سیمای مردم (اشعار)

هر آنچه در بساط این خدا بود

07-05-1404

فصل حرارت شده، شعلهٔ نار است
داغ نمود این خدا، این بشرش چون که به زار است

اشکم رود ز دیده، که گشته‌ام به خشم تو
نوحه کنم به این درت، که دائماً به دامِ تو

هر آنچه در بساط این خدا بود
پر از چرک و عفونت در قضا بود

➖مجموعه سوءالقضا غیر از شکنجه و عذاب چه دارد؟

خنده‌آور آمده این حاجتم
چون بضاعت آمده در عُسرتم

هر که طفلی ز مادرش آید
جبر و قهر خدا به او آید

سیلی نزن ای ظالم، این گونه به خون آید
فریاد ز تقدیرت، جان‌ها به صدا آید

➖سیلی را چه کسی می‌زند؟

تو کیستی که مرا به کُنج تاریخ، فکندی؟
در جامِ جهان‌نما به تصویر کشیدی

هم آمدنم به زور و هم ماندنِ من
در آمدنم اسیر و هم رفتن من

از خودی‌ها خورده‌ام تیر و به نیزه، روزها
چه رسد بر دشمنان، این بوده مشق این قضا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا