محمدتقی اکبرنژاد با کنار گذاشتن عمامه در مقابل دوربین، خود را در کنار مردم معرفی کرده است. اما پرسش جدی اینجاست: آیا خلعلباس دیرهنگام، بدون نقد ریشهای به خود دین و نقش روحانیت در سکوت و فریب ۱۴۴۰ ساله، چیزی بیش از ژستی دیرهنگام است؟
نامه سرگشاده به محمدتقی اکبرنژاد
آقای اکبرنژاد،
اینکه امروز پس از سالها سکوت و همراهی با دستگاه دینفروشان، در برابر دوربین عمامه را از سر برداشتی، هرچند دیرهنگام، بهتر از هیچ است. اما حقیقت این است که مردم ایران سالهاست عمامه را از سر شما و هملباسهایتان برداشتهاند. دیر جنبیدی، و این دیرکرد چیزی از مسئولیت تاریخی شما نمیکاهد.
شما در سخنان خود گفتید نمیخواهید سکوت کنید و میخواهید صدای مردم باشید؛ اما در همان حال همچنان پایبند به دین، امام زمان، و رجال دینی باقی ماندهاید. آیا حق این مردم نیست که از زبان یک عالم دینی بشنوند: چرا ۱۴۴۰ سال است با همین اسناد و متون دینی مردم را به سکوت و انفعال واداشتید؟ چرا وعدههای دروغین دادید و از امامی گفتید که قرار بود منجی باشد اما هیچ اقدامی نکرد؟ ظهوری که هرگز رخ نداد، و خورشید پشت ابری که ـ به تعبیر خود دین ـ کوچکترین پرتوی بر زمستان سرد و خشن این ملت نینداخت.
مردم ایران، در طول قرنها، زیر خفقان دینی و در ترس دائمی از کافر شدن و خشم الله، دم برنیاوردند. آیا زمان آن نرسیده که عالمان دینی پرده را بالاتر بزنند و اعتراف کنند که این بازی، فریبی بزرگ بود؟
اسناد دینی بهروشنی نشان میدهد که نه وحی قابل اثباتی در کار بوده، نه کتابتی متقن، و نه حدیثی که اعتماد بیاورد. تحقیقات بروجردی بارها نشان داده که این متون آکنده از تناقض و عدمتطابقاند. اگر اندکی وجدان باقیست، در این روزهایی که هنوز فرصت اعتراف دارید، بگویید:
– دینی که نه دهم آن تقیه است، نمیتواند راهگشا و نجاتبخش باشد.
– منتظر منجیای نباشید که در برخی اسناد اسلامی و شیعی، خبر مرگ او آمده است.
– بگویید که کلاه بزرگی بر سر این ملت رفته است.
آقای اکبرنژاد،
این اعتراف است که به حرکت شما حقیقت میبخشد، نه تنها کنار گذاشتن لباسی که امروز حتی روحانیان حکومتی نیز از ترس مردم جرات پوشیدنش را ندارند. اگر واقعاً میخواهید صدای مردم باشید، به آنها بگویید که ریشهی درد در خود دین و این دستگاه پوسیده است، نه فقط در فساد و سوءاستفادهی حاکمان.
با احترام ـ مریم مؤذن زاده
نماینده و سخنگوی بروجردی, کاشف توحید بدون مرز در اروپا