلَمَّا صَلَّى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَبِاَبِي هُوَ وَ اُمِّي، مَا رَأَيْتُ مُعَلِّماً قَبْلَهُ وَلَا بَعْدَهُ اَحْسَنَ تَعْلِيماً مِنْهُ، فَوَاللهِ، مَا كَهَرَنِي وَ لَا ضَرَبَنِي وَ لَا شَتَمَنِي، قَالَ: «اِنَّ هَذِهِ الصَّلَاةَ لَا يَصْلُحُ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ كَلَامِ النَّاسِ، اِنَّمَا هُوَ التَّسْبِيحُ وَالتَّكْبِيرُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ» اَوْ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، اِنِّي حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ، وَ قَدْ جَاءَ اللهُ بِالْاِسْلَامِ، وَ اِنَّ مِنَّا رِجَالاً يَأْتُونَ الْكُهَّانَ، قَالَ: «فَلَا تَأْتِهِمْ» قَالَ: وَ مِنَّا رِجَالٌ يَتَطَيَّرُونَ، قَالَ: «ذَاكَ شَيْءٌ يَجِدُونَهُ فِي صُدُورِهِمْ، فَلَا يَصُدَّنَّهُمْ» – قَالَ ابْنُ الصَّبَّاحِ: «فَلَا يَصُدَّنَّكُمْ» – قَالَ قُلْتُ: وَ مِنَّا رِجَالٌ يَخُطُّونَ، قَالَ: «كَانَ نَبِيٌّ مِنَ الْاَنْبِيَاءِ يَخُطُّ، فَمَنْ وَافَقَ خَطَّهُ فَذَاكَ» قَالَ: وَ كَانَتْ لِي جَارِيَةٌ تَرْعَى غَنَماً لِي قِبَلَ اُحُدٍ وَالْجَوَّانِيَّةِ، فَاطَّلَعْتُ ذَاتَ يَوْمٍ فَاِذَا الذِّيبُ قَدْ ذَهَبَ بِشَاةٍ مِنْ غَنَمِهَا، وَ اَنَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي آدَمَ، آسَفُ كَمَا يَأْسَفُونَ، لَكِنِّي صَكَكْتُهَا صَكَّةً، فَأَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ فَعَظَّمَ ذَلِكَ عَلَيَّ، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ أَ فَلَا اُعْتِقُهَا؟ قَالَ: «ائْتِنِي بِهَا» فَأَتَيْتُهُ بِهَا، فَقَالَ لَهَا: «اَيْنَ اللهُ؟» قَالَتْ: فِي السَّمَاءِ، قَالَ: «مَنْ اَنَا؟» قَالَتْ: اَنْتَ رَسُولُ اللهِ، قَالَ: «اَعْتِقْهَا، فَاِنَّهَا مُؤْمِنَةٌ».

📕کتاب صحیح مسلم [۵۳۷].

داستان، طول و دراز است، من فقط نکات سوژه‌ای احادیث را درمی‌آورم، اینها هم که در دایرةالمعارف ظهور ثبت می‌کنند نیاز نیست همه را بنویسند، سند هست، متن هست، معنا هم هست.

معاویة ابن حکم سُلَمی (جلویش «رَضِيَ اللهُ عَنْهُ» است) گفت: «من با رسول خدا نماز می‌خواندم که ناگاه مردی از جمع عطسه کرد، من نیز گفتم يَرْحَمُكَ اللهُ». همین که بین مومنین رایج است، عطسه می‌زند، یکی بغلش نشسته می‌گوید «يَرْحَمُكَ اللهُ» یعنی خدا تو را رحمت کند. بعد هم می‌گویند فلسفه‌اش این است که عطسه سکته را عقب می‌اندازد. عطسه می‌کند، «يَرْحَمُكَ اللهُ» یعنی اینکه خوب است نمردی!

«مردم با چشم به من اشاره داشتند، من گفتم مادرم بر من بگرید شما را چه شده که به من نگاه می‌کنید»؟ حالا جالب است، بغل دستیش عطسه زده، این ذکر گفته؛ «يَرْحَمُكَ اللهُ» که رحمت خدا بر تو باد!
«بعد نمازخوان‌های دیگر به اشاره به من اشاره داشتند». خب، تو نمازخوان هستی؟ به معراج رفتی؟ اینجا چه کار می‌کنی؟ حواست به عطسه این بوده؟ حواست به «يَرْحَمُكَ اللهُ» بغلیش بوده؟ دقت کن، می‌گوید «مردم» یعنی همه، همه آنهایی که در مسجد هستند. «مردم با چشم به من اشاره داشتند، من هم به خودم فحش دادم، آنان دست‌های خود را به رانشان می‌زدند». یعنی متوجه نشدی ما چرا نگاهت می‌کنیم؟

«دست‌ها را به ران می‌زدند». دیدی دست به ران می‌زنند، دست به پا می‌زنند؟ صدا دارد، حالا حساب کن یک مسجد، همه مردم دارند دست‌هایشان را محکم به پایشان می‌زنند، به به چه می‌شود؟ کاش آن موقع فیلمبردار بود.
«چون دیدم که می‌خواهند مرا ساکت کنند ساکت شدم»، در نماز داشت با مردم بحث می‌کرد. «وقتی که رسول خدا نماز را به پایان برد، به مردم گفتم، گفتم که پدر و مادرم به فدای پیغمبر، در تعلیم و آموزش هیچ آموزگاری را پیش از ایشان و پس از ایشان نیکوتر ندیدم، سوگند به خدا آن حضرت نه با من اخم و ترشی کرد نه مرا صدا زد و نه مرا بد و بیراه گفت، پیغمبر گفت: این نماز، شایسته نیست که در آن با مردم سخن گفته شود بلکه نماز تسبیح و تکبیر و تلاوت قرآن است یا چیزی به این مضمون به من گفت، من عرض کردم من مدت زیادی نیست که از جاهلیت خارج شدم تا اینکه خداوند اسلام را آورد، در میان ما افرادی هستند که نزد پیشگویان می‌روند، فرمود تو نزد آنان نرو». منظور جادوگر و ستاره شناس‌.

می‌گوید: «من گفتم برخی از افراد ما فال بد می‌گیرند». اسلام فالگیر را رد می‌کند. «این چیزی است که آنان در سینه‌هایشان می‌باشد، ایشان فرمود (یعنی پیغمبر) چنین توهماتی ایشان را باز ندارد». یکی دیگر از اصحاب گفت: «شما را باز ندارد». گفت عرض نمودم «همچنین در میان ما افرادی هستند که خط می‌کشند». این هم شده جزء همان جفر و اسطرلاب است، یکی از علوم غریبه است. فرمود: «یکی از پیامبران خط می‌کشید و هر کس خط او با خط آن پیامبر هماهنگ بود همانطور می‌شد»، یعنی هرچه می‌کشید همان می‌شد.

خیلی بحث طولانی شد، سوژهٔ من آخرش است. من مجبور هستم فارسی آن را بخوانم.

«یکی از اصحاب (معاوية ابن حکم سُلَمی) گفت که کنیزی داشتم که در روبروی کوه اُحد گوسفندان مرا می‌چراند، روزی خبر یافتم که گرگ به گله زده و گوسفندی را با خود برده، من مردی از بنی آدم هستم و چنان که آنان ناراحت می‌شوند، من هم ناراحت شدم و یک سیلی به او (به چوپان) زدم، سپس به نزد رسول خدا آمدم، آن حضرت این کار مرا بسیار بزرگ شمرد، عرض نمودم: ای رسول خدا کفاره این کارم چیست؟ گفت: او را آزاد کن و نزد من بیاور، پس من او را پیش پیغمبر بردم». پیغمبر تست کرد، مثل اداره‌ها که تست اعتقادی می‌کنند، می‌خواهد استخدام کند تست می‌کند، تخصصش را تست نمی‌کند، جالب است!

به قول مرد شماره دو مملکت که حرف‌های خیلی خوبی می‌زند، چند ماه پیش گفت ما یک عمری دنبال تعهد دینی بودیم تخصص را رها کردیم مملکت اینطوری شد. بعد استناد می‌کرد، چقدر مستند خوبی داد، گفت: اگر تخصص خوب نیست و تعهد خوب است، پس چرا بزرگان شما که مشکل پیدا می‌کنند، می‌روند در خارج خودشان را معالجه می‌کنند؟

حالا پیغمبر تستش می‌کند ببیند این کسی که آزادش کرده ایمانش چقدر است! پیغمبر به او گفت که «خدا کجاست»؟ دقت کن، یکی از مواردی که همسو با انسان است و دین پرورش داده است. «خدا کجاست؟ گفت در آسمان». آیا خدا در آسمان است، در زمین نیست دیگر؟ نه؟ چون پیغمبر نهی نکرد، آموزش نداد، اصلاح نکرد، قبول کرد. پیغمبر گفت: «خدا کجاست»؟ کنیز گفت «در آسمان است». بعد پیغمبر فرمود: «من کیستم»؟ گفت: «تو نمایندهٔ خدا هستی». پیغمبر فرمود: قبول شد، برو! پیغمبر تأیید کرد که خدا در آسمان است. قرآن هم چند جا گفته «عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ ﴿طه ۵﴾»، وقتی که همه جا را خلق کرد رفت آن بالا نشست که تماشا کند چه چیزی خلق کرده است. بعضی از کتب دینی ادیان دیگر کامل‌تر گفتند، گفتند خدا پایش را روی این پایش انداخت و تماشا کرد، به به من چه کار کردم.

پیغمبر فرمود: خدا در آسمان است. «خدا در آسمان است». کدام آسمان؟ آسمانی که دین معرفی می‌کند، هفت طبقهٔ آسمان است و بین هر طبقه‌ای پانصد سال نوری فاصله است. اصلاً نمی‌توانی محاسبه کنی! خب، خدا این همه عظمت دارد. در این صفحه گیتی، کره زمین کجاست؟ یارو می‌خواهد با رفیقش دعوا کند می‌گوید ریزی دیده نمی‌شوی. جریان کره زمین است!
کره زمین کجا، هستی کجا! بعد این خدای با این عظمت برای کره زمین کتاب فرستاده است، نماینده فرستاده است. دیدی می‌گوید «أَ فَلَا تَعْقِلُون ﴿۸۰ مومنون﴾»؟ برای این است. دینی که اینطوری بیاید، فقر بیاید می‌رود. آیا دین تحقیقاتی می‌رود؟! الان چرا مردم از دین برگشتند؟ به خاطر فقر است.
رسول خدا چه گفت؟ گفت: از یک در فقر وارد بشود، از یک در دیگر دین می‌رود. پس این مردم حق دارند بی دین بشوند، رسول الله فرمود، رسول خدا دروغ نمی‌گوید، صادق مصدق است.

حالا این خدا در آسمان است، تو در زمین هستی، یعنی یکی از کرات زمین، یعنی سقف ما طبقه اول آسمان است؟ از ما پایین‌تر میلیاردها ستاره هست، سیاره هست، کره هست. این که می‌گوییم زمین، در احادیث و روایت گاهی وقت‌ها اینطوری القا می‌شود که زمین یعنی همه چیز که در زیر آسمان قرار دارد، در حالی که اینطوری نیست.
حالا مردم در زمین قنوت می‌گیرند «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً ﴿۲۰۱ بقره﴾». آیا خدا از آن بالا می‌شنود؟ آقا می‌شنود، سمیع است، «اَسْمَعَ اَلسَّامِعِينَ» است. می‌بیند؟ چه داری می‌گویی؟
«یَا اَبْصَرَ النَّاظِرِینَ» است، بصیر است. راهش دور است، ما را درک می‌کند؟ بَه، چه داری می‌گویی؟
«اَقرَبُ اِلَيِّ مِن حَبلِ الوَريدِ»، «وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ ﴿۱۸۶ بقره﴾»، مردم می‌گویند خدا کجاست؟ بگو بغلت است!

مستندات دین چقدر خوب است. ببین یک ذرّه با عقل همراهی کردی یک کوه مستندات برایت آمد.

«وَ اِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی ﴿۱۸۶ بقره﴾» قشنگ حدیث را باز می‌کند، مردم می‌گویند خدا کجاست؟ «فَاِنِّی قَرِیبٌ» من بغل شما هستم. حالا پیغمبر می‌گوید: آفرین، خدا در آسمان است.
چطور در آسمان است بعد بغل تو هم هست؟ برای همین است که نجاتت نمی‌دهد، برای همین است که کمکت نمی‌کند، برای همین است که «اُدْعُونی اَسْتَجْب لَکُم ﴿۶۰ غافر﴾» به درد نمی‌خورد. برای همین است «أَ مَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذَا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ ﴿۶۲ نمل﴾» به درد نمی‌خورد. برای همین است «وَ اَنْكِحُوا الْاَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ اِمَائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ ﴿۳۲ نور﴾» زن بگیر شوهر بکن، همه چیز با من. چک داده است. آیا خدا آبرو دارد که چکش آبرو داشته باشد؟ تو ازدواج کن، همه چیز با من!

ازدواج چقدر خرج دارد؟ باید اجاره‌خانه بدهد. همه که طبقهٔ مرفه نیستند، خانه مستقل، همه چیز داشته به بچه‌اش داده، خب می‌خواهد ازدواج کند یک سرپناهی می‌خواهد، پول ندارد باید اجاره کند. چقدر باید پول اجاره بدهد؟ چقدر درمی‌آورد که اینقدر بدهد! یک عریضه‌هایی به دست من می‌رسد و قساوت خدای دین بر من ظاهر می‌شود. بعد می‌گویند دزدی نکن، مواد مخدر جابجا نکن، آدم نکش. اینها را به خدا بگو، چرا به مردم می‌گویی؟ مگر امیرالمومنین نگفت «اَنْتَ الاَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور»، من امیرالمومنین نیستم تو امیر هستی! من چرا امیر نیستم؟ این حرف را چه موقع زد؟ در صفین گفت، به مالک اشتر گفت برگرد، مالک اشتر گفت: یا امیرالمومنین تا تسخیر دمشق یک ذرّه مانده است. امیرالمومنین چه حرف قشنگی زد، گفت تا قبل از این ساعت امیرالمومنین بودم، اکنون مامور هستم. بعد در مناجات چه می‌گوید؟ می‌گوید: «اَنْتَ الاَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور» دیگر امیر که نیستم.

عمارتی که خدای قلابی می‌دهد همین است، اول شارژش می‌کند، به پیغمبر زور می‌آورد «بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ﴿۶۷ مائده﴾» غدیر را اعلام کن. پیغمبر بنده خدا می‌ترسد اعلام کند چون این خدا را می‌شناسد. مانند امیرالمومنین، یادت هست که داشت به سمت صفین حرکت می‌کرد برای لشکر سخنرانی کرد، گفت ما پیروز هستیم، بعد یواش سرش را پایین آورد و گفت ان‌شاءالله، یعنی اگر او بگذارد ! امام حسین در کربلا چه گفت؟ گفت: اگر تو بگذاری کسی با من کاری ندارد. آیا این همه سند بس نیست؟ تازه من یک هزارم می‌گویم، چون در ذهنم نمی‌ماند.

حالا این خدایی که در آسمان است «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ ﴿۲۲ ذاریات﴾» همه را بالا برده. تو چه داری؟ هیچ چیز. چرا هیچ چیز نداری؟ برای اینکه می‌گوید «يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ ﴿۱۵ فاطر﴾» ما شما را فقیر، بدبخت، بیچاره و دربه در آفریدیم. «وَ اللهُ هُوَ الْغَنِيُّ  ﴿۱۵ فاطر﴾» همه چیز دست اوست. آزادی، دست اوست. استقلال، دست اوست. غذا،‌ دست اوست. آب، دست اوست. هوا دست اوست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا