نسخه ای که از این سایت مشاهده میکنید، نسخه آزمایشی است و به زودی نسخه نهایی همراه با مطالب کامل رو نمایی خواهد شد

تماس با مدیر سایت
داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

زیارتنامه امام مهدی دارای فرازهای آموزشی است!

از فایل صوتی شماره 6954 بخش 3 تاریخ 20-10-1403

این سند، بخشی از فایل تدریسی روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز به شاگردانش می باشد که بیش از یکدهه در هر شریطی اعم از زندان و حصر در منزل ادامه داشته است.

متن فایل صوتی:

– «ذكَرَ التَّوْقِيعَ الَّذِي خَرَجَ مِنَ النَّاحِيَةِ عَلَى صَاحِبِهَا السَّلَامُ رُوِيَ عَنِ الْقَائِمِ ع: اَللَّهُمَّ اَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ وَ زَيِّنِ اَلْاَرْضَ بِطُولِ بَقَائِهِ اَللَّهُمَّ اِكْفِهِ بَغْيَ اَلْحَاسِدِينَ وَ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ اَلْكَائِدِينَ وَ اُزْجُرْ عَنْهُ اِرَادَةَ اَلظَّالِمِينَ وَ خَلِّصْهُ مِنْ اَيْدِي اَلْجَبَّارِينَ اَللَّهُمَّ اَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَمِيعِ اَهْلِ اَلدُّنْيَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ اَفْضَلَ مَا اَمَّلَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ اِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ اللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى (مُحِيَ) مِنْ دِينِكَ وَ اَحْيِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ وَ اَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى يَعُودَ  دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً خَالِصاً مُخْلَصاً».

کتاب الغیبه از شیخ طوسی صفحه ۲۷۸، کتاب بحارالانوار از مجلسی جلد ۹۱ صفحه ۸۲، کتاب المصباح از کفعمی صفحه ۵۴۶، کتاب المزار الکبیر از ابن المشهدی صفحه ۶۶۹ است.

امام دوازدهم در توقیع خود فرمود. توقیع یعنی احکامی که صادر می‌کرد، فتاوایی که در طول غیبت صغری می‌داد.
امام دوازدهم گفت «خدایا به او عزت با نصرت و طول عمر عطا کن و زمین را به نعمت بقایش زیور بخش». ظاهراً به خودش دعا کرده است.

«بار خدایا او را از ظلم حسودان نگه دار و از شر مکر خلق در پناه خود بدار و اراده ستمکاران را از او بگردان و او را از دست جور جباران رهایی ده». تعجب است این با اینکه درباره خودش است به خودش اشاره نمی‌کند به او اشاره می‌کند، شاید دستپاچگی آنهایی است که اینها را درست می‌کنند، درست کردند.

بارخدایا به او عطا فرما در حق خود، خود آن بزرگوار و فرزندان او و شیعیانش و رعیتش و خاص و عام دوستانش و حتی دشمنانش و تمام اهل دنیا عطا کن آنکه موجب روشنی چشم و شادی روح می‌شود و او را به کامل‌ترین آرزویش در دنیا و آخرت برسان که تو بر هر چیزی قادر خواهی بود‌. خدایا آنچه از دین تو محو شده به وجود او تازه گردان و آنچه که از کتاب تو را تغییر دادند به وجودش زنده ساز و آنچه که از حکمت‌های تو را دگرگون کردند به وجود او ظاهر کن تا اینکه دین تو باز طراوت تازه یابد و خالص از شائبه‌ها و اوهام گردد.

«ذكَرَ التَّوْقِيعَ الَّذِي خَرَجَ مِنَ النَّاحِيَةِ» از ناحیه مقدسه توقیع آمد، «عَلَى صَاحِبِهَا السَّلَامُ: اَللَّهُمَّ اَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ وَ زَيِّنِ اَلْاَرْضَ بِطُولِ بَقَائِهِ». آن وقت این منافات دارد با آن درسی که قبلاً از ائمه داشتیم که گفتند امام مهدی می‌میرد و دوباره زنده می‌شود (6944 (یحتمل که در آن هفتاد سال که چهار تا نایب خاص داشته بعدش ایشان از دنیا رفته تا اینکه اسرافیل در صور بدمد و ایشان برخیزد. این منازعات کلماتی و تدارکاتی و استفهامی دین را چه کنیم؟

«اَللَّهُمَّ اِكْفِهِ بَغْيَ اَلْحَاسِدِينَ» حسودان را از او دور کن، «وَ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ اَلْكَائِدِينَ» از کَیَده حفظش کن. اگر می‌خواست حفظ کند خب برای چه غیبت کرد؟ متشرع این جواب را باید بدهد، الان که در غیبت است دیگر برای چه حفظش کند؟ این برای این است که داخل مردم باشد، بقول آن اسناد مدارکی که از دین به دست آوردیم که امام به خانه‌های مردم می‌رود (6897))، این برای آن موقع است که حفظش کند، وقتی که غایب است پشت پرده است، «خدا؛ غیبت، زمان؛ غیبت، امام دوازدهم؛ غیبت» دیگر این دعا برای چیست؟
ببین همه اینها سوالاتی است که می‌تواند هر کدام یک بلدوزر باشد و اعتقادات را داغون کند. آن متشرع و متدینی که نمی‌فهمد و حالیش نیست، او حواله‌اش به چاه جمکران!

«اَللَّهُمَّ اَعْطِهِ فِي نَفْسِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ رَعِيَّتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ»، اینجا چه شد؟ دشمن را آورده ردیف دوستان، شیعیان، نزدیکان، طرفداران! این خیلی عجیب است، این هم از آن چالش‌های بزرگ است، اینها را باید از شیخ کلینی بزرگوار پرسید، اینها که احضار روح می‌کنند احضار روحش کنند‌ و بگویند این معارضات چیست که جمع کردی؟ تازه کتاب اصول کافی که خود همین امام مهدی تعریفش را کرده و گفته همین اصول کافی برای شیعه بس است، نه قرآن، نه نهج‌البلاغه، نه صحیفه سجادیه، نه نهج‌الفصاحه، همین «اَلْکَافِی کَافٍ لِشِیعَتَنا»!

«وَ جَمِيعِ اَهْلِ اَلدُّنْيَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَيْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ اَفْضَلَ مَا اَمَّلَهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ اِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى (مُحِيَ) مِنْ دِينِكَ» خدایا تجدید کن دینت را بعد از اینکه نابود شده. پس الان دین نابود است دیگر؟ ها؟ «آنچه از دین تو محو شده»، بقول امیرالمؤمنین از این کتاب چیزی باقی مانده از واقعیت‌های وحی که در قرآن هست؟ آنجا (446)) که به عبدالله ابن عباس گفت برو با خوارج بحث کن ولی از قرآن حرف نزن چون می‌داند این قرآنی که تألیف عثمان ابن عفان خلیفه سوم رسول الله است، چیزی ندارد جز معارضات!

ببین به این قشنگی علی دارد می‌گوید، آخر تو طرفدار علی ابن ابیطالب هستی یا نیستی؟ می‌گوید بحث نکن با قرآن، بحث کن با سنّت. در خود سنّت مگر معارض وجود ندارند؟ اگر در سنّت معارض نبود وصیت‌نامه نویسی پیامبر را اهل سنّت و جماعت رد می‌کنند به این صورت که عمرالفاروق، عمر ابن الخطاب خلیفه دوم رسول الله به پیغمبر نگفت «دیوانه». یکی از اختلافات شیعه و سنّی همین است، سر وصیت نوشتن پیامبر است که آنها می‌گفتند به پیغمبر نگفته دیوانه!

خب این الان سنت است، می‌خواهی دنبال سنّت پیغمبر بروی؟ سنّت پیغمبر چقدر از اطرافیانش تعریف کرده است؟ چقدر به اطرافیانش باج داده؟ مگر نداشتیم که پیغمبر پول قلمبه را در جیب عمر الفاروق خلیفه دومش می‌کرد و مدام او می‌گفت نمی‌خواهم، پیامبر می‌گفت نه بگیر (4072! یعنی پیامبر الگو برای مسلمین است، یعنی «از دهان نخورده در بیاور بگذار در دهان خورده»، معنایش این است.

یا اینکه در هر غزوه‌ای یک عالمه پول جمع می‌کرد می‌گفت به قریش مکه بدهید، همان‌هایی که تا دیروز با او می‌جنگیدند. چرا می‌داد؟ که دوباره کودتا نکنند. این دین اگر پشتوانه‌اش الله است، آیا کسی می‌تواند برایش کودتا کند؟ خب بزرگترین کودتا را در غدیر کردند دیگر، علی را به آن طرف انداختند. اعتراف کردند که پیغمبر علی را جای خودش نصب کرده، این اعتراف عمر الفاروق خلیفه دوم رسول الله به عبدالله ابن عباس بزرگترین سند است، که گفت «پیغمبر می‌خواست علی در جای خودش، به جای خودش بلافصل قرار بگیرد خدا نخواست، خدا به ابوبکر صدیق داد (ظهوریاب 94 ».

اینها را چه می‌گوید؟ آخر شیعه محقق دارد یا ندارد؟ چرا جواب اینها را نمی‌دهد؟ چرا این مباحث در بین شیعیان مطرح نمی‌شود؟ برای اینکه آب و نان قطع می‌شود، یک چیز مسلّم است. ما چقدر از متون دین اسناد و مدارکی درآوردیم که تأیید می‌کند که نه این قرآن از جانب خداست، نه آن الله به ماوراء وصل است، بلکه یک سری تخیلات و الهامات پیامبر است، نه دین و مذهبی وجود دارد.
«اللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى (مُحِيَ) مِنْ دِينِكَ وَ اَحْيِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ» تبدیل کردند کتاب تو را. کتاب کلاً تبدیل شده و الا علی ابن ابیطالب قرآن خودش را نمی‌آمد در مسجد بین انصار و مهاجر عرضه کند، و این حرف خیلی مهم را که تاریخ فراموش نمی‌کند را نمی‌زد که می‌گفت «هر کس به قرآن من عمل کند تا قیامت در حق می‌ماند و از باطل دور است»، یعنی آن کتابی که در دست شماست برعکس است دیگر، آن کتابی که در دست شماست هر کس به آن توجه می‌کند از آن می‌خواند و از آن درس می‌گیرد دنبال باطل می‌رود و حق را فراموش می‌کند.

بگو به من، بگو غیر از این پاسخی داری بدهی؟ من همه حرفم روی شیعیان است که این کتاب را روی سر می‌گذارند و شب‌های احیا «بِکَ یَا الله» می‌گویند، و بیچاره من که از این کتاب استعلام می‌کنم و مردم را در چاه می‌اندازم و هدفم هم فقط این است که بشناسند که این کتاب راهنما نیست، هادی نیست، به عینه باید ببینند، حق‌الیقین بشود، عین‌الیقین بشود، علم‌الیقین بشود.

«وَ اَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ» احکامت را هم عوض کردند. تمام احکامی که شیعه، متشرع طبق استدلال آیات قرآن و سنّت نبوی به آن مشغول است از فروع دین، تماماً غلط است. «وَ اَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ» ظهور دینی یعنی اینکه می‌خواهد آبروی اسلام را ببرد و الا برای اهل کره زمین که نیست، برای همین چند تا کشور است که من برایت شمردم. امام مهدی می‌خواهد بیاید که به همه بگوید نه این کتاب، کتاب است، نه این دین، دین است و نه آن الله، الله است! مرد میدان افشاگری؛ حجت ابن الحسن العسکری!

«وَ اَظْهِرْ بِهِ مَا غُيِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً خَالِصاً مُخْلَصاً» تا آنکه دین تو باز طراوت تازه یابد. «دین تو»، نه دین اسلام! آقا یک دانه هم که داریم می‌گوید که مجدد اسلام است ولی این یک دانه است، در برابرش خیلی داریم که او را قطع می‌کند ریشه‌اش را می‌زند. «تا آنکه دین تو باز طراوت یابد» الان هیچ چیزی ندارد، الان اسلام برای حرف زدن هیچ موضعی ندارد، یک مشت حرف‌های تکراری است، نه فقط اسلام بلکه مسیحیت، یهودیت، زرتشتیت، هیچ دینی حرفی برای گفتن ندارد، همه آنها بشریت را له کردند، همه آنها انبیاءشان دارای الهامات، القائات و خطورات بودند.

«تا آنکه دین تو باز طراوت تازه یابد و خالص از شائبه اوهام گردد». اوهام، چیست؟ ببین چقدر قشنگ می‌آییم نقطه سر خط! اوهام همان چیزهایی که به انبیاء می‌رسد یا در خواب یا در بیداری، می‌گوید الان این به من رسید، الان جبرئیل آمد.
بعد هم برای اینکه ایمان مردم محکم بشود هر وقت که دحیة ابن خلیفه کلبی شهروند مدینه پیش پیامبر می‌آید می‌گوید این جبرئیل است. خب آن وقت او در شهر زندگی نمی‌کند؟ مردم نمی‌روند به او بگویند آقای جبرائیل تو که مثل ما داری غذا می‌خوری، آمیزش می‌کنی، راه می‌روی، خانه داری، خواب داری!

اینقدر مردم اعتقاداتشان، هضمشان و ظرفیتشان مختل بود، بعد نمی‌خواهی بگویی که گفتند دیشب رسول خاتم ماه را دو نصف کرد، در شهر، در مدینه پیچید و همه گفتند اِ، چطوری می‌شود؟ چون کسی که ندیده بود. بعد یک نفر آمد کاسه از آش داغ‌تر (حالا یا پول گرفته بود) گفت بابا راست می‌گویند، من خودم دیدم که نصف کره ماه پشت این کوه افتاد. عقل مخاطبین پیغمبر این است، فهمشان، درکشان و مشاعرشان همین است که ماه وقتی دو نصف می‌شود نصفش می‌افتد پشت کوه، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا