نسخه ای که از این سایت مشاهده میکنید، نسخه آزمایشی است و به زودی نسخه نهایی همراه با مطالب کامل رو نمایی خواهد شد

تماس با مدیر سایت
مقالات

خونریزی و کشتار عمومی امام دوازدهم، وجه اصلاحات جهانی اوست!

« خونریزی و کشتار عمومی امام دوازدهم، وجه اصلاحات جهانی اوست! »

فهرست دروس :
مقدمه
درس اول : اگر قرار باشد که ظهور برای منتظرین مایهٔ شادکامی باشد، هر گونه تفسیر معارضی سؤال ‌برانگیز است.
درس دوم : خونریزی که همیشه بوده، دستاورد دیگری لازم است.
درس سوم : مگر در زمان ظهور، پاکیزگیِ مطلق در جهان وجود ندارد، پس اجرای حکم برای چه منظور صورت می‌گیرد ؟
درس چهارم : ظهورِ کشتار خواهد بود!
درس پنجم : تشبیه امام به آتش و قاتل!
درس ششم : ظهوری که نقمت می‌بارد .
درس هفتم : آیا منجی و مصلح، می‌تواند عذاب اکبر باشد ؟
درس هشتم : ظهور شمشیری، نماد نوازش ایذایی خدا!
درس نهم : سیرهٔ پیامبر، منت ‌کشی مردم بوده و روش فرزندش قتل عام!
درس دهم : شعار مرگ، سزاوار مصلح و منجی است ؟
درس یازدهم : آماده شدن برای ظهور با تیر .
درس دوازدهم : وقتی که کشتار تمام می‌شود رحمت می‌بارد !
درس سیزدهم : این هم عاقبت شیعیان !
درس چهاردهم : کشتار مدعیان محبت به منجی، آغازگر انهدام غیبت است.
درس پانزدهم : قریش نماد اسلام است و عرب یادگار دیانت مکّی می‌باشد و درگیری منجی با آنها مربوط به مبداء‌الوجود دینی بوده.
درس شانزدهم : آیا اجابت مردم همچون زمان پیامبر است ؟
درس هفدهم : هم آغاز اسلام با شمشیر بوده و هم پایانش. منطق، کجای این دین قرار دارد ؟
درس هجدهم : به جای لقب مصلح و منجی، عنوان «خونریز» می‌دهد .
درس نوزدهم : شکنجه از افعال ظهور دینی !
درس بیستم : کارهایی که پیامبر نکرد و ظهور دینی می‌کند .
درس بیست و یکم : وای از این ظهوری که قرار است بیاید !
درس بیست و دوم : در ظهور دینی هم، مردم، مغضوب خدا هستند .

مقدمه:

آنچه از عنوان «ظهور» در ذهن متبادر می‌شود، معمولاً مفهومی همراه با عدالت، صلح و پایان ظلم و استبداد است؛ مفهومی که در بسیاری از ادیان و مکاتب مذهبی دیده می‌شود. اما در متون اسلامی، به‌ویژه در منابع شیعی، روایات بسیاری وجود دارد که تصویری کاملاً متفاوت از این واقعه ارائه می‌دهند—تصویری آمیخته با خشونت، کشتار گسترده و حذف سیستماتیک مخالفان. بر اساس این روایات، امام دوازدهم نه‌تنها عامل یک تحول بزرگ، بلکه آغازگر یک جنگ تمام‌ عیار می باشد؛ جنگی که در آن خونریزی به اوج خود می‌رسد و هیچ‌کس از قلع‌وقمع و شمشیر او در امان نیست.
در آموزه‌های شیعی، امام مهدی به‌عنوان دوازدهمین و آخرین امام شناخته می‌شود که با ظهور خود، قرار است به ظلم، فساد و استبداد پایان داده و عدالت و مساوات را برقرار سازد. با این حال، در بسیاری از روایات اسلامی، به‌ویژه منابع شیعه، از پیامبر و ائمه نقل شده که در این فرایند، کشتار و خونریزی گسترده‌ای رخ خواهد داد—تا جایی که گفته شده از هر ۱۰۰۰ نفر، ۹۹۹ نفر قربانی خواهند شد و خون تا ساق اسب امام می‌رسد! چنین روایاتی، که سرشار از توصیفات هولناک و خشونت‌آمیز هستند، وقوع جنگ‌ها و قتل‌عام‌هایی را مطرح می‌کنند که ممکن است برای مخاطب ناآشنا، تکان‌دهنده یا حتی متناقض به نظر برسد. در حالی که اغلب فرهنگ‌ها و ادیان، منجی را شخصیتی صلح‌جو و نجات‌بخش معرفی می‌کنند، اینجا با تصویری کاملاً متفاوت و غیرمنتظره از او مواجه می‌شویم—شخصیتی که برای برقراری نظمی خاص، به خشونتی بی‌سابقه متوسل می‌شود.
در منابع مرتبط با این مسئله، دو نوع رویکرد را می‌توان مشاهده کرد:
۱- روایاتی که به کشتار عمومی اشاره دارند.
۲- روایاتی که به حذف علما، سردمداران متشرع و دین‌مداران می‌پردازند.

نکته قابل‌توجه آن است که در این روایات، امام حتی به معاونان خود نیز رحم نمی‌کند و برخی از نزدیک‌ترین افرادش را از میان برمی‌دارد—اتفاقی که تداعی‌کننده رویکرد پادشاهان و حاکمان برای زهر چشم گرفتن از زیردستان و مدعیان قدرت است.
در این بررسی، با ظهوری مواجه می‌شویم که پر از تناقضات و معارضات است. از یک‌سو، قرار است حیوانات وحشی را اهلی کند و طبیعت خشن را مهار سازد، اما از سوی دیگر، گویا اصلاح انسان‌های مفلوک و ستم‌دیده برایش دشوار و ناممکن است!
این روایات که اغلب از کتب معتبر اسلامی نقل شده‌اند، مفهوم «انتظار» و «ظهور» را دگرگون ساخته و در اذهان متحول می‌کنند. آن‌ها دریچه‌ای جدید برای بازنگری فکری می‌گشایند که لازم است با دقت و تأمل مورد بررسی قرار گیرد.
در این فصل، با بهره‌گیری از مستندات موجود، تلاش خواهیم کرد تأثیر این روایات را بر شکل‌گیری تصویری از ظهور و منجی در اسلام نشان دهیم و بررسی کنیم که چگونه این تصویر، ذهنیت عموم را درباره‌ی مفهوم ظهور تغییر داده است.
پیرو این مقدمه، مجموعه‌ای از تدریس‌های استاد بروجردی—کاشف توحید بدون مرز—در این زمینه ارائه خواهد شد. این تدریس‌ها، که در دوران حبس یا حصر خانگی ایشان و به‌صورت صوتی از طریق تماس تلفنی برگزار شده‌اند، توسط دانشجویان گردآوری و زیر نظر استاد بروجردی ویرایش و تدوین شده‌اند و اکنون در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرند.

درس اول :
اگر قرار باشد که ظهور برای منتظرین مایهٔ شادکامی باشد، هر گونه تفسیر معارضی سؤال ‌برانگیز است.
– « سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ عَنْ اَبِيهِ عَنْ اَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ [هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ الْغٰاشِيَةِ – سورهٔ غاشیه آیه 1 ] قَالَ يَغْشَاهُمُ الْقَائِمُ بِالسَّيْفِ »
کتب: کتاب کافی جلد ۸ صفحه ۵۰ حدیث ۱۳، کتاب ثواب الاعمال صفحه ۲۰۸، کتاب تفسیر نورالثقلین جلد ۵ صفحه ۵۶۳ حدیث ۳، کتاب تفسیر برهان جلد ۴ صفحه ۴۵۳ حدیث ۱، کتاب بحارالانوار جلد ۲۴ صفحه ۳۱۰ حدیث ۱۶ و جلد ۵۱ صفحه ۵۰ حدیث ۲۴، کتاب معجم احادیث الامام المهدی صفحه ۴۸۹ حدیث ۱۹۲ است.

سورهٔ غاشیه آیهٔ ١ است.
تفسیر آیه اول سورهٔ غاشیه جزء سی‌ام است: «هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ الْغٰاشِيَةِ» آیا جریان غاشیه را شنیده‌ای، به تو رسیده است؟ غاشیه یعنی خبر هولناکی که شنونده غش می‌کند. بعد امام صادق می‌گوید:« يَغْشَاهُمُ الْقَائِمُ بِالسَّيْفِ » قیام ‌کنندهٔ اهل‌ بیت مردم را به وسیلهٔ شمشیر به غش و ضعف می‌اندازد. الآن اینجا در این «هَلْ أَتٰاكَ حَدِيثُ الْغٰاشِيَةِ» باز نمی‌کند که منظور کیست که امام صادق در تفسیرش می‌گوید «يَغْشَاهُمُ الْقَائِمُ بِالسَّيْفِ». «يَغْشَاهُمُ» این «هُم» ضمیر ناشناخته است و معلوم نیست به کجا بر می‌گردد پس باید بگوییم که به کلِّ مردم و حتی به منتظرین برمی‌گردد، در ادبیات دینی داریم که ایشان می‌آیند بین زن و مرد را فاصله می‌اندازند و می‌گویند عقدتان باطل است، به مرد شمشیر می‌دهد می‌گوید بچه‌ات را بکُش این از راه حرام است، «يَغْشَاهُمُ» برای همین است، «يَغْشَاهُمْ اَي يُعْجِبُهُمْ» تعجب می‌کنند که این دیگر چه مصلح و منجی است که ما سال‌های سال در انتظارش بودیم و دعای کمیل و ندبه خواندیم. ( تدریس6290 -درس اول، تاریخ 10/11/1400 )

درس دوم :
خونریزی که همیشه بوده، دستاورد دیگری لازم است.
– « النعماني : اَخْبَرَنَا عَلِيُّ ابْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدِ ابْنِ يَحْيَى العطّار بِقُمَّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدِ ابْنِ حَسَّانَ اَلرَّازِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ عَنْ  مُعَمَّرِ ابْنِ خَلاَّدٍ قَالَ: ذُكِرَ اَلْقَائِمُ عِنْدَ اَبِي اَلْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ: اَنْتُمْ اَلْيَوْمَ اَرْخَى بَالاً مِنْكُمْ يَوْمَئِذٍ قَالُوا: وَ كَيْفَ؟ قَالَ: لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَمْ يَكُنْ اِلَّا الْعَلَقُ وَ الْعَرَقُ وَ النَّوْمُ عَلَى السُّرُوجِ ».
کتب : کتاب غیبت نعمانی صفحه ۲۸۵ حدیث ۵، کتاب اثبات الهداة جلد ۷ صفحه ۸۵ حدیث ۵۲۷، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۵۸ حدیث ۲، کتاب معجم احادیث الامام المهدی جلد ۴ صفحه ۱۶۴ حدیث ۱۲۲۴ است.

شیخ نعمانی نقل می‌کند «اَخْبَرَنَا عَلِيُّ ابْنُ الْحُسَيْنِ» از طریق علی ابن الحسین نقل روایت می‌کند «حَدَّثَنَا مُحَمَّدِ ابْنِ يَحْيَى العطّار بِقُمَّ» راوی از شهر قم روایت می‌کند «حَدَّثَنَا مُحَمَّدِ ابْنِ حَسَّانَ اَلرَّازِيِّ» این محدّث مال شاه عبدالعظیم (شهر ری) بوده، از «مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِيٍّ اَلْكُوفِيِّ» از شهر کوفه از «مُعَمَّرِ ابْنِ خَلاَّدٍ» نقل می‌کند.
این هم شنیدنی است. «قَالَ: ذُكِرَ اَلْقَائِمُ عِنْدَ اَبِي اَلْحَسَنِ الرِّضَا» گفت پیش امام رضا صحبت از امام دوازدهم شد «فَقَالَ: اَنْتُمْ اَلْيَوْمَ اَرْخَى بَالاً مِنْكُمْ يَوْمَئِذٍ قَالُوا: وَ كَيْفَ؟ قَالَ: لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا لَمْ يَكُنْ اِلَّا الْعَلَقُ وَ الْعَرَقُ» می‌گوید روزی که قیام کنندهٔ ما قائم شود، کارش این است که عرق مردم را دربیاورد و خون مردم را بریزد یعنی با آن روایتی که چند دقیقه قبل خواندم مغایر است و همه اینها هم اسناد معتبر شیعه است.
در آن روایت چه می‌گفت؟ می‌گفت حتی خفتگان هم از خواب بیدار نمی‌شوند و اینجا می‌گوید: «لَوْ قَدْ خَرَجَ قَائِمُنَا لَمْ يَكُنْ اِلَّا الْعَلَقُ وَ الْعَرَقُ» به خون بسته و سفت شده علق می‌گویند، وقتی که گوسفند را سر می‌برند بعد از چند دقیقه این خونش لخته می‌شود.
« لَمْ يَكُنْ » قیامش نیست الّا خونی که می‌ریزد و آنقدر خون ریخته می‌شود تا همهٔ عالَم لخته‌های خون را در خود جا دهد «وَ الْعَرَقُ وَ النَّوْمُ عَلَى السُّرُوجِ» می‌گوید آنقدر مشغول کار می‌شود که شب‌ها مجبور است خفتن او روی اسب باشد.
خیلی حرف‌های بزرگی است ها! یعنی یک ترسیم وحشتناکی از ظهور دارد یعنی باید به مردم عالَم بگوییم اینقدر که از فقر، ناتوانی، بیماری، در به دری، جنگ، اعتیاد، طلاق و ناراحتی‌های مختلف کشیدید تازه این هم می‌خواهد روی آن بیاید؛ می‌کُشد تا عرق همه را دربیاورد خون همه را بریزد لخته کند و آنقدر هم کارش فوری است که روی اسب می‌خوابد. این را تا حالا شنیده بودی؟ «وَ النَّوْمُ عَلَى السُّرُوجِ» در چنین اوضاعی باید به دنبال ظهور واقعی گشت . ( تدریس 6289 – درس ششم، تاریخ 09/11/1400 )

درس سوم :
مگر در زمان ظهور، پاکیزگیِ مطلق در جهان وجود ندارد، پس اجرای حکم برای چه منظور صورت می‌گیرد؟
– « وَ رَوَى اِبْنُ بَابَوَيْهِ فِي كِتَابِ الْخِصَالِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَحْمَدَ ابْنِ مُوسَى رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عَنْ  حَمْزَةَ ابْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ عِمْرَانَ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَبِي حَمْزَةَ (عَنْ اَبِيهِ ) عَنْ اَبِي عَبْدِ اَللهِ وَ اَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِما السَّلاَمُ  قَالَا لَوْ قَامَ الْقَائِمُ لَحَكَمَ بِثَلَاثٍ لَمْ يَحْكُمْ بِهَا اَحَدٌ قَبْلَهُ يَقْتُلُ الشَّيْخَ اَلزَّانِيَ وَ يَقْتُلُ مَانِعَ الزَّكَوةِ وَ يُوَرِّثُ الْاَخَ اَخَاهُ فِي الْاَظِلَّةِ».
کتب : کتاب اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات از شیخ حر عاملی، این بار در این درس ابن بابویه در کتاب خصال آورده است.

سلسله روات را می‌شمارد:
« قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ عِمْرَانَ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَبِي حَمْزَةَ» (علی ابن ابی حمزه) که حواری امام حسن عسکری است. چه گفت؟ «عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ وَ اَبِي الْحَسَنِ» از چند کانال نقل می‌کند؛ «قَالَا» هر دو گفتند «لَوْ قَامَ الْقَائِمُ لَحَكَمَ بِثَلَاثٍ لَمْ يَحْكُمْ بِهَا اَحَدٌ قَبْلَهُ» گفت وقتی قیام می‌کند حکم قضا را برای اهل زمین صادر می‌کند. این حکم چیست که اینقدر مهم است؟ هزاران سال است که می‌گویند بشارت، ظهور و فرج در راه است، حالا حضرت آمده می‌خواهد چکار کند؟ آمده است که سه حکم را اجرا کند، ببین چقدر محدودیّت دارد؛
« يَقْتُلُ الشَّيْخَ الزَّانِيَ» پیرمرد زناکار را می‌کُشد.
« وَ يَقْتُلُ مَانِعَ الزَّكَوةِ» می‌کُشد کسی را که زکات نمی‌دهد.
خب، ظاهرش بسیار قشنگ است خیلی عالی است، نسخه زیبایی است اما باز هم چالش تاریخ داریم؛ می‌گوید که «قبل از او اجرا نشده است»، مگر پیغمبر روی اجرای فروع دین حساسیّت نداشت و آنها را به زور بر مردم تحمیل نکرد؟ خب چطور این انحصاری مال ظهور است؟
اگر یادتان باشد در اسناد و مدارکِ ثبت شده در کتاب دایرةالمعارف ظهور داشتیم که ابوبکر خلیفه اول رسول الله بعد از شهادت نبوی زمامدار شد و یک قبیله‌ای، یک شهری اعلام کردند که ما زکات نمی‌دهیم؛ چون برای «بیت‌المال» خرج دارد دیگر، باید زکات جمع کنند! حساب بیت‌الاِماره، بیت‌المال، خزینه حکومتی در موضوعِ زکات است.
وقتی که پیامبر به شهادت رسید مجبور شدند که زکات جمع کنند بخاطر اینکه خرج شده بود دیگر، یادتان هست در بعضی از اسناد داشتیم که حضرت آقای عمر ابن الخطاب رَضِيَ اللهُ عَنْه پول خرج کرد، پول‌های اُوِرت خرج کرد که علی تنها بماند و جناب آقای ابوبکر، ابوبکر صدیق بالای اریکه قدرت بنشیند.
خب پول‌ها تمام شده بود اعلام کردند بیت‌المال خالی است مِن‌جمله جاهایی که اعلام کردند یکی از شهرهایی بود که در عهد نبوی به وسیله سربازان اسلام مُسخَّر شده بود، اینها اعلام کردند ما زکات نمی‌دهیم. مأمور جمع‌آوری زکات، شهر به شهر، روستا به روستا می‌گشت تا به اینها رسید، اینها گفتند برای چه زکات بدهیم؟ شرط پیغمبر این بود که ما بگوییم «لَا اِلَه اِلَّا الله»، نمی‌دانستیم دیگر بعد از آن خیلی چیزها هست که می‌آید، در آستینمان می‌کنند، در پاچه ما می‌کنند! بعد هم اینکه ما زکات را به کسی می‌دهیم که قبولش داشته باشیم. اینها گفتند ما ابوبکر را به عنوان جانشین پیغمبر قبول نداریم! حضرت آقای ابوبکر، خالد ابن ولید که یکی از الواط کنار پیغمبر بود را با قشونی مأمور کرد و گفت بروید یا زکات بگیرید یا نابودشان کنید. چطور آن وقت این انحصاراً، این کار، این حکم مال زمان ظهور است که دین معرفی می‌کند؟
اینها همه رفتند شمشیرها را کشیدند و گفتند زکات می‌دهید؟ گفتند نه! آنها هم از خودشان دفاع کردند، جمعیّت آنها کم بود و جمعیت مسلمین زیاد بود همه را از دَم کشتند؛ کسانی که نماز می‌خواندند، قرآن را قبول داشتند، پیغمبر را قبول داشتند، به جرم اینکه آقا ما این حاکم را نمی‌خواهیم و نمی‌خواهیم به او پول بدهیم، اگر پول بدهیم صرف تبلیغات علیه حق در اقتدار باطل می‌شود. خالد ابن ولید با سربازانش همه آنها را کشتند و اموالشان را برداشتند به عنوان زکات آوردند و زن‌های خوشگل آنها را هم آوردند در مدینه که حضرات حالش را ببرند.
خب، این شیخ زانی؛ «يَقْتُلُ الشَّيْخَ الزَّانِيَ» که «پیرمرد زناکار را می‌کُشد» اینجا اصلاً در اصلِ موضوع حرف است؛ اولاً پیر، آلت تناسلی‌ او بلند نمی‌شود. شیخ یعنی هشتاد، نود سال، والّا شصت، هفتاد سال که پیر نیست. خب اصلاً گیریم که این پیرمرد قدرت اجراء آمیزش دارد و آمیزش کرد، یک سوال دیگر آمد؛ می‌گوید که مگر نه آنکه در ظهور همه پاک و طیب و طاهر هستند؟ نه؟ تنها حکومتی که می‌گویند در آن بد وجود ندارد حکومت حجة ابن الحسن العسکری است! حالا جواب این را چه می‌دهی؟ چطور پیرمرد در آن عصر زنا می‌کند؟ ( تدریس 6023 – درس سوم، تاریخ 17/02/1400 )

درس چهارم :
ظهورِ کشتار خواهد بود!
– « اَلْفَضْلِ ابْنِ شَاذَانَ رَفَعَهُ اِلَى عَبْدِ الله ابْنِ سِنَانٍ عَنْ اَبِي عَبْدِ الله قَالَ: يَقْتُلُ اَلْقَائِمُ حَتَّى يَبْلُغَ اَلسُّوقَ قَالَ فَيَقُولُ لَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ اَبِيهِ اِنَّكَ لَتُجْفِلُ اَلنَّاسَ اِجْفَالَ اَلنَّعَمِ فَبِعَهْدٍ مِنْ رَسُولِ الله اَوْ بِمَا ذَا قَالَ وَ لَيْسَ فِي اَلنَّاسِ رَجُلٌ اَشَدَّ مِنْهُ بَأْساً فَيَقُومُ اِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْمَوَالِي فَيَقُولُ لَهُ لَتَسْكُتَنَّ اَوْ لَاَضْرِبَنَّ عُنُقَكَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُخْرِجُ اَلْقَائِمُ عَهْداً مِنْ رَسُولِ اللهِ».
کتب : کتاب بحارالانوار از مجلسی جلد ۵۲ صفحه ۳۸۷، کتاب اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات از شیخ حر عاملی جلد ۵ صفحه ۲۱۴، کتاب معجم احادیث الامام المهدی از شیخ علی کورانی عاملی جلد ۴ صفحه ۴۱ است.

امام صادق فرمود: «قائم آنقدر از انسان‌ها می‌کُشد تا ساق پا را خون فرا گیرد. شخصی از فرزندان پدرش به حضرت اعتراض می‌کند و می‌گوید مردم را از خود دور می‌کنی همچنان که گله و گوسفندان را رم می‌دهند، آیا این روش طبق دستور رسول خداست؟ به چه دلیلی این چنین رفتار می‌کنی؟» اعتراض نزدیکانش است، این «شخصی از فرزندان پدرش» یعنی از سادات، سادات به او اعتراض می‌کنند.
« یکی از یاران حضرت از جای برمی‌خیزد و می‌گوید سکوت می‌کنی یا گردنت را بزنم؟ حضرت عهد و پیمانی را که از رسول خدا همراه دارد بیرون می‌آورد و ارائه می‌کند». ظهور دینی این است؛ قتل و کشتار . آغاز دین هم که با همین شروع شد؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم».
« يَقْتُلُ اَلْقَائِمُ حَتَّى يَبْلُغَ اَلسُّوقَ قَالَ فَيَقُولُ لَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ اَبِيهِ اِنَّكَ لَتُجْفِلُ اَلنَّاسَ اِجْفَالَ اَلنَّعَمِ فَبِعَهْدٍ مِنْ رَسُولِ الله اَوْ بِمَا ذَا قَالَ وَ لَيْسَ فِي اَلنَّاسِ رَجُلٌ اَشَدَّ مِنْهُ بَأْساً فَيَقُومُ اِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْمَوَالِي فَيَقُولُ لَهُ لَتَسْكُتَنَّ اَوْ لَاَضْرِبَنَّ عُنُقَكَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُخْرِجُ اَلْقَائِمُ عَهْداً مِنْ رَسُولِ اللهِ». می‌گوید پیامبر به من دستور داده! مگر «یَأْت بِدیِن جَدِیدٍ» نیست؟ دین جدید هم دین کشتار است.
ظهوری که دین وعده‌اش را می‌دهد حرکت کشتار جمعی است! پس این دین جدید که می‌آید بقول انشائات دینی فقط برای این است که مردم را نابود کند تا جایی که سادات بنی فاطمه صدایشان درمی‌آید، بعد یکی از نزدیکان می‌گوید دهانت را می‌بندی یا سرت را بزنم؟
اینجا جایگاه سند و مدرک و منطق نیست، اصولاً ادیان و مذاهب هیچگاه براهین و حججی را ارائه ندادند، زور بود! یک عیسی ابن مریم روح الله مسیح بود که با مردم نجنگید، او هم چون ابتدای رسالتش بود، در سن سی سالگی کشته شد، اگرنه او هم اگر می‌بود مثل بقیه عمل می‌کرد. ( تدریس 6904 – درس اول، تاریخ 01/08/1403 )

درس پنجم :
تشبیه امام به آتش و قاتل!
– « قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ ابْنُ اَلْقَاسِمِ ابْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ فِي قَوْلِ اللهِ تَعَالَى… «وَ اِنَّ لَنٰا لَلْآخِرَةَ وَ اَلْاُولىٰ فَاَنْذَرْتُكُمْ نٰاراً تَلَظّٰى» اَلْقَائِمُ اِذَا قَامَ بِالْغَضَبِ فَقَتَلَ مِنْ كُلِّ اَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ …».
کتب : کتاب تفسیر فرات الکوفی از ابوالقاسم فرات الکوفی صفحه ۵۶۷، کتاب اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات از حرّ عاملی جلد ۵ صفحه ۱۹۴، کتاب معجم احادیث الامام المهدی از الشیخ الکورانی جلد ۵ صفحه ۵۰۰، کتاب تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهره از استرآبادی صفحه ۸۰۷ است.

امام صادق دربارهٔ این آیه: «{آخرت و دنیا از ماست و من شما را از آتشی که زبانه می‌کشد بیم می‌دهم – آیات 13 و 14 سوره لیل} فرمود: منظور از آن، قائم است که هر گاه با غضب قیام کند از هر هزار نفر نهصد و نود و نه نفر را می‌کُشد». از هر هزار نفر یک نفر باقی می‌ماند، حالا شما این تعداد را بیاورید روی هشت میلیارد و نیم، چقدر می‌مانند و چقدر می‌روند؟
اینجا امام صادق امام مهدی را در مثال آتش قرار داده در حالی که امام رحمت است، نور است، شیطان از آتش است؛ «خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ (۷۶ ص)»، و بعد هم مردم را می‌کُشد. حالا شما حساب کن با شمشیر (بقول منطق دین) می‌خواهد مردم جهان را بکُشد، هر نهصد و نود و نه نفر از هر هزار نفر، چه می‌شود! کرهٔ زمین را خون برمی‌دارد! ( تدریس 6904- درس سوم، تاریخ 01/08/1403 )

درس ششم :
ظهوری که نقمت می‌بارد!
– «عَنْ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ ابْنِ عَبْدِ الله ابْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ ابْنِ بَشِيرٍ عَنْ عُثَيْمِ ابْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ ابْنِ عَمَّارٍ عَنْ اَبِي عَبْدِ الله (ع) قَالَ: اِذَا تَمَنَّى اَحَدُكُمُ اَلْقَائِمَ فَلْيَتَمَنَّهُ فِي عَافِيَةٍ فَاِنَّ الله بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) رَحْمَةً وَ يَبْعَثُ اَلْقَائِمَ نَقِمَةً».
کتب : کتاب کافی از شیخ کلینی جلد ۸ صفحه ۲۳۳، کتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات از حر عاملی جلد ۵ صفحه ۱۴۰، کتاب مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول از مجلسی جلد ۲۶ صفحه ۱۷۰ است.

از امام صادق نقل شده که فرمود: «هنگامی که یکی از شما ظهور قائم را آرزو کند پس باید آرزو کند که در عافیت و تندرستی باشد زیرا خداوند محمد را برای رحمت فرستاد و قائم را برای عذاب و نقمت می‌فرستد». ببینید چطوری درون دل مردم را خالی می‌کنند نسبت به ظهور دینی!
امام صادق می‌گوید خدا پیامبرش را برای رحمت فرستاد که «وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلَّا رَحمَةً للعَالَمیِن (انبیاء ۱۰۷)»، که آن هم برعکس شد، این رسالت برای مردم رحمت نیاورد بلکه زحمت آورد، به نصّ مکتوبات تاریخ. بعد می‌گوید ولی امام مهدی را برای عذاب و بیچارگی می‌فرستد.
اصلاً آدم گیج می‌شود، چطور رویشان می‌شود برای چنین ظهوری تبلیغ کنند؟ برای چنین ظهوری آماده بشوند؟ مردم اینها را نمی‌دانند، اگر متشرعین بدانند خودشان را جمع و جور می‌کنند، خیال می‌کنند امام مهدی آمد همه جا گل و بلبل می‌خواهد بشود و همه در ناز و نعمت هستند و…، البته برای آنها هم اسناد و مدارک هست ولی اینها را چکار می‌شود کرد؟! اینکه برای نقمت می‌آید، نقمت ضد نعمت است، نعمت یعنی خوشبختی، نقمت یعنی بدبختی!
این حرف خیلی مهم است؛ «اِذَا تَمَنَّى اَحَدُكُمُ اَلْقَائِمَ فَلْيَتَمَنَّهُ فِي عَافِيَةٍ» یعنی شما خیال می‌کنید او می‌آید که عافیت به شما بدهد، «فَاِنَّ الله بَعَثَ مُحَمَّداً رَحْمَةً وَ يَبْعَثُ اَلْقَائِمَ نَقِمَةً»، این را متشرع چطوری می‌خواهد تنظیم کند؟ این روایت مآخذش که از کتب معتبر شیعه است، این هم از گویندهٔ این کلام که امام صادق است. ( تدریس 6904- درس پنجم، تاریخ 01/08/1403 )

درس هفتم :
آیا منجی و مصلح، می‌تواند عذاب اکبر باشد؟
– «عَنْ مُفَضَّلِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ عَنْ قَوْلِ اللهِ {وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَدْنىٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَكْبَرِ}، قَالَ: اَلْاَدْنَى: غَلَاءُ اَلسِّعْرِ، وَ اَلْاَكْبَرُ: اَلْمَهْدِيُّ بِالسَّيْفِ».
کتب : کتاب تأویل الایات صفحه ۴۳۷، کتاب بحارالانوار جلد ۵۱ صفحه ۶۹، کتاب اثبات الهداه جلد ۵ صفحه ۱۹۰، کتاب تفسیر برهان جلد ۴ صفحه ۴۰۰، کتاب تفسیر کنزالدقائق جلد ۱۰ صفحه ۳۰۳ است.

تفسیر این آیه ۲۱ سوره سجده را کرده، معنای آیه این است: و حتماً می‌چشانیم به آنها عذاب کوچک را به غیر از عذاب بزرگ؛ «وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَدْنىٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَكْبَرِ (۲۱ سجده)». حالا امام صادق این را معنا کرده، می‌گوید «عذاب کوچکتر؛ گرانی قیمت‌ها است». حالا فهمیدی که می‌گویم حکومت در مسائل مالی گناهی ندارد، این است!
امام صادق می‌گوید که «خدا گفته من می‌خواهم مردم را اذیت کنم، شکنجه بدهم، گرانی را در شهرها و روستاها می‌ریزم». حالا تو چه می‌گویی؟ حالا این یک معضل، این برمی‌گردد به خدا، بعد می‌گویند چرا با خدا دعوا می‌کنی؟ خب بابا این متون روایات شیعه است، آخر من که پدرکشتگی با خدا ندارم، اینها به ما خط می‌دهند، اعصاب ما را خراب می‌کنند، ملت را می‌بینیم نابود هستند با خدا درگیر می‌شویم. نمی‌فهمند دیگر! می‌دانی چرا نمی‌فهمند؟ چون که خودشان نمی‌چشند آنچه را که شما مستضعفین از فشار زندگی می‌چشید!
می‌گوید «عذاب بزرگتر؛ مهدی است»، به به به! تا حالا این را شنیده بودی!؟ ببین چقدر برایت سند آوردم، این همه اسناد و مدارک مال شیعه است، اینطوری نیست که سنّی درآورده برای اینکه آبروی شیعه را ببرد، نه! اینجا می‌گوید که دو تا عذاب می‌فرستیم؛ کوچک و بزرگ. گفت:
– عذاب کوچک، گرانی‌ها و اختلال در موارد مالی و افساد در مسائل اقتصادی است.
– عذاب بزرگش هم مهدی است !
ای متشرع کجای این جنازه تکه تکه شده‌ را می‌خواهی بلند کنی؟ کجایش را می‌خواهی بلند کنی؟ چه می‌خواهی بگویی؟ از چه می‌خواهی دفاع کنی؟
هزار و خُرده‌ای سال مردم منتظر هستند تا مصلح و منجی بیاید مستضعفین و مضطرین و مضطربین و محرومین و مغرمین را نوازش کند، پیامبر که با شمشیر، مردم را مسلمان کرد «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» بود، ها؟ قرآن می‌گوید «وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلَّا رَحمَةً للعَالَمیِن (انبیاء ۱۰۷)». آن وقت چطور فرزندش که این همه با آب و تاب، این همه احادیث و روایات و آیات در تأویلش آمده، «مهدی عذاب بزرگ خداست!»
چه بگویم؟ تو چه می‌خواهی بگویی؟ باهم آن مثال را بخوانیم:
خانه از پای بست ویران است
خواجه در فکر نقش ایوان است
وای بر ما که یک عمر مؤذن چه کسانی بودیم، مبلّغ چه کسانی بودیم! آن وقت می‌گویند چرا مواضعت را عوض کردی؟ آخر خاک بر سرت، حیف از خاک، وقتی سند اینطوری ما را از خواب بیدار می‌کند تو چه داری می‌گویی؟ عربیش را بخوانم:
«عَنْ مُفَضَّلِ ابْنِ عُمَرَ» که از معاریف اصحاب امام صادق است، «قَالَ: سَأَلْتُ اَبَا عَبْدِ اللهِ عَنْ قَوْلِ اللهِ» پرسیدم معنای این آیه را برایم بگو؛ «{وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَدْنىٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَكْبَرِ}، قَالَ: اَلْاَدْنَى» عذاب کوچکتر؛ «غَلَاءُ اَلسِّعْرِ» گرانی، اغتشاشات مالی، «وَ اَلْاَكْبَرُ: اَلْمَهْدِيُّ بِالسَّيْفِ ».
این کتاب را بر سر خودم بزنم و خودم را بکُشم خوب است؟ از جوانی‌ام دلم می‌سوزد که ما پرچمدار چه کسانی بودیم! خیلی حرف است‌! سی و پنج سال که یک قرن اصغر است ما مبلّغ چه کسانی بودیم!
«اَلْمَهْدِيُّ بِالسَّيْفِ» عذاب بزرگ خدا، مهدی است که با شمشیر می‌آید.
تازه به تو بگویم، من می‌خواهم از امام مهدی دفاع کنم، امام مهدی هیچ تقصیری ندارد، سر سوزنی تقصیری ندارد، معصوم است، این کلک بازی‌ها مال خداست! بابا آیه را قشنگ دقت کن، دیگر نمی‌توانی از خدا دفاع کنی!
« وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ » حتماً می‌چشانیم به آنها «مِنَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَدْنىٰ دُونَ اَلْعَذٰابِ اَلْاَكْبَرِ».
آن وقت می‌گویید چرا امام حسین بنده خدا گفت «وَ عَلَى الْاِسْلامِ اَلْسَّلامُ » آخر چه بگوید؟ آخر چه بگوید! آنها فهمیده بودند، آنها افهم و اعقل جامعه‌ هستند، فهمیدند این دینی که آمده دین مسامحه و مصالحه نیست. آن کلام پیغمبر چه بود؟ «بُعِثْتُ بِالشَّرِيعَةِ السَّمْحَةِ وَ السَّهْلَةِ» مبعوث شدم به دینی که راحت است. راحت سر می‌برد؟ یا زندگی را برایت راحت ایجاد می‌کند؟ چه؟
آن وقت می‌گویند چرا چند تا بیماری داری؟ خب اینها را آدم می‌بیند، گذشته را می‌بیند، من مبلّغ این مسیر بودم، الان نوارهایی که مربوط به سی و پنج سال فریاد زدن من بود هنوز آن نوارهای کاست هست، آن وقت طرف که شیعهٔ بدبخت بیچاره است به من می‌گوید که من آن موقع مواضع تو را قبول داشتم، نه الان را! بله دیگر الان خیلی تلخ است، برای من تلخ است وای به حال برای او، برای من که عمرم را صرف کردم، سر هیچ و پوچ جوانی‌ام را دادم، الان تمام اعضا و جوارح من نابود است، بعد می‌گویند چرا معالجه نمی‌کنی؟ برای چه معالجه کنم؟ بقول امیرالمؤمنین من به استقبال مرگ می‌روم!
(تدریس 6905 – درس اول، تاریخ 04/08/1403 )

درس هشتم :
ظهور شمشیری، نماد نوازش ایذایی خدا!
– «عَنْ اَبِی عَبْدِ الله قَالَ: اِذَا خَرَجَ اَلْقَائِمُ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلْعَرَبِ وَ اَلْفُرْسِ اِلَّا اَلسَّیْفُ، لَا یَأْخُذُهَا اِلَّا بِالسَّیْفِ وَ لَا یُعْطِیهَا اِلَّا بِهِ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۸۹، کتاب اثبات الهداه جلد ۵ صفحه ۲۱۵، از امام صادق است.

درود بر ائمه ما، سلام بر پیامبر، که اینها در عین مظلومیت، ما را از خواب بیدار کردند، در عین تقیه! ما مرهون اینها هستیم، ما ممنون اینها هستیم.
از امام صادق روایت شده که گفت: هنگامی که قائم خروج کند بین او و عرب و عجم هرگز جز شمشیر نیست و چیزی جز شمشیر نمی‌گیرند و به آنها جز شمشیر عطا نمی‌شود‌.
«عَنْ اَبِی عَبْدِ الله قَالَ: اِذَا خَرَجَ اَلْقَائِمُ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلْعَرَبِ وَ اَلْفُرْسِ اِلَّا اَلسَّیْفُ، لَا یَأْخُذُهَا اِلَّا بِالسَّیْفِ وَ لَا یُعْطِیهَا اِلَّا بِهِ». نفس گیر است، ها، نفس دارد قطع می‌شود! دقت کن؛ « بین او و عرب و عجم جز شمشیر نیست».
عرب که معلوم است؛ کشورهایی عربی.
عجم هم کشورهایی که عرب نیستند؛ ایران و ترکیه و بقیه کشورها.
این ارمغان هزار و سیصد سال انتظار ماست؛ «هرگز چیزی جز شمشیر نیست، چیزی جز شمشیر نمی‌گیرند». تحویل بگیرید، سوغاتی امام مهدی این است؛ «چیزی جز شمشیر تحویل نمی‌گیرند و به آنها جز شمشیر عطا نمی‌شود». سوغاتی هزار و سیصد و خُرده‌ای سال چیست؟ شمشیر است، بیا گردنت را بزنم . ( تدریس 6905- درس سوم، تاریخ 04/08/1403 )

درس نهم :
سیرهٔ پیامبر، منت ‌کشی مردم بوده و روش فرزندش قتل عام!
– «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ صَالِحٌ مِنَ اَلصَّالِحِینَ سَمِّهِ لِی اُرِیدُ اَلْقَائِمَ، فَقَالَ: اِسْمُهُ اِسْمِی، قُلْتُ: أَ یَسِیرُ بِسِیرَةِ مُحَمَّدٍ؟ قَالَ: هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ یَا زُرَارَةُ مَا یَسِیرُ بِسِیرَتِهِ، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لِمَ؟
قَالَ: اِنَّ رَسُولَ الله سَارَ فِی اُمَّتِهِ بِالْمَنِّ کَانَ یَتَأَلَّفُ اَلنَّاسَ وَ اَلْقَائِمُ یَسِیرُ بِالْقَتْلِ بِذَاکَ أُمِرَ فِی اَلْکِتَابِ اَلَّذِی مَعَهُ اَنْ یَسِیرَ بِالْقَتْلِ وَ لَا یَسْتَتِیبَ اَحَداً وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُ».
کتب : کتاب الغیبه از نعمانی صفحه ۲۳۱، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۵۳ است.

این کتاب الغیبه از اساطین مصادر شیعه است، خیال نکن یک کتابی است که چند سال قبل چاپ شده؛ پنجاه سال قبل، صد سال قبل، دویست سال قبل، نه نه! بحارالانوار مال مجلسی است، مجلسی از اعاظم و اشراف و اکابر علما و محدثین و روات و فقهای شیعه است.
«از زراره روایت شده که به امام باقر گفتم: برایم صالحی از صالحان را نام ببر (مقصودم قائم بود)، پس امام گفت اسم او اسم من است (محمد). گفتم آیا به سیرهٔ محمد (یعنی پیامبر) عمل می‌کند؟ گفت هرگز، هرگز، ای زراره به سیرهٔ او رفتار نمی‌کند. گفتم فدایت شوم چرا؟ امام گفت پیامبر در امت خود چنان رفتار می‌کرد که توأم با منّت گذاشتن بود».
گوش می‌دهی؟ این متن است‌ ها! تو مشتت برای محاجه پر است، حواست جمع باشد! پیغمبر با منّت‌کشی مردم را می‌آورد! چطوری به آنها قول می‌داد؟ می‌گفت بهشت هست، به بهشت می‌روی! عرب بدبخت هم در بیابان زندگی می‌کند یک درخت برای او نعمت است، یک جوی آب برای او نعمت است، وقتی بهشت را برای او تفسیر می‌کند معلوم است که می‌آید، شمشیر می‌کشد و بدن خودش را هم جلوی شمشیر می‌دهد!
« پیامبر در امت خود چنان رفتار می‌کرد که توأم با منّت گذاشتن بود و با مردم الفت داشت»، با اینکه «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» بوده، امام باقر می‌گوید، تازه مقایسه می‌کند! وای بر ما از این ظهور دینی! پیامبری که رسماً اعلام می‌کند «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» مبعوث شدم شما را بکُشم تا اینکه بگویید «لَا اِلَه الَّا الله»، تازه این پیامبر را با فرزندش مقایسه می‌کند، می‌بیند این پیامبر خیلی بالا است، گل گل‌ها است، فرشته است.
« ولی سیرهٔ قائم کشتار است، زیرا در کتابی که به همراه دارد اینطور امر شده به کشتن و قتل رفتار می‌کند و اینکه توبهٔ کسی را نمی‌پذیرد». دقت می‌کنی؟ طرف حالا یا از ترسش یا واقعاً پی برد که این مصلح است منجی است توبه می‌کند، می‌گوید گردنت را بیاور بزنم توبه چیست! «وای به حال کسی که با او دشمنی ورزد». خب حالا متن را بخوانم، بروم یک خاکی بر سر خودم بکنم.
«عَنْ زُرَارَةَ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ صَالِحٌ مِنَ اَلصَّالِحِینَ سَمِّهِ لِی اُرِیدُ اَلْقَائِمَ، فَقَالَ: اِسْمُهُ اِسْمِی، قُلْتُ: أَ یَسِیرُ بِسِیرَةِ مُحَمَّدٍ؟» آن وقت اینجا طرف بگوید محمد، می‌گوید به پیغمبر اهانت کردی، بابا اینجا زراره از بزرگان اصحاب و حواریون مخصوص امام باقر دارد می‌گوید محمد، نمی‌گوید «صَلَّی الله»، نمی‌گوید حضرت، من نمی‌دانم چقدر باید در این بادکنک باد کرد؟
«قُلْتُ: أَ یَسِیرُ بِسِیرَةِ مُحَمَّدٍ؟ قَالَ: هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ یَا زُرَارَةُ مَا یَسِیرُ بِسِیرَتِهِ، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لِمَ؟» چرا؟ «قَالَ: اِنَّ رَسُولَ الله سَارَ فِی اُمَّتِهِ بِالْمَنِّ»، دقت کنید؛ «به منّت»، «کَانَ یَتَأَلَّفُ اَلنَّاسَ» منّت‌کشی می‌کرد تا مردم را به اسلام بیاورد، «یَتَأَلَّفُ»؛ الفت، یعنی تا پول دستش می‌آمد سریع خرج می‌کرد، همهٔ پول‌های خدیجهٔ بندهٔ خدا را خرج کرد، وقتی که از دنیا رفت کفن نداشت، یک سرمایه‌دار بزرگ عرب خدیجهٔ کبری بود.
«یَتَأَلَّفُ اَلنَّاسَ وَ اَلْقَائِمُ یَسِیرُ بِالْقَتْلِ» اصلاً حرکت امام مهدی یک چیز دیگر است، او حرکت می‌کند به آدم‌کُشی، «بِذَاکَ أُمِرَ فِی اَلْکِتَابِ» به این چیز فرمان آمده در کتاب، «اَلَّذِی مَعَهُ». حالا این کتاب، چیست؟ همان فرمان خداست. «اَنْ یَسِیرَ بِالْقَتْلِ وَ لَا یَسْتَتِیبَ اَحَداً وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُ». ( تدریس 6905- درس چهارم، تاریخ 04/08/1403 )

درس دهم :
شعار مرگ، سزاوار مصلح و منجی است؟
– « قَالَ عَلِيّ: يَخْرُجُ اَلْمَهْدِيُّ فِي اِثْنَيْ عَشَرَ اَلْفاً اِنْ قَلُّوا، وَ خَمْسَةَ عَشَرَ اَلْفاً اِنْ كَثُرُوا، وَ يَسِيرُ اَلرُّعْبُ بَيْنَ يَدَيْهِ، لَا يَلْقَاهُ عَدُوٌّ اِلَّا هَزَمَهُمْ بِاِذْنِ اللهِ، شِعَارُهُمْ: اَمِتْ اَمِتْ، لَا يُبَالُونَ فِي اللهِ لَوْمَةَ لاَئِمٍ».
کتب : کتاب الملاحم و الفتن از ابن طاووس صفحه ۱۳۸، کتاب الفتن از نُعَیم ابن حَمّاد صفحه ۲۴۳، کتاب منتخب الاثر صفحه ۱۸۰، کتاب احقاق الحق جلد ۲۹ صفحه ۴۶۹، کتاب معجم احادیث امام مهدی از کورانی جلد ۱ صفحه ۴۰۸ است.

از امیرالمؤمنین روایت شده که گفت: «مهدی با دوازده هزار نفر که کمترین عدد آنهاست تا پانزده هزار نفر که بیشترین عدد آنهاست خروج می‌کند، ترس و رعب پیشاپیش او حرکت می‌کند و با هیچ دشمنی روبرو نمی‌شود مگر اینکه او را به اذن خداوند شکست می‌دهد، شعار آنها (یعنی سپاهیان امام غائب) بکُش بکُش است؛ بمیر، بمیر! آنها در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت کننده‌ای باکی ندارند».
جد ایشان وقتی که مکه را فتح کرد شعار داد: «اَلْيَوْم يَوْمُ المَرْحَمَةً» امروز روز سعادت است نه شقاوت، ترحم است نه تظلم. آن وقت چطور امام مهدی شعار لشکرش بمیر بمیر، بکُش بکُش است؟ آیا این شعار ایشان مناسب هست با آنچه که هزار و خرده‌ای سال طرفداران ایشان صبر کردند و منتظر بودند که ایشان با عصای رحمت بیاید با لوای مغفرت بیاید با پرچم ملاطفت بیاید؟! عربیش را برایت بخوانم:
« ‌قَالَ عَلِيّ »، ببینید روات و احادیث وقتی که نقل می‌کنند می‌گوید که حرمت امامزاده را متولی باید داشته باشد، اینها وقتی که می‌گویند علی، مهدی، محمد، آن وقت شما چه انتظار دارید که دیگران احترام کنند؟
« ‌قَالَ عَلِيّ» علی گفت: «يَخْرُجُ اَلْمَهْدِيُّ فِي اِثْنَيْ عَشَرَ اَلْفاً اِنْ قَلُّوا» دوازده هزار نیرو کمترین، «وَ خَمْسَةَ عَشَرَ اَلْفاً اِنْ كَثُرُوا» پانزده هزار نفر بیشترین، یعنی لشکر ایشان بین دوازه هزار تا پانزده هزار نفر است. و آن وقت آن سیصد و سیزده نفر چکاره هستند؟ این هم باز اسنادش را ندیدم ولی به ذهن دارم که می‌گفتند «هر وقت عدد سیصد و سیزده نفر کامل بشود ایشان قیام می‌کند». اگر معجزه دارد که دارد، اگر اسم اعظم دارد که دارد، با همان سیصد و سیزده نفر دنیا را فتح می‌کند.
«وَ يَسِيرُ اَلرُّعْبُ بَيْنَ يَدَيْهِ» به دل مردم وحشت می‌اندازد که تسلیم بشوند. بدبخت‌ها تسلیم هم که می‌شوند ایشان قبول نمی‌کند. مگر یادت رفت که چند روز قبل یک تدریس داشتیم که گفت «توبه هم که می‌کنند آنها را می‌کُشد (؟ جالب است! این است اسلام واقعی!
با رعب و وحشت حرکت می‌کند، «لَا يَلْقَاهُ عَدُوٌّ اِلَّا هَزَمَهُمْ بِاِذْنِ اللهِ» هر کس را ببیند می‌کُشد به فرمان خدا، «شِعَارُهُمْ: اَمِتْ اَمِتْ» شعارشان این است که مرگ مرگ، بمیرید بمیرید، بکُش بکُش! «لَا يُبَالُونَ فِي اللهِ لَوْمَةَ لاَئِمٍ» هیچ خجالتی هم ایشان نمی‌کشد هر کس ملامت کند. این ملامت، منظور الان است‌ ها، آن موقع که دمار از روزگار مردم درمی‌آورد، یعنی الان در تجزیه و تحلیل این‌ احادیث و روایات که می‌گوییم عدم تطابق است، می‌گوید ایشان برایش اهمیتی ندارد که شما چه می‌گویید.
الان ایشان دارد گوش می‌دهد دیگر، می‌بیند، به نصّ روایات و احادیث و اخبار اسلام، همه جا حیّ و حاضر است، یعنی از بالای کوه، از داخل درّه، از درون صحرا و دشت که می‌ایستد همهٔ ما را می‌بیند. این هم باز در ذهنم هست اما سندش یادم نیست که راجع به دیدن بود، یک نفر از یکی از اهل بیت پرسید که آیا امام همه جا را می‌بیند؟ گفت بله! گفت داخل حمام را هم می‌بیند؟ گفت بله! گفت آن وقت آنجا شورت پایش نیست چه؟ گفت اینها به این مسائل توجه نمی‌کنند. اینهایی که من می‌گویم، خوب است که اسنادش پیدا بشود.
خب پس ما را می‌بیند دیگر، الان ما این عدم تطابق‌ها را از قول اجداد ایشان می‌گوییم، می‌شنود، ولی اثری نمی‌کند، به حساب «المَأمُور معذور»، که مولای ما گفت «اَنْتَ الاَمِیرُ وَ اَنَا المأمُور»، ایشان هم مأمور خداست، برای همین است که می‌گویم هرچه فحش دارید به خدا بدهید، اهل بیت، مظلوم، معصوم، بی‌ گناه و خیّر هستند.
الان ایشان می‌خواهد بیاید در کرهٔ زمین صلح و امنیت ایجاد کند، اتم‌ها را نابود کند، البته قبل از اینکه ایشان بیاید باید اتم‌ها کار خودشان را بکنند، ولی این شعار تحت این عنوان است «بِاِذْنِ اللهِ» به فرمان خدا. ملت‌ها هرچه می‌کشند از دست این خداست، نه خاتم‌النبیین گناه دارد، نه عیسی مسیح گناه دارد، نه موسی ابن عمران مشکل دارد. ( تدریس 6906 – درس اول، تاریخ 05/08/1403 )

درس یازدهم :
آماده شدن برای ظهور با تیر .
– « قَالَ اَبُو عَبْدِ اللهِ لَيُعِدَّنَّ اَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَاِنَّ اللهَ تَعَالَى اِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِاَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ حَتَّى يُدْرِكَهُ فَيَكُونَ مِنْ اَعْوَانِهِ وَ اَنْصَارِهِ».
کتب : کتاب الغیبه از نعمانی صفحه ۳۲۰، کتاب بحارالانوار جلد ۵۷ صفحه ۳۶۶، کتاب ریاض الابرار جلد ۳ صفحه ۲۰۲، کتاب یوم الخلاص صفحه ۲۲۵، کتاب مستدرک سفینةالبحار جلد ۷ صفحه ۱۱۲، از امام صادق است.

«هر یک از شما باید خود را برای خروج قائم آماده کند». اینجا را دقت کن! «هر چند با فراهم آوردن تیر، چرا که خداوند متعال اگر این نیت او را بداند امیدوارم که عمر او را طول دهد تا قائم را درک کند و از یاوران و یاران ایشان شود». خوب دقت کن من چه می‌گویم، می‌گویند که منتظر باید خودسازی کند، منتظر باید تقیه کند، منتظر باید صبور باشد، منتظر باید یقین داشته باشد، همهٔ اینها را گفته‌اند، آن وقت این دیگر به کجایش می‌خورد؟ تو این پازل را خراب کردی!
می‌گوید «منتظر فقط باید تیر (یعنی اسلحه) جمع کند و آماده باشد». این را هم باز خیلی جاها دیدم ولی فکر نمی‌کنم در درس‌هایمان باشد، بچه‌ها باید سندش را پیدا کنند؛ «می‌گویند که خیلی‌ها در روزهای جمعه سرشان را تیغ می‌زدند، شمشیر دستشان می‌گرفتند و بالای پشت بام می‌رفتند، شمشیر را مدام تکان می‌دادند که آقا بیا ما آماده‌ هستیم»، این سندِ همان است!
منتظر جنگجو است، منتظر جنگاور است، منتظر جنگ طلب است. آن وقت این خلاف با تقیه است. معارضات را می‌بینی؟ این خلاف با صبر است، این خلاف بر یقین است، یقین یعنی خدا کمک می‌کند، خدا یاری می‌کند، تو هر روز جمعه روی پشت بام بروی و شمشیر را بچرخانی، موهای سرت را هم بزنی و بگویی من آماده‌ هستم بیا؟! یعنی امام غائب، دیگر لنگ اسلحهٔ تو است؟ او که اسم اعظم دارد!
«قَالَ اَبُو عَبْدِ اللهِ لَيُعِدَّنَّ اَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَاِنَّ اللهَ تَعَالَى اِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِاَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ حَتَّى يُدْرِكَهُ فَيَكُونَ مِنْ اَعْوَانِهِ وَ اَنْصَارِهِ». ( تدریس 6906 -درس دوم، تاریخ 05/08/1403 )

درس دوازدهم :
وقتی که کشتار تمام می‌شود رحمت می‌بارد!
– «عَنْ اَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ يَقُولُ: فِي صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ سُنَنٌ مِنْ اَرْبَعَةِ اَنْبِيَاءَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ مَا سُنَّةُ مُوسَى قَالَ خَائِفٌ يَتَرَقَّبُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ عِيسَى فَقَالَ يُقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِي عِيسَى قُلْتُ فَمَا سُنَّةُ يُوسُفَ قَالَ اَلسِّجْنُ وَ اَلْغَيْبَةُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ مُحَمَّدٍ قَالَ اِذَا قَامَ سَارَ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللهِ اِلَّا اَنَّهُ يُبَيِّنُ آثَارَ مُحَمَّدٍ وَ يَضَعُ اَلسَّيْفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ اَشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً حَتَّى رَضِيَ اللهُ قُلْتُ فَكَيْفَ يَعْلَمُ رِضَا اللهِ قَالَ يُلْقِي اللهُ فِي قَلْبِهِ اَلرَّحْمَةَ».
کتب : کتاب الغیبه از نعمانی صفحه ۱۶۴، کتاب الامام المهدی فی القرآن و السنّه صفحه ۳۴۳، کتاب معجم موضوعی احادیث امام مهدی صفحه ۷۵۹ است.

از ابوبصیر نقل می‌کند، که ایشان گفتند از امام باقر شنیدم، امام محمد باقر امام پنجم، امام محمد باقر، امام پنجم شیعیان جهان. امام باقر گفت: «در صاحب این امر روش‌ها و شیوه‌هایی از چهار پیامبر است؛ سنّتی از موسی، سنّتی از عیسی، سنّتی از یوسف و سنّتی از محمد است.
گفتم سنّت موسی کدام است؟ گفت «ترسان و نگران و مراقب است». یعنی همان طوری که موسی ترسید وقتی که درخت آتش به او گفت «اِنِّي اَنَا الله» من خدا هستم و تو را مبعوث به رسالت کردم، موسی از ترسش گفت من می‌خواهم بروم پیش فرعون، من را می‌کُشد! موسی نسبت به فرعون سابقه بدی دارد!
پرسیدم سنّت عیسی کدام است؟ گفت «آنچه که در مورد عیسی گفته شده، دربارهٔ او گفته می‌شود».
گفتم سنّت یوسف چیست؟ گفت «زندانی شدن و ناپدید شدن».
گفتم سنّت محمد کدام است؟ گفت «چون قیام کند همچون پیامبر خدا رفتار خواهد کرد، جز اینکه او آثار رسول خدا را روشن می‌سازد و بیان می‌دارد».
از اینجایش در دست‌انداز می‌افتد: «شمشیر بر گردن خویش حمایل ساخته»، مگر قصاب است؟ مگر سلاخ است؟ امامی که رحمت است برای مردم، ظهوری که هزار و خرده‌ای سال مدام به مردم گفتند: «حقتان را خوردند مشکلی نیست در ظهور می‌گیرند، عدل مرده مشکلی نیست آنجا احیا می‌شود»، نهایتش همین است؟
«شمشیر بر گردن خویش حمایل ساخته و هشت ماه به شدت مبارزه می‌کند تا اینکه خدا راضی شود»، نگفتم همه‌اش به خدا برمی‌گردد؟ نگفتم معصومین تقصیری ندارند؟ نگفتم اهل بیت بی‌ گناه هستند؟ خدا جلاد است، تو این همه قرآن خواندی نفهمیدی که خدا به خودش می‌گوید «معذّب» یعنی شکنجه‌گر؟! به خودش می‌گوید قاتل، آن وقت تو کسی که مأمور خدا بوده و یک نفر را کشته می‌بری قصاص می‌کنی؟ خدا را باید قصاص کنی!
«تا اینکه خدا راضی شود. پرسیدم چگونه از رضایت خدا آگاه می‌گردد؟ گفت خداوند به دل او رحمت را القا می‌کند». پس از اول رحمت نبوده، زحمت بوده، قشنگ که پدر مردم را درآورد بعد برای آن اقلیتی که باقی می‌مانند رحمت است.  تو یک چنین سفارتی را می‌پذیری؟
عربیش را بخوانم: «عَنْ اَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرَ يَقُولُ: فِي صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ سُنَنٌ مِنْ اَرْبَعَةِ اَنْبِيَاءَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ مَا سُنَّةُ مُوسَى قَالَ خَائِفٌ يَتَرَقَّبُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ عِيسَى فَقَالَ يُقَالُ فِيهِ مَا قِيلَ فِي عِيسَى». آنچه را که دربارهٔ عیسی می‌گفتند، شاید آنچه که معروف است این است که «وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ (۱۵۷ نساء)» قرآن می‌گوید عیسی را نکشتند، بالای دار بردند ولی اعدامش نکردند، یک مشابه شد، «وَ لَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» عیسی به آسمان رفت.
حالا یعنی اینکه ایشان هم در آسمان است دیگر! اصلاً منازعات و معارضات را ببین، از آن طرف می‌گوید که امام حسن عسکری به ایشان گفته است که به بیابان‌ها و صحراها و کوه‌ها برو، از آن طرف می‌گویند که؛ این اسنادی که جمع کردیم، ما از اهل بیت سپاسگزاریم، به ما چشم داد که ببینیم، دقیقاً همان حرفی که یکی از معصومین گفت، همین چند روز قبل خواندم که از پیغمبر بود که گفت «ما ذخایری پنهان داریم که اینها را به کسانی ندادیم »، ذخائر این است:
در طول این هزار و خُرده‌ای سال اینها را یا ندیدند کور هستند
یا با منافعشان معارض است
یا می‌ترسند
یکی از این سه تا !
من منافع ندارم، خودم هستم و یک ساک، ترس هم ندارم، می‌دانم در چه راهی وارد شدم، یعنی در چه راهی واردم کرده؛ «اَنْتَ الٓامِرُ وَ اَنَا المأمُور وَ هَل یَرحَمُ الْمَامُورَ اِلَّا الٓامِرُ»، می‌دانم کسی که این افشاگری‌ها را می‌کند آخرش یا ترور است یا اعدام است، خودم می‌دانم!
«قُلْتُ فَمَا سُنَّةُ يُوسُفَ قَالَ اَلسِّجْنُ وَ اَلْغَيْبَةُ قُلْتُ وَ مَا سُنَّةُ مُحَمَّدٍ قَالَ اِذَا قَامَ سَارَ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللهِ»، باز هم این منازعه دارد، مگر در همین چند وقت قبل در مدارکمان نداشتیم که گفت پیامبر و امیرالمؤمنین می‌آیند مقلد امام مهدی می‌شوند؟ خب چطور اینطوری «اِذَا قَامَ سَارَ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللهِ»؟ اینجا می‌گوید این پیرو پیامبر است در حالی که آنجا می‌گفت پیامبر پیرو این است. اصلاً یک شلم شوربایی است. چه بگوییم!
«اِلَّا اَنَّهُ يُبَيِّنُ آثَارَ مُحَمَّدٍ وَ يَضَعُ اَلسَّيْفِ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ اَشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً حَتَّى رَضِيَ اللهُ». «حَتَّى رَضِيَ اللهُ» خدای آدمکش سفیر آدمکش می‌فرستد، مأمور آدمکش می‌فرستد، پیغمبر آدمکش می‌فرستد، امام آدمکش می‌‌فرستد، بابا اینها گناه دارند، به اینها بدبین نشوید، به پیامبران و ائمه بدبین نشوید، اینها بندگان خدا اسیر آن الهاماتی بودند که از بالا به آنها می‌رسید، مثل آنچه که به ابراهیم رسید و گفت برو سر بچه‌ات اسماعیل را ببُر!«حَتَّى رَضِيَ اللهُ» خدا خون آشام است، اینقدر می‌کُشد تا خدا می‌گوید آخیش سیر شدم!
( تدریس 6905 – درس دوم، تاریخ 05/08/1403)

درس سیزدهم :
این هم عاقبت شیعیان !
– «عَنْ اَبی جَعفر مُحمّد ابن عَلی قال: لَو قَد قامَ قائِمُنا بَدَأَ بِالَّذينَ يَنتَحِلونَ حُبَّنا، فَيَضرِبُ اَعناقَهُم».
کتب : کتاب الایضاح از فضل ابن شاذان صفحه ۴۷۵، کتاب معجم احادیث الامام المهدی از شیخ کورانی جلد ۳ صفحه ۳۰۴ است.

امام باقر می‌فرماید: «آن گاه که قائم ما قیام کند از کسانی که مدعی ولایت و دوستی ما هستند شروع می‌کند و گردنشان را می‌زند». این حدیث خیلی مهم است‌! دقت کن! برای محاجه خیلی خوب است، این بحث رسوایی شیعیان را اعلام می‌کند. هیچ کاریش هم نمی‌شود کرد، گوینده امام شیعه است، اسناد هم کتب شیعه است. «لَو قَد قامَ قائِمُنا بَدَأَ بِالَّذينَ يَنتَحِلونَ حُبَّنا، فَيَضرِبُ اَعناقَهُم» شروع می‌کند از شیعه به کشتن، بعد به سراغ سنّی می‌رود، بعد به سراغ مسیحی، یهودی، زردتشتی و بی‌ دین می‌رود. جواب این را چه می‌خواهی بدهی؟ دوستان امام مهدی یعنی شیعیان. چه کسی منتظر امام دوازدهم است؟ شیعه. چه کسی حجت ابن الحسن العسکری را دوست دارد؟ شیعه. بعد اینجا که می‌خواهد کشتار کند اول از آنهایی که «حُبَّنا» محبت ما در دلشان است و به ما علاقمند هستند، از آنجا شروع می‌کند! ( تدریس 6904 -درس ششم، تاریخ 01/08/1403 )

درس چهاردهم :
کشتار مدعیان محبت به منجی، آغازگر انهدام غیبت است.
– قَالَ حَدَّثُنَا مُحَمَّد ابنُ عِیسَی عَنْ یُونسِ ابنِ عَبْدِالرَّحمٰن عَنْ یَحْیِی الْحَلَبی عَنِ الْمُفَضِلِ ابنِ الْعُمَر قَالَ سَمِعْتُ اَبَاعَبْدِالله یَقُولُ لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ
کتب : کتاب تفسیر عیاشی جلد ۲ صفحه ۵۶، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۴۵. رجالِ کَشّی، سند است.

رجالِ کَشّی کتابی است که رجال حدیث را معرفی می‌کند، یعنی شناخته‌شدگان از مرتبطین بین رجال ظهوری که ائمةالهُداةالمعصومین هستند و خلق به پاخواسته و عازم ظهور. از حَمَدویه نقل می‌کند، حَمَدویه از سلسله روات است . « قَالَ حَدَّثُنَا مُحَمَّد ابنُ عِیسَی» حَمَدویه می‌گوید که؛ حدیث کرد، سخن گفت، نقل روایت کرد برای ما، محمد ابن عیسی، «عَنْ یُونسِ ابنِ عَبْدِالرَّحمٰن» از یونس ابن عبدالرحمن، همه اینها از شاگردان معلمین ثانی هستند.
«عَنْ یَحْیِی الْحَلَبی»، یونس ابن عبدالرحمن، از یحیی حَلبی نقل می‌کند. «عَنِ الْمُفَضِلِ ابنِ الْعُمَر» مُفضّل، چسبیده به امام صادق، یعنی از خواص است. توحید مُفضل را که شنیدید؟ معرفی خدا تا حدودی از میان پرده‌های هفتادهزار لایهٔ امام صادق برای منتظرین، یک چیزهایی را گفت، این یک‌چیزهایی را گفت، بگذار آن را به حساب، هم فیلترها و هم اینکه آن امام مظلوم و هم جعفر صادق گفت چه؟ گفت: «هَکَذَا خَرَجَ اِلَیْنا». خب، مُفضّل ابن عمر «قَالَ سَمِعْتُ اَبَاعَبْدِالله» از امام صادق شنیدم، «یَقُولُ» که امام ششم جعفر ابن محمد الصادق گفت، چه گفت؟ خیلی جالب است، از آن اسرار مگو است که سران توحید ناب گفتند و درگذشتند و برای گفتن‌هایشان، به خاطر حماقت مدعیان تشیّع سوختند.‌
« دشمن دانا بلندت می‌کند بر زمینت می‌زند نادان دوست» دوستی خاله خرسه؛ مگس روی دماغ یارو نشسته بود، یارو رفیق خرس بود. می‌گوید:« کُند هم‌جنس با همجنس پرواز» آخر برای چه رفیق خرس شدی؟ یک سنگ صدکیلویی را برداشت، خرس پهلوان بود، گفت حالا که ای مگس لامَصَّب، نمی‌گذاری رفیق ما بخوابد، می‌کُشمت! اینطور، داستان این است.
این کلاس دانشگاه الهیات ظهور، کلامش در پیروان قلابی شیعه است. دقت کردی من چقدر با وسواس اسناد و مدارک را می‌خوانم و سلسله رُوات را اعلام می‌کنم؟ به خاطر اینکه، آن چیزی که می‌خواهم بگویم مهم است. هر چقدر منطقه طوفان‌خیزتر باشد، بناها را محکم‌تر بنا می‌کنند، اینطوری نیست؟
امام صادق چه گفت؟ گفت: «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ» می‌گوید وقتی ‌که خدا می‌خواهد کشتار بشر را آغاز کند، از شیعه شروع می‌کند! شاخ در آوردی ها؟ سیم‌هایت داغ کرد، ها؟ شیعه یعنی چه؟
اگر شیعه بگوییم که الآن شناسنامه شیعه است، او شیعه نیست. ما شناسنامه‌ای شیعه زیاد داریم.
آمار شیعه شناسنامه‌ای که پدر و مادری تا برود بالا شیعه بودند، شاید در جهان دویست میلیون باشد، ولی یک رأی‌گیری کنی از این دویست میلیون، ده درصد هم در حوزه علوی نمانده‌اند.
اینجا جایش است بگویی «علی مانده و حوضش!» الباقی یا به خاطر امواج تبلیغی مُحارب و مخالف شیعه یا به خاطر بد دیدن، عدم تطابق ثبت با سندی که در مسائل روز می‌بینند، نه عدم تطابق ثبت با سند موجود در اسناد و مدارک دینی. خب، دوباره برایت بخوانم چون خیلی مهم است! «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ» زمانی‌که قائم قیام کرد. قائم، یعنی منجی قیام نمی‌کند مگر با قیام آن اصولی که حاکم بر ظهور است. چندتا بود؟ هفت تا بود؟ هشت تا بود؟
– « یأتِ بِخَلقٍ جدید»
– « یأتِ بِکِتابٍ جدید»
– « یأتِ بِسلطانٍ جدید»
– « یأتِ بِسنةٍ جدیدة»
– « یأتِ بِقضاءٍ جدید»
شماره‌اش را حتماً دارید. اینها جزء اصول است ها! اینها را باید حفظ کنید.
خب، قیام منجی چیست؟ بُردن طیف منتظران به ظهور، کارش این است. در غیبت کارش چه بود؟ تدریس، آموزش، تعلیم، تربیت و پرورش. معرفی غیبت بِمَا هُوَ غیبت، که هيچ نداری از سقف تا به سطح، از خداشناسی تا خودشناسی تهی هستی، ولی قبل از اینکه قائم ببرد، زمین می‌بَرد، یعنی قبل از آن جدیدها، باید قدیم خراب بشود! «یأتِ بِخَلقٍ جدید»، خب خلق قدیم چه؟ این‌ هم که می‌گوید قائم، یعنی آن کسی‌ که برای پرواز دادن مردم مسئول است.
ببینید، قیام یعنی ایستادن .قاعد، نشسته. قائم، ایستاده. ما الان در قاعده هستیم، نشسته‌ایم، یعنی به حساب ساختار زمین که پست است، پایین است، نسبت به ظهور که علیاء است و بالاست در محاسبات خلقت ما همه نشسته‌ایم. یکی هم از باب اینکه اسماءالحسنی نداریم ول معطلیم، به قول لات‌های تهران، یعنی هیچ چیزی نداریم. بازنشسته به چه کسی می‌گویند؟ به کسی است که کار ندارد، ما از دم بازنشسته‌ایم در هر سنی. بازنشسته از چه هستیم؟ از مایحتاجمان. مایحتاجمان چیست؟ اسماءالحسنی!
خب، پس قائم می‌گوید به این عنوان که می‌خواهد منتظر را به پرواز درآورد، از زمین بکَند به بالا ببرد.
خب «بَدَاَ بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَهِ فَقَتَلَهُمْ» پس انهدام زمین و اهلش، از شیعه آغاز می‌شود. خیلی حرف‌ها درونش هست ها! «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»، این است ها!
«اَلْعاقِلُ یَکفِیهِ الاِشارة» این است ها! می‌گویم همه شما یک پا بروجردی هستید این است ها! همه شما رسیدید.«از تو به یک اشاره، از من به سر دویدن» یعنی این است ها! یادت باشد. «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَهِ فَقَتَلَهُمْ» کذّاب شیعه کدام است؟ ما برایت گفتیم که شیعه «مَنْ شَایَعَ عَلِیّاً» است، شیعه یعنی کسی‌که عمل می‌کند، به فروع دین، به قرآن و به ائمه معتقد است.
آنقدر امام زمان را قبول دارد که رفته یک جایی را بی‌حسب و نسب گرفته، سجده می‌کند می‌گوید اینجا خانه امام زمان است، تا این حدّ دوستش دارد! این را می‌گوید، از اینها شروع می‌کند. اینها شیعه‌ و پیرو هستند، اینها اسم تشیع را حمایل می‌کنند.
« لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَهِ فَقَتَلَهُمْ» روز تسویه حساب، از شیعه شروع می‌شود. چرا از شیعه شروع می‌شود؟ بابا این خیلی بی‌ انصافی است! شیعه‌ای که شعارش دعای کمیل و دعای ندبه است، آن مکانی است که اسمش را نمی‌برم، که به امام زمان وصلش کردند، عتبات می‌رود، مدام صلوات می‌فرستد، برای چه از شیعه شروع می‌کند؟
این مسئله‌اش روی این است: ‌«بِکَذَّابِیَّ الشِّیعَهِ». «کذَّابی» دقت کن! ‌آنهایی‌ که در آن روز شیعه هستند، ولی مغایرت فکر و اندیشه و عمل با منجی دارند، می‌بینند منجی یک چیز دیگر می‌گوید، اینها به یک چیز دیگر عمل کردند، عادت کردند، ستون فقرات، گوشت و پوست و استخوان گرفتند، به هم نمی‌خورد، لذا مخالفت اول از شیعه شروع می‌شود، دانستی چه گفتم؟ چون آن آقا یدک شیعه است، به نام شیعه است، ولو اینکه «یأتِ بِدینٍ جَدید»، ولی موعود شیعه است، یک عمری رویش کار شده، وعده داده شده، تشيّع خودش را به او خيلى نزديک مى‌داند. لذا شمشير انتقام و تسويه حساب را خدا از شیعه مى‌گذارد.
من همه‌گونه كلاس را دور مى‌زنم كه يک وقت نكند يک نفر در كلاس خوابيده باشد، بيدارش كنم، يا بوسش مى‌كنم يا ویشگونش مى‌گيرم. حالا من يک سؤال مى‌كنم. اينجا يک مسئله مطرح است، آن كه در السنه ادبيات ظهورى مطرح است مى‌گويد اولين كشتار از مكه شروع مى‌شود ها؟ بعد اولين مقتول آن هم امام جمعه مكه است، درست؟ چه شد پس امام صادق اينطورى گفت؟
به نظر شما آن درست است يا اين؟ خب او دشمن امام زمان است، دشمن هم بخواهد بكشد، خب یک چیز متعارف است، هر كسى در ميدان جنگ دشمن خود را مى‌كشد، آن خيلى مهم نيست.
امام جمعه مكه بد و بيراه به شيعه خیلی گفته است. هر امام جمعه‌اى كه آمده در مكه، تا حالا اين همه عوض شده، همه آنها به مهدورُالدم بودن شيعه، به واجب‌القتل بودن مردان شيعه، به كنيز بودن زنان شيعه و قابل خريد و فروش بودن حکم دادند، به اينكه ناموس آنها، ناموس نيست، هر زن شيعه را، هزار نفر می‌تواند با او آميزش كند، خب از او توقعى نيست، او دينش جداست. پس اين حقيقت دارد، آن كسی‌كه مى‌تواند تكذيب منجى كند شيعه است، تكذيب امام جمعه مكه اثرى ندارد.
الآن دارند تكذيب مى‌كنند. الان نگفتند كه يک شيعه را بكشيد چقدر از سهام بهشت مال تو است، نگفتند؟ اصلاً اين گروه تروريستى داعش روى همين حساب شيعيان را از بين مى‌بَرد، روى فتواى اوست كه مى‌گويد؛ حكم شرعى اين است كه مرجع تقليد من گفته اينطورى كنيم، ما از آنها که توقع نداريم، وهابيّت دشمن شيعه است ولى اين مهم است، او در كار منجى كارشكنى نمى‌تواند بكند، البته اينها هم نمى‌توانند بكنند ها! وقتى قرار شد كه خدا تجلى كند از بالا به پايين «وَ جَاءَ رَبُّک» بشود، چه كسى می‌خواهد جلوى منجى بايستد؟
وقت آن برسد، يادت هست در آن دعا، در آن كلاس، نمی‌دانم پارسال بود، چه موقع بود! برایت گفتم که وقتی لحظه‌اش برسد، خدا شیشه عمر بشریت را به دست همان یک نفر می‌دهد. می‌گوید بیا!
اما یکی در بُعد تبلیغی، یکی ارشادی، یکی هشداری، که تو الآن شیعه هستی مواظب باش! آقای شیعه دقت کن! بفهم! وقتی‌که می‌گوید، «یَأتِ بِکتابٍ جَدید» یعنی چه؟ خودت را آماده کن!
وقتی می‌گوید «یَأتِ بِدینٍ جَدید» یعنی چه؟ خودت را بساز، حرکت کن. دین آبا اجدادی خودت را ملاحظه کن. نه که بی‌دین شو. تحقیق کن. من یک بار دیگر هم گفتم شاید رونمایی باشد از دایرةالمعارف؛ ابوعلی سینا، مجتهد، فقیه، فیلسوف، طبیب، پزشک و جراح است. ابوعلی سینا می‌گوید که من نگاه کردم، دیدم که من اعتقاداتم آبا و اجدادی است، خب من شیعه به دنیا آمدم، لاجرم اعتقاداتم این است. در یک خانه سنی به دنیا می‌آمدم آن بود، در خانه مسیحی به دنیا می‌آمدم آن بود، پس فایده ندارد.
گفت: من از دین آبا اجدادی‌ خودم بیرون آمدم، رفتم تک تک مذاهب و ادیان و مکاتب را سر زدم، بحث کردم، بررسی کردم، بالا و پایین کردم، بعد‌ تحقیقات کردم آمدم، آمدم سر جای اولم دیدم که اسلام پربار‌تر است، اینطوری می‌گویم باش. داداش من، خانم من، مواظب باش!
تو که محکم چسبیدی به آنچه که از پدرانت رسیده و متعصب هستی که خطوط قرمز رعایت بشود، این جعفر صادق، جعفر صادق تو هم هست، جعفر صادق من هم است به خاطر اینکه معلم من است.
جعفر صادق شاگردهایم است به خاطر اینکه از والیان وسطی این است. جعفر صادق تو است، به خاطر اینکه می‌گویی امام ششم من است. دقت کن! مطالب را گفته و به خاطر موقعیت زمان هزارتا پرده روی آن کشیده است. تو باید مراقب باشی. یک بار دیگر مرور کنیم؛ «لَوْ قَامَ قَائِمُنَا بَدَاَ بِکَذَّابِی الشِّیعَةِ فَقَتَلَهُمْ»، «بَدَاَ» شروع می‌کند، یعنی اینقدر نگو که از مکه شروع می‌کند، نخیر! نه! از ایران شروع می‌کند، از تهران شروع می‌کند. شاید از همان خانه‌ای شروع کند که متصلش کردند، به او منسوبش کردند.
خدانگهدار ( تدریس 3147 ، تاریخ 31/03/1396)

درس پانزدهم :
 قریش نماد اسلام است و عرب یادگار دیانت مکّی می‌باشد و درگیری منجی با آنها مربوط به مبداء‌الوجود دینی بوده.
– «اَنَّهُ قَالَ اِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ اِلَّا السَّيْفُ مَا يَاْخُذُ مِنْهَا اِلَّا السَّيْفَ وَ مَا يَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ اللهِ مَا لِبَاسُهُ اِلَّا الْغَلِيظُ وَ مَا طَعَامُهُ اِلَّا الشَّعِيرُ الْجَشِبُ وَ مَا هُوَ اِلَّا السَّيْفُ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ».
کتب : کتاب غیبت نعمانی است. 
احمد ابن محمد ابن سعید ابن عُقْدَة از احمد ابن یوسف ابن یعقوب ابوالحسن جُعْفِي از اسماعیل ابن مهران از حسن ابن علی ابن ابی‌حمزه از پدرش از وهیب، از ابوبصیر معاصر و شاگرد و حواری امام صادق.
«اَنَّهُ قَالَ اِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ اِلَّا السَّيْفُ» وقتی ‌که قائم قیام کند یعنی جابجایی عصر برسد، به زور جبر و قهر، نقطهٔ آغازین هدفِ خشونتِ قضاءِ نهاییِ الهی، قریش و عرب است.
برای چه این را گفته است؟ الآن از قریش که چیزی باقی نمانده مگر همین با چهل واسطه، پنجاه واسطه، ولی خب عرب زیاد است، چندین کشور عرب زبان داریم. براى چه بايد با قُريشيان و اعراب بجنگد؟ براى چه؟ ببین آن سِرّى كه ديروز در درس بود همه جا، در همه دروس حاكم است. كاشف بايد تمام اين اسرار را بشكافد. قائمِ ظهورى با شمشير، يعنى قدرت، قريش را كه نقطه اصلى اسلاميّت است از بین می‌برد و بعد اعراب را. اگر بنا بشود اديان و مذاهب را كه فرسوده شدند، بى‌منطق شدند، از بين ببرد بايد از خاورميانه شروع كند که محلّ پيدايش همه مذاهب و اديان بود، ولى اينكه جزيرة‌العرب انتخاب می‌شود كه بخشى از خاورميانه است دليلش شايد اين است كه اين دين بيش از اندازه تقيه داشته، بيش از حدّ به قول بعضى‌ها لاپوشانى داشته. ببينيد در اتاق جراحى بيمار هر چه غدد ايذايى‌اش و تومورهاى تهديد كننده‌اش بيشتر باشد، داخلى‌تر باشد، بيشتر بايد شكافت.
حالا اسلام چون در خداشناسى غيبت نهایت بوده، خاتم اديان بوده همه مكاتب آسمانى جمع شدند خلاصه‌شان در اين دين است و بعد هم چون ادّعاى زمامدارى و پيش‌قراولى در ظهور در اين دين است لذا برخورد، اول از اين مذهب می‌شود.
«مَا يَاْخُذُ مِنْهَا اِلَّا السَّيْفَ» يک بحث مجزاست، غير از «بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ اِلَّا السَّيْف» است، غير از آن است. او می‌گويد نياز هست براى جابجايى عصر، اول اين دينِ كامل و جامع و فراگير غيبت مورد پالايش قرار بگيرد بعد در اين ادامه‌اش می‌گويد كه قدرت را از او می‌گيرد. قدرت چيست؟ همين دعاوى كه در عنوان شرايع مذهبى گفته شده كه به ضرس‌ قاطع می‌گويند كه اين خداست، این قیامت است، این که ما می‌گوییم! اینها اسلحهٔ دینداران است «مَا يَاْخُذُ مِنْهَا اِلَّا السَّيْفَ»؛ سلاحشان را می‌گیرد، چطوری می‌گیرد؟ الآن که در آستانه جابجایی هستیم، قانون عدم تطابق ثبت با سند را داده که اسلحه دین را از او بگیریم. دقت کنید اینها همان اسراری است که هر کس را که ذات اقدس بخواهد توجه می‌کند!
الآن بین شما ممکن است چندتا باشند دارند می‌خوابند یا چندتا باشند بگویند که ما که چیزی نفهمیدیم. 
اگر شاگرد نتواند ادبیات را هضم کند مرحله دوم، پرورش است، مستقیماً از معلم گرفتن است، اگر آن را هم نتواند، در این جابجایی عصر مثل الباقی مردم قربانی قهر الهی خواهد شد.
«مَا يَاْخُذُ مِنْهَا اِلَّا السَّيْفَ» قدرت را از دینمداران گرفتن یعنی اینکه مشتشان را باز کردن، یعنی به هزار و یک دلیل به همه و به خودشان نشان دادیم که آن خدایی که از او دم می‌زدند فرمانروای کلّ هستی نیست، یک خدایی است خاصّ اهالی زمین. وقتی می‌گوییم خدای زمینی یعنی خدای مورچه‌ای؛ دیگر تو توقع نداشته باش که وقتی می‌گویی «اُدْعُونِي» بگوید «اَسْتَجِب»! به تو بد انتقال داده شده، این اسلحه را کاشف باید از آنها بگیرد؛ که گرفته!
«وَ مَا يَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ» عجله دارید که کار تمام بشود؟ «وَ اللهِ مَا لِبَاسُهُ اِلَّا الْغَلِيظُ» لباس، اشاره به تن‌پوش نیست بلکه موقعیّتش را می‌گوید. غلیظ یعنی ضخیم، سخت، سفت، سنگین یعنی مباحثش.
آن درس را یادت هست؟ گفت: حتی انبیاء و فرشتگان مقرّب هم نمی‌توانند درک کنند، تو داری از من چه می‌شنوی و من چه دارم به تو انتقال می‌دهم! این غلیظ است. آقا! آب داخلش کن، نمی‌فهمیم.
نمی‌شود داخلش آب کنیم، سرگروه آب داخلش می‌کند یک چیز دیگر در می‌آید، می‌شود دو آشپزه! «آشپز که دوتا شد، آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک». «وَ مَا طَعَامُهُ اِلَّا الشَّعِيرُ الْجَشِبُ» خوراکش هم سختی است، یعنی اَضعف مستضعفینِ جامعهٔ منتظرین، کاشف است چون هر چه کشف کرده، می‌بیند هنوز هم ابرهای بسیاری در آسمان اسرارِ ظهور هست که باید کنار بزند. 
«وَ مَا هُوَ اِلَّا السَّيْفُ» او شمشیر است؛ یعنی تجمّع اسماءایذایی الهی! الآن همان را داریم، الآن هیچ‌ کس راحت نیست به ضرس قاطع به تو می‌گویم، گول نخور که فامیلت، همسایه‌ات، رفیقت، آشنایت، در خیابانی، آن یکی خوب است تو فقط بدبخت و بیچاره هستی، نه! بعضی‌ها پرستیژشان را حفظ می‌کنند، خیلی‌ها صورتشان را با سیلی سرخ نگه می‌دارند، خیلی‌ها می‌گویند بدبختیمان را اعلام نکنید. یارو سرطان گرفته تا لحظه‌ای که مُرد می‌گوید اعلام نکنید، اِ ! مگر سرطان بد است؟ خب این ارسالیِ خداست چکارش می‌شود‌ کرد؟ مگر آدم کُشتی؟! 
«وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّيْفِ» جابجایی به زور است. عزیز دل الآن جابجایی با چیست؟ با سیل! سیل تمام شد؟ حالا به کشورهای همسایه رفته، دوباره دور می‌زند. فقط سیل است؟ باید بنشینیم تماشا کنید!
تا به حال خط اکثریّت بشریّت، شماها را تماشا می‌کردند به ریشتان می‌خندیدند که کجاست انتظار؟ کجاست فرج؟ کشک چه؟ دوغ چه؟ حالا نوبت شما است که ببینید و بخندید.
( تدریس 4927 ، تاریخ 26/01/98)

درس شانزدهم :
آیا اجابت مردم همچون زمان پیامبر است؟
– « اِجابةُ النَّاس لَه ».
– « …ثُمَّ اِنَّ اَلْمَهْدِيَّ يَقُولُ : اَیُّهَا النَّاسُ اُخْرُجُوا اِلَی قِتَالِ عَدُوِّ اللهِ و عَدُوِّكُمْ »
کتب : کتاب التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة صفحه ۶۱۷- ۶۱۸، کتاب «کلمة الامام المهدی الحجة ابن الحسن العسکری» از سید حسن شیرازی است.

این از کلمات خود حجت ابن الحسن العسکری است: «اِجابةُ النَّاس لَه» مردم فرمان پذیر هستند. ببینید دقیقاً ادامهٔ راه جدش هست، خوب توجه کنید! رسول الله با شعار «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» آمد مردم را به اسلام وارد کرد و ایشان هم با توجه به اسناد اهل بیت با شمشیر قیام می‌کند و مردم را با شمشیر به دین خودش وارد می‌کند. یک چیزهایی هم عوام در قدیم می‌گفتند که حالا من سندش را پیدا نکردم، می‌گفتند «تا زین اسب امام دوازدهم خون احاطه دارد» یعنی اینقدر مردم را می‌کُشد. اگر سندش را پیدا کردی به من بده، جزء شنیدنی‌های من است.
«اِجابةُ النَّاس لَه» مردم فرمان‌پذیر هستند از او. غیبت که به زور مردم را وارد اسلام کرد، ظهور دینی هم که مردم را به زور وارد دین جدید می‌کند، پس چه فرق دارد؟ چه تفاوتی بین دو زمان غیبت و ظهور دینی هست؟!
«اِنَّ اَلْمَهْدِيَّ يَقُولُ: اَیُّهَا النَّاسُ اُخْرُجُوا اِلَی قِتَالِ عَدُوِّ اللهِ و عَدُوِّكُمْ» ببین، اینجا جنگ است، آنجا هم جنگ است، پس چه موقع صلح است؟ شعار امام غائب این است: «ای مردم به میدان دشمن خدا و دشمنانتان آیید». حالا این معنایش کرده اسم کشتار را نیاورده ولی خب در متن که هست، چکارش می‌کنی؟ من نمی‌دانم چرا بعضی‌ها سعی دارند ماستمالی و ماله‌ کشی کنند؟ آخر می‌شود؟ چشم و گوش مردم را ببند، دست و پایشان را هم ببند، مغز آنها را که نمی‌توانی ببندی! عقلشان را چکار می‌کنی؟
اینجا می‌گوید «اَیُّهَا النَّاسُ اُخْرُجُوا اِلَی قِتَالِ عَدُوِّ اللهِ و عَدُوِّكُمْ»، حالا اینجا در معنا قتال را به «کشتار» معنا نکرده است. پس قتال چیست؟! خب پس غیبت با ظهور فرقی نکرد. رسول الله با خونریزی اسلام را بنا نهاد و حجت ابن الحسن العسکری هم با خونریزی بنای ظهور دینی را می‌کند. این اسناد خیلی مهم است! قدر اهل بیت را بدانید، آنها بودند که به ما سلاح دادند، اینها اسلحه است برای مقابله با توحید زمینی، توحید زمینی ناقص است، ناجور است، نارس است.
اینکه ما می‌گوییم «الله» یا «خدای زمین»، ما الله را می‌شناسیم طبق فاکتوری که اسلام داده: چشم و گوش و زبان و دست و نیاز و… دارد، با الله و خدای زمین مشکل نداریم بلکه با این ایدئولوژی توحید زمین مشکل داریم که چنین خدایی را برای مردم پرورانده است. ( تدریس 6900 – درس دوم، تاریخ 26/07/1403 )

درس هفدهم :
هم آغاز اسلام با شمشیر بوده و هم پایانش. منطق، کجای این دین قرار دارد؟
– « اَلْحُسَيْنُ ابْنُ مُحَمَّدٍ الْاَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى ابْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ اَحْمَدَ ابْنِ عَائِذٍ عَنْ اَبِي خَدِيجَةَ عَنْ اَبِي عَبْدِ اللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَجِيءَ صَاحِبُ السَّيْفِ فَاِذَا جَاءَ صَاحِبُ السَّيْفِ جَاءَ بِأَمْرٍ غَيْرِ الَّذِي كَانَ».
کتب : کتاب اصول کافی جلد ۱ صفحه، ۳۵۶، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۳۲، کتاب غیبت شیخ طوسی صفحه ۲۸۳، کتاب اثبات الهداه بالنّصوص و المعجزات جلد ۵ صفحه ۶۱، کتاب تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن جلد ۴ صفحه ۳۲۸ است.

سلسلهٔ روات: حسین ابن محمد اشعری از مُعَّلی ابن محمد «عَنِ الْوَشَّاءِ» از احمد ابن عائذ از ابی خدیجه از امام صادق، ابی خدیجه حواری است.
این درس چه می‌گوید؟ امام صادق چه گفت؟ «اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ» در مورد حجت ابن الحسن العسکری سؤال کردند که ایشان وقتی که بیاید چکار می‌کند؟ « فَقَالَ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللهِ» گفت ما همه قائم هستیم منتها از دنیا می‌رویم و قِیمومت را به نفر بعدی می‌دهیم، حالا امام حسن عسکری به فرزندش حجت ابن الحسن العسکری داده است . «بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَجِيءَ صَاحِبُ السَّيْفِ» بحث من اینجاست؛ ظهوری که شریعت مطرح می‌کند خشونت و کشتار است، درست همان کاری که رسول‌الله کرد، شمشیر بلند کرد و گفت «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حَتَّی تَقُول لَا اِلَهَ اِلَّا الله» اسلام با شمشیر در جهان جا باز کرد و با شمشیر هم آخرین بازمانده رسول‌الله حرکت می‌کند! ( تدریس 6073- درس سوم، تاریخ 05/04/1400 )

درس هجدهم :
به جای لقب مصلح و منجی، عنوان «خونریز» می‌دهد
– «حَدَّثَنَا عَبْدُ الله: حَدَّثنی اَبِي ثَنَا عُثْمَانُ، وَ سَمِعْتُهُ اَنَا مِنْ عُثْمَانَ، حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، عَنْ الْاَعْمَشِ، عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ، عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: يَخْرُجُ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ ظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ، رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: السَّفَّاحُ، فَيَكُونُ اعْطَاؤُهُ الْمَالَ حَثْياً».
کتب : کتاب مسند احمد ابن حنبل جلد ۳ صفحه ۸۰، کتاب مجمع الزوائد از هیثمی جلد ۷ صفحه ۳۱۴، کتاب کنزالعمال از متقی هندی جلد ۱۱ صفحه ۱۶۱، کتاب البدایه و النهایه از ابن کثیر جلد ۱۰ صفحه ۵۵ است.

ابوسعید خدری که از اصحاب به نام است می‌گوید رسول خدا فرمود: هنگام انقطاع از زمان و ظهور از فتن، خروج می‌کند مردی که او را سفاح (یعنی خونریز) می‌نامند که عطای او گوارا باشد؛ «عَنْ اَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ: يَخْرُجُ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ ظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ، رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: السَّفَّاحُ، فَيَكُونُ اعْطَاؤُهُ الْمَالَ حَثْياً».
زمانی که مردم ناامید شدند از روزگار، الان است یا نه؟ از زمان ظهور، حالا یا ناامید می‌شوند از زمان ظهور و می‌گویند چقدر طولانی شد هزار و سیصد و خرده‌ای سال یا ناامید می‌شوند از زندگی خودشان، الان هر دو هست. از فتنه‌ها.
یک طور دیگر هم معنا می‌شود؛ «يَخْرُجُ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ ظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ» یعنی زمانی که ظاهر شده فتنه‌ها مردم ناامید شدند. فتنه؛ آشوب، بلوا، بهم ریختگی، نابسامانی، هرج و مرج، عسر و حرج.
ناامیدی از زمان باشد تحت عنوان فتن، که این است. فتنه‌گر اصلی هم که الله است. «وَ لَقَدْ فَتَنَّا» در قرآن زیاد داریم، آمدند گفتند «فَتَنَّا اِیْ امْتَحَنَ الله» یعنی اینکه امتحان است. بعد ما یک سند درآوردیم، نمی‌دانم آن را خواند‌ه‌ام یا در شرف خواندن است که می‌گوید «امتحان، غیر از فتنه است».
خدا با هزار و یک دلیل فتنه‌گری می‌کند، مهمش همین است؛ «وَالْعَصْرِ اِنَّ الاِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ (۱-۲ عصر)» قسم به روزگار، روزگار خودش است‌، یعنی قسم به خودش! مگر نگفت «لَا تَسُبُّوا اَلدَّهْرَ فَاِنَّ اللهَ هُوَ اَلدَّهْرُ»؟ دهر و زمان یکی است. «وَالْعَصْرِ» عصر، زمان، دنیا، همهٔ اینها یکی است.
«وَالْعَصْرِ اِنَّ الاِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ (۱-۲ عصر)» همهٔ مردم با هر اعتقادی در هر کشوری در حال زیان دیدن هستند. خدا فتنه است. «اِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ (۵۳ یوسف)» اِمارت سوء، فتنه است؛ می‌گوید برو آدم بکش، می‌گوید برو شکنجه کن، می‌گوید برو اذیت کن، به روزگار می‌گوید سرطان بده، سکته بده، ناامیدی بده، هرج و مرج بده، جنگ و دعوا بده، طلاق بده! «فَاَلْهَمَها فُجُورَها (۸ شمس)» الهامِ در فجور، فتنه است. خیلی مستند داریم ولی وقت نداریم؛ «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»!
خب، یک نفر را هم می‌خواهد بفرستد آدم کش، سلاخ، قصاب. این کیست؟ اگر بگوییم این حکام هستند، که انتهای حدیث نمی‌خواند؛ «فَيَكُونُ اعْطَاؤُهُ الْمَالَ حَثْياً» عطای او گوارا باشد. خب خونریزی که گوارا نیست. گوارای وجودتان که شما کشته شدید، آیا یک چنین چیزی هست؟ برای خونریز هیچ گونه برکت و رحمت و لطفی نیست؛ «فَلَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ (۳۳ اسرا)، اسراف نکن در آدم کشی» متن آیه است، یعنی آدم می‌کُشی حد و مرز را نگه دار نه اینکه از دم چشمت را ببندی بزنی!
اگر منظور امام مهدی است، پس چرا او را مصلح می‌دانید، مهدی می‌دانید؟ مهدی به معنای هدایت شده، هدایتش می‌کنی که مردم را بکُشد؟ آن هم خیلی بکُشد؟! نظر من این است که سفّاح، بمب‌های هسته‌ای است که قرار است کرهٔ خاک را دگرگون کند. این حدیث نمی‌تواند در منقبت و منزلت امام مهدی باشد چون صفت سفّاح برازنده یک امام رئوف نیست. ( تدریس 6915 – درس اول، تاریخ 19/8/1403)

درس نوزدهم :
شکنجه از افعال ظهور دینی!
– «عَنْ بِشْرِ ابْنِ غَالِبٍ اَلْاَسَدِیِّ، قَالَ لِیَ اَلْحُسَیْنُ ابْنُ عَلِیٍّ: یَا بِشْرُ مَا بَقَاءُ قُرَیْشٍ اِذَا قَدَّمَ اَلْقَائِمُ اَلْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَ مِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ صَبْراً، ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَ مِائَةٍ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ صَبْراً، ثُمَّ خَمْسَ مِائَةٍ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ صَبْراً، فَقُلْتُ لَهُ: اَصْلَحَکَ الله أَ یُبْلَغُونَ ذَلِکَ؟! فَقَالَ اَلْحُسَیْنُ ابْنُ عَلِیٍّ: اِنَّ مَوْلَى اَلْقَوْمِ مِنْهُمْ… فَقَالَ بَشِيرُ ابْنُ غَالِبٍ اَخُو بِشْرِ ابْنِ غَالِبٍ: اَشْهَدُ اَنَّ اَلْحُسَيْنَ ابْنَ عَلِيٍّ عَدَّ عَلَى اَخِي سِتَّ عَدَّاتٍ».
کتب : کتاب الغیبه از نعمانی صفحه ۲۳۵، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۴۹، کتاب یوم‌الخلاص صفحه ۲۵۶ است.
از بِشر ابن غالب اسدی روایت شده که امام حسین برایم گفت: «ای بِشر، قریش را چه به جای می‌ماند هنگامی که قائم المهدی می‌آید و پانصد مرد از ایشان را به شیوهٔ قتل صبر گردن می‌زند». قتل صبر می‌دانی یعنی چه؟ یعنی مرگ با شکنجه، یعنی همانطوری که ابی عبدالله از دنیا رفت، سیصد و بیست و پنج زخم و تیر و نیزه به بدنش فرو رفت، به آن می‌گویند قتل صبر. بعد امام مهدی می‌خواهد ادای یزیدیان را در صحرای کربلا دربیاورد و مردم را همان طور می‌کُشد!
«سپس پانصد نفر دیگر از ایشان را جلو آورده و با همان شیوه قتل صبر، گردن می‌زند و بعد از آن باز هم پانصد نفر دیگر از ایشان را جلو آورده و همین کار را می‌کند. راوی می‌گوید که به امام گفتم خداوند حال شما را اصلاح کند، آیا تعداد آنها به این حد می‌رسد؟» یعنی قتلهٔ با صبر، «پس امام گفت همانا دوستان و دوستداران هر قوم از آنها محسوب می‌شوند.
بَشير ابن غالب، برادر بِشر می‌گوید قسم می‌خورم که حسین ابن علی شش مرتبه برای برادرم برشمرد؛ عَنْ بِشْرِ ابْنِ غَالِبٍ اَلْاَسَدِیِّ، قَالَ لِیَ اَلْحُسَیْنُ ابْنُ عَلِیٍّ: یَا بِشْرُ مَا بَقَاءُ قُرَیْشٍ اِذَا قَدَّمَ اَلْقَائِمُ اَلْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَ مِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ صَبْراً، ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَ مِائَةٍ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ صَبْراً، ثُمَّ خَمْسَ مِائَةٍ فَضَرَبَ اَعْنَاقَهُمْ صَبْراً، فَقُلْتُ لَهُ: اَصْلَحَکَ الله أَ یُبْلَغُونَ ذَلِکَ؟! فَقَالَ اَلْحُسَیْنُ ابْنُ عَلِیٍّ: اِنَّ مَوْلَى اَلْقَوْمِ مِنْهُمْ… فَقَالَ بَشِيرُ ابْنُ غَالِبٍ اَخُو بِشْرِ ابْنِ غَالِبٍ: اَشْهَدُ اَنَّ اَلْحُسَيْنَ ابْنَ عَلِيٍّ عَدَّ عَلَى اَخِي سِتَّ عَدَّاتٍ». شش مرتبه گفت شش تا پانصد تا! خب این هم از دایرةالمعارف ظهور دینی که مردم را با شکنجه می‌کُشد!
( تدریس 6916- درس دوم، تاریخ 20/8/1403 )

– درس بیستم :
کارهایی که پیامبر نکرد و ظهور دینی می‌کند.
– «عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ اِلَى اَنْ قَالَ: وَ یَنْهَزِمُ قَوْمٌ کَثِیرٌ مِنْ بَنِی اُمَیَّةَ حَتَّى یَلْحَقُوا بِاَرْضِ اَلرُّومِ… فَیَطْلُبُوا اِلَى مَلِکِهَا اَنْ یَدْخُلُوا اِلَیْهِ فَیَقُولُ لَهُمُ اَلْمَلِکُ لَا نُدْخِلُکُمْ حَتَّى تَدْخُلُوا فِی دِینِنَا … وَ تَعَلَّقُوا اَلصُّلْبَانَ فِی اَعْنَاقِکُمْ… و یَقْبَلُونَ ذَلِکَ فَیُدْخِلُونَهُمْ فَیَبْعَثُ اِلَیْهِمْ اَلْقَائِمُ اَنْ اَخْرِجُوا هَؤُلاءِ اَلَّذِینَ اَدْخَلْتُمُوهُمْ… اِنَّکُمْ اِنْ لَمْ تُخْرِجُوهُمْ وَضَعْنَا اَلسَّیْفَ فِیکُمْ…وَ اِذَا فِی شَرْطِهِ اَلَّذِی شَرَطَ عَلَیْهِمْ اَنْ یَدْفَعُوا اِلَیْهِ مَنْ دَخَلَ اِلَیْهِمْ مُرْتَدّاً عَنِ اَلْاِسْلاَمِ…فَاِذَا قَرَأَ عَلَیْهِمُ اَلْکِتَابَ وَ رَأَوْا هَذَا اَلشَّرْطَ لَازِماً لَهُمْ اَخْرَجُوهُمْ اِلَیْهِ فَیَقْتُلُ اَلرِّجَالَ وَ یَبْقُرُ بُطُونَ اَلْحَبَالَى وَ یَرْفَعُ اَلصُّلْبَانَ فِی اَلرِّمَاحِ».
کتب : کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۸۸، کتاب بشارت الاسلام صفحه ۳۳۶، کتاب الرجعه صفحه ۱۶۸، کتاب مسند امام باقر جلد ۱ صفحه ۵۳۹ است.

این درس‌ها از عجایب است که جای اینها در دایرةالمعارف ظهور خالی بود. فقط گوش کن و مواظب باش شاخ درنیاوری.
از امام باقر در یک حدیث طولانی روایت شده که «هنگام قیام قائم عدهٔ زیادی از بنی امیه فرار می‌کنند و به سرزمین رُم (یعنی ایتالیا یعنی اروپا) ملحق می‌شوند…، و آنها می‌خواهند که پادشاه رُم را ببینند و پادشاه به آنها می‌گوید که شما را داخل خود نمی‌کنیم تا اینکه وارد دین ما شوید…، و صلیب به گردن خود اندازید…، و آنها قبول می‌کنند و به آنها پناهنده می‌شوند، پس قائم عده‌ای را می‌فرستد نزد آنها که این کسانی را که به نزد خود راه داده‌اید اخراج کنید…، به درستی که اگر آنها را اخراج نکنید پس شمشیر در میان ما و شما خواهد بود…، و از شرایطی که امام برای رومیان قرار داده این است که بیرون کنند هر کسی را که پناه داده‌اند و هر کس که به سمت آنها رفته‌ است زیرا آنها مرتد از اسلام هستند. وقتی نامه را برای رومیان می‌خوانند و این شرط را دیدند اجرای آن را لازم می‌دانند برای آنها و دستور می‌دهند که آنها را اخراج کنید، پس قائم می‌کُشد مردان آنها را»، مسلمانانی که مقابل امام مهدی ایستادند، «و می‌درد شکم زنان حامله را». این قسمت در دایرةالمعارف مهدی شناسی جایش خالی بود. اسناد از شیعه است، اگر اسناد سنّی بود می‌گفتند که این اتهام است زدند و می‌خواهند که بدنام کنند، بی آبرو کنند، سیاه نمایی کنند.
«مردان را می‌کُشد و شکم زنان حامله را می‌درد». «وَ عَلَى الاِنْسَانِ اَلْسَّلامُ»! امام حسین گفت: «وَ عَلَى الاِسْلامِ الْسَّلامُ»، من می‌گویم «وَ عَلَى الاِنْسَانِ اَلْسَّلامُ»!
«عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ اِلَى اَنْ قَالَ: وَ یَنْهَزِمُ قَوْمٌ کَثِیرٌ مِنْ بَنِی اُمَیَّةَ حَتَّى یَلْحَقُوا بِاَرْضِ اَلرُّومِ… فَیَطْلُبُوا اِلَى مَلِکِهَا اَنْ یَدْخُلُوا اِلَیْهِ فَیَقُولُ لَهُمُ اَلْمَلِکُ لَا نُدْخِلُکُمْ حَتَّى تَدْخُلُوا فِی دِینِنَا … وَ تَعَلَّقُوا اَلصُّلْبَانَ فِی اَعْنَاقِکُمْ… و یَقْبَلُونَ ذَلِکَ فَیُدْخِلُونَهُمْ فَیَبْعَثُ اِلَیْهِمْ اَلْقَائِمُ اَنْ اَخْرِجُوا هَؤُلاءِ اَلَّذِینَ اَدْخَلْتُمُوهُمْ… اِنَّکُمْ اِنْ لَمْ تُخْرِجُوهُمْ وَضَعْنَا اَلسَّیْفَ فِیکُمْ… وَ اِذَا فِی شَرْطِهِ اَلَّذِی شَرَطَ عَلَیْهِمْ اَنْ یَدْفَعُوا اِلَیْهِ مَنْ دَخَلَ اِلَیْهِمْ مُرْتَدّاً عَنِ اَلْاِسْلاَمِ… فَاِذَا قَرَأَ عَلَیْهِمُ اَلْکِتَابَ وَ رَأَوْا هَذَا اَلشَّرْطَ لَازِماً لَهُمْ اَخْرَجُوهُمْ اِلَیْهِ فَیَقْتُلُ اَلرِّجَالَ وَ یَبْقُرُ بُطُونَ اَلْحَبَالَى وَ یَرْفَعُ اَلصُّلْبَانَ فِی اَلرِّمَاحِ».
اَلصُّلْبَانَ؛ یعنی صلیب. جالب بود، اینها ظهور دینی است! وقتی می‌گویم ظهور منتظرین مخلص با ظهور دین فرق می‌کند سر همین است، آنجا فقط تن ‌لرزه است!
( تدریس 6916- درس چهارم، تاریخ 20/8/1403 )

درس بیست و یکم :
وای از این ظهوری که قرار است بیاید!
– «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى {وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً}، قَالَ: ذَلِکَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ یَخْرُجُ فَیَقْتُلُ بِدَمِ اَلْحُسَیْنِ فَلَوْ قَتَلَ اَهْلَ اَلْاَرْضِ لَمْ یَکُنْ مُسْرِفاً، وَ قَوْلُهُ: ‌{فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ}، لَمْ یَکُنْ لِیَصْنَعَ شَیْئاً یَکُونُ سَرَفاً، ثُمَّ قَالَ اَبُو عَبْدِ اللهِ: یَقْتُلُ وَاللهِ ذَرَارِیَّ قَتَلَةِ اَلْحُسَیْنِ بِفَعَالِ آبَائِهَا».
کتب : کتاب کامل الزیارات صفحه ۶۳، کتاب اثبات الهداه جلد ۵ صفحه ۱۵۲، کتاب تفسیر برهان جلد ۳ صفحه ۵۲۸، کتاب مکیال المکارم جلد ۱ صفحه ۵۵۱، کتاب معجم احادیث الامام المهدی جلد ۷ صفحه ۳۳۴ است.

این درس آخر را هم برایت بخوانم تا معرفتت نسبت به حجة ابن الحسن العسکری زیاد بشود.
در تفسیر آیه ۳۳ سوره اسراء آمده: ” و کسی که به ستم کشته شود پس به تحقیق که قرار دادیم برای ولیّ او سلطه و قدرتی، پس نباید که اسراف کند در قتل، به درستی که او مورد نصرت و حمایت است”. آیه هم این است: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً». می‌گویند این آیه بخش اولش مال امام حسین است؛ «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً»، بعد قسمت وسطش مال امام مهدی است؛ «فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً»، بعد این طرف ‌تر آن می‌گوید «اسراف نکن در آدم کشی»، یعنی اصلاً این معارض است با این حرفی که الان می‌خواهیم بزنیم، می‌گوید «فَلا یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ» اسراف نکن زیاده روی نکن. «اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً» یعنی اینکه خدا اقتدار داده به امام دوازدهم.
خب، حالا امام صادق چه می‌گوید؟ اصلش این است. امام صادق دربارهٔ آیهٔ مذکوره روایت شده که گفت «آن ولیّ، قائم آل محمد می‌باشد که خارج می‌شود به خون خواهی حسین و می‌کشد». دقت کن؛ «پس اگر اهل زمین را به قتل برساند هرگز اسراف نیست»! چه شد؟ آن آیه می‌گوید «زیاده روی نکن»، اینجا می‌گوید «همهٔ مردم را بکُشد، تاوان جنایتی که بر ابی عبدالله وارد شد». آیا این هشت میلیارد و نیم انسان کرهٔ خاک، همهٔ آنها در کشتن امام حسین دخیل بودند که حالا باید قصاص بشوند؟ خیلی حرف است، دقت کن که چه می‌شنوی! دوباره بخوانم: «اگر اهل زمین را به قتل برساند هرگز اسراف نیست».
«و دربارهٔ {فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ} گفت او هرگز کاری نمی‌کند که اسراف باشد». آیا این اسراف خون نیست؟ یعنی اهالی کرهٔ خاک را همه را از دم بکُشی! البته می‌دانی با شمشیر که ایشان وقت نمی‌کنند که هشت و نیم میلیارد را بکُشند، فکر می‌کنم همین منظور جنگ جهانی سوم باشد، جنگ هسته‌ای باشد، و الا با شمشیر چطور می‌شود که هشت و نیم میلیارد را کشت؟ خدا دستور می‌دهد که ابرقدرت‌ها به جان هم بیفتند، به جان هم که چه عرض کنم به جان ملت کرهٔ زمین!
وقتی که می‌گویم «وَ عَلَى الاِنْسَانِ اَلْسَّلامُ» یعنی همین، یعنی انسانیت وجود ندارد؛ چه در غیبت و چه در ظهور دینی! حالا متن را برایت بخوانم: «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللهِ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى {وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی اَلْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً}، قَالَ: ذَلِکَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ یَخْرُجُ فَیَقْتُلُ بِدَمِ اَلْحُسَیْنِ»،
دقت کن؛ «فَلَوْ قَتَلَ اَهْلَ اَلْاَرْضِ لَمْ یَکُنْ مُسْرِفاً، وَ قَوْلُهُ: ‌{فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ}، لَمْ یَکُنْ لِیَصْنَعَ شَیْئاً یَکُونُ سَرَفاً، ثُمَّ قَالَ اَبُو عَبْدِ اللهِ: یَقْتُلُ وَاللهِ ذَرَارِیَّ قَتَلَةِ اَلْحُسَیْنِ بِفَعَالِ آبَائِهَا».
اینجا تهش نمی‌خورد به سرش، ببینید اینجا می‌گوید «به خدا قسم بازماندگان یزیدیان را می‌کُشد به جرم جنایات آبا و اجدادشان»، و بعد آن اولش می‌گوید «اگر همهٔ مردم سرزمین خاک را بکُشد»، این به آن نمی‌خورد، تازه حالا اگر این باشد، اصلاً آن را نادیده بگیریم که «همهٔ مردم را می‌خواهد بکُشد»، همین یک ذره‌اش را، آیا قرآن نمی‌گوید که «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَىٰ (۱۸ فاطر)» یعنی هیچ کس به جرم دیگری مجازات نمی‌شود؟
چند نسل از بنی عباس و بنی امیه و بنی مروان گذشته؟ صد نسل گذشته؟ بلکه بیشتر! بعد آنهایی که نسبشان می‌رسد به آنها باید کشته بشوند به خاطر جنایات پدرانشان. بعد همین داستان عاشورا تکرار می‌شود دیگر! امام حسین گفت من جنایت کردم که می‌خواهید من را بکُشید؟ گفتند نه! گفت پس گناه من چیست؟ گفتند تو بچهٔ علی هستی و علی آبا و اجداد ما را در غزوات کشته و ما تو را می‌کشیم. بندهٔ خدا امیرالمؤمنین آن روز در غزوات، از خودش اختیار نداشت، الله می‌گفت برو جلو، پیغمبر او را به جلو هول می‌داد، سران قریش را می‌کشت و بعد تاوانش را باید ابی عبدالله بدهد. اینجا هم همینطور!
( تدریس 6916 – درس پنجم، تاریخ 20/8/1403 )

درس بیست و دوم:
در ظهور دینی هم، مردم، مغضوب خدا هستند
– «اِنَّهُ يَخْرُجُ مَوْتُوراً غَضْبَانَ اَسِفاً لِغَضَبِ اللهِ عَلَى هَذَا اَلْخَلْقِ عَلَيْهِ قَمِيصُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلَّذِي كَانَ عَلَيْهِ يَوْمَ اُحُدٍ وَ عِمَامَتُهُ اَلسَّحَابُ وَ دِرْعُ رَسُولِ اللهِ اَلسَّابِغَةُ وَ سَيْفُ رَسُولِ اللهِ ذُو اَلْفَقَارِ يُجَرِّدُ اَلسَّيْفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ اَشْهُرٍ يَقْتُلُ هَرْجاً».
کتب : کتاب الزام الناصب صفحه ۱۸۹، کتاب بحارالانوار جلد ۵۲ صفحه ۳۶۰ حدیث ۱۲۹، از امام صادق است.

«اِنَّهُ يَخْرُجُ مَوْتُوراً غَضْبَانَ» امام مهدی خارج می‌شود برای خونخواهی پدرانش، عصبانی، «اَسِفاً لِغَضَبِ اللهِ عَلَى هَذَا اَلْخَلْقِ» آن دست انتقام الهی به جهت خشم خداوند، خشمگین ظهور می‌کند، پیراهن پیامبر که در روز اُحد پوشیده بود به تن کرده و عمامهٔ سحابش را بر سر می‌گذارد، زره فراخ پیامبر را می‌پوشد و ذوالفقار را که شمشیر پیامبر است به دست می‌گیرد، هشت ماه شمشیر کشیده و دشمنان خدا را بی مهابا می‌کُشد. خب خداوند، هم در غیبت خشمگین است و هم در ظهور!
«اَسِفاً لِغَضَبِ اللهِ عَلَى هَذَا اَلْخَلْقِ» همان تابش اسماءایذایی است، این دقیقاً «بِسْمِ الله الرَّحْمَن الرَّحیم» را رد می‌کند، که خدا نه رحمان است، نه رحیم، نه لطیف، نه رفیق، نه شفیق و نه رئوف است، بلکه خدا قاتل، مکار، مفتن و معذّب است، اینجا در این درس سندش است.
«قَمِيصُ رَسُولِ اللهِ اَلَّذِي كَانَ عَلَيْهِ يَوْمَ اُحُدٍ وَ عِمَامَتُهُ اَلسَّحَابُ وَ دِرْعُ رَسُولِ اللهِ اَلسَّابِغَةُ وَ سَيْفُ رَسُولِ اللهِ ذُو اَلْفَقَارِ». ببینید برای ساختن ستون‌های ظهور دینی دستپاچه هستند. این ذوالفقار مگر مال علی ابن ابیطالب نیست؛ «لَا فَتَی اِلَّا عَلِیّ، لَا سَیْف اِلَّا ذُوالفَقار»؟ پس چرا می‌گوید که شمشیر پیغمبر ذوالفقار در دستش است!
ببینید ما مجموعهٔ این معارضات را که درمی‌آوریم، با اسناد و مدارک نشان می‌دهد که ظهور دینی وجود خارجی ندارد و مردم طی هزار و سیصد و خرده‌ای سال است که سر کار هستند، یعنی اینها را نمی‌توانند رد کنند، ما تمام سوژه‌ها را از کتب مأخذ مسلّم دینی درمی‌آوریم که خلع سلاح و ید کنیم، خلع عذر کنیم از متشرعی که نمی‌فهمد و با نفهمیدنش آب به آسیاب دین می‌ریزد، بازار دین را رونق می‌دهد و شعله‌های تنور مذهب را افزون می‌کند.( تدریس 6921 – درس دوم، تاریخ 27/8/1403)

نکته : قابل توجه دانشجویان و محققین محترم، این جزوه به تکرار به روز رسانی می گردد و اسناد و دروس جدید اضافه می‌ شود.‌ ( آخرین ویرایش 1/9/1403 )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا