داستان سرایی دینی، بهترین جاذبه برای بی بضاعتان فکری

خودش می‌داند که دین باعث آزار مردم است.

از فایل صوتی شماره ۷۲۱۶ بخش چهارم ۱۴۰۴/۱۲/۰۱

در این بخش، می‌توانید گزیده‌ای از تدریس‌های روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه به‌طور مستمر تلاش کرده‌اند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنمانده‌اند.

–  «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ لِمُعَاذِ ابْنِ جَبَلٍ حِينَ بَعَثَهُ اِلَى اليَمَنِ: اِنَّكَ سَتَأْتِي قَوْماً مِنْ اَهْلِ الكِتَابِ فَاِذَا جِئْتَهُمْ …».

📚 کتاب صحیح بخاری [۴۳۴۷]، کتاب صحیح مسلم [۱۹].

این کتاب اهل سنّت و جماعت را باز هم برای شما بخوانم، کتابُ السّنَّه برگزیده احادیث نبوی از سلیمان ابن دریع العازمی، ترجمه سید محمد موسویان صفاخانه. اینجا می‌گوید برگزیده. برگزیدهٔ چه چیزی؟ از کتاب‌های برگزیده. کتاب‌های برگزیده کدام است؟ صحاح. آن وقت این تازه آمده از آن کتاب انتخاب کرده، آنهایی که برای اهل سنّت و جماعت خیلی آبروریزی داشته آنها را حذف کرده، به این هم قناعت نکرده معنا کرده، چون می‌داند عوام معنایش را می‌خوانند، معنایش کلی با متن تفاوت دارد و گاهی معارض است‌، نمونه‌اش را همین که گفتم؛ «غسل کرده»، جرم علی غسل کرده، حالا غسل کرده باید تا آخر برایش ببافی؟ ببین کاری که معاویه کرد شاهکار بود، حدیث‌سازی راه انداخت، تا همین الان مسلمان در قالب اهل سنّت دارد گول احادیث ساختگی معاویة ابن ابی سفیان را می‌خورد، تا همین الان! چون اینها پای سفره‌ای نشسته‌اند که از ام‌المومنین عایشه نقل می‌کنند، از ابوهریره نقل می‌کنند، از انس ابن مالک نقل می‌کنند، از عبدالله ابن عمر نقل می‌کنند، از اینها…، اینهایی که به شدت با علی مخالف بودند.

عبدالله ابن عباس، آبرومند در محدثین اهل سنّت و جماعت یک چند نفر هستند که یکی از آنها هم همین عبدالله ابن عباس است، جابر ابن عبدالله انصاری است، همین چند نفر متهم نیستند به اینکه با مخالفین علی ابن ابیطالب همدست شدند.

عبدالله ابن عباس گفت: رسول خدا به معاذ ابن جبل وقتی که او را جهت تبلیغ اسلام به یمن فرستاد گفت تو نزد جمعی می‌روی که اهل کتاب هستند، پس آنان را فرا بخوان که شهادت دهند فریادرس و فرمانروایی جز خدا وجود ندارد و من فرستاده او هستم، اگر این را از تو پذیرفتند آگاه باش که خداوند در هر شبانه روز پنج نماز بر آنها واجب کرده (یعنی اینها را بگو)، سپس اگر این را از تو پذیرفتند، آنان را آگاه کن که خداوند بر ایشان صدقه را قرار داده، همین یکی یکی.

روز اول گفت «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله» همین. همین محمد رسول الله هم در آن نبود، ببینید دیانت سیاست است یعنی همین! یک دفعه پرده را کنار نمی‌زند، یارو می‌گوید اوه دین خیلی سخت است نمی‌خواهم. نه تو یک کلمه بگو «لَا اِلَه الَّا الله» همین، به بهشت می‌روی. کمااینکه در همین کتاب یادتان هست که ابوهریره گفت: کفش پیغمبر در دستم بود و داشتم می‌رفتم و به همه می‌گفتم صاحب این کفش گفته هرکس بگوید «لَا اِلَه الَّا الله» به بهشت می‌رود اگرچه عمل نداشته باشد، عمر ابن الخطاب خلیفه دوم رسول الله یقه‌اش را گرفت و گفت این حرف‌ها چیست که می‌زنی؟ فروع دین داریم، اصول دین داریم، مناسک‌ و شرایع داریم، همین فقط بگویی «لَا اِلَه الَّا الله»؟ او را کشان کشان پیش پیغمبر آورد و گفت این را می‌گوید، پیغمبر گفت درست می‌گوید، به پیغمبر اعتراض کرد. جالب است، این نوشته خود اینهاست! کسی که در همه جا به پیغمبر اعتراض می‌کند، همه جا جای پا دارد، چنین شخصی یقین دارد که این پیغمبر محمد ابن عبدالله است، خودمانی و همشهریمان است، حالا آمده جلو با یک حرف‌هایی مردم را جمع کرده، جمعیتش هم که زیاد شد اسلحه به دست گرفت، اطرافیان و کشورهای اطراف را گرفت.

همان حرفی که ابوسفیان پدر گرامی خال‌المومنین معاویة ابن ابی سفیان کاتب، پدرزن پیامبر گفت، که رفت به قبر حمزه لگد زد و گفت بدبخت جانت را دادی که ما را نابود کنی؟ تو مُردی اما ما هستیم. بعد هم به خدمت عثمان ابن عفان کاتب خلیفه سوم رسول الله آمد، آنجا هم گفت محمد نه پیغمبر است، نه وحی‌ای هست، با سیاست جلو آمد و حکومت را گرفت، یادتان باشد که این حکومت مال ماست، نکند که از بنی امیه و بنی مروان جدا بشود، مانند توپ به همدیگر پاس بدهید! چیزهایی است که در همین کتاب نوشته، حالا یارو می‌آید در تلویزیونش حرف می‌زند، شنونده او که نمی‌تواند مطالعه کند، اینجا متن یک چیز دیگر گفته، معنا یک چیز دیگر  می‌گوید.

«خدا صدقه را قرار داده که از ثروتمندان بگیرید به فقرا بدهید». چقدر جالب است! این وظیفه خداست که ثروت را عادلانه بین بشریت تقسیم کند نه اینکه به یکی دو درصد خیلی بدهد، به نود و خرده‌ای درصد هیچ چیزی ندهد، بعد قانون وضع کند بگوید به تو که خیلی دادم به این کسی که ندادم بده! این لنگ مدیریت این خدای زمین است که شما معرفی کردید، همان حرفی که در قرآن آمده مشرکین به پیغمبر گفتند، گفتند به ما می‌گویی به فقرا پول بده، خب خدا به ما پول داده، خدا چرا به آنها نمی‌دهد؟ چرا واسطه قرار داده که از ما بگیری به آنها بدهی؟ دیگر جواب ندارد.

منتها این تلویزیونشان می‌دانند که کسانی به آنها رجوع می‌کنند که مال خودشان هستند، الکی زنگ می‌زند بگو، یک چیزی می‌گوید در تأیید آنها! ای برادر اهل سنّت اگر خیال کنی شیعه مرتضی علی ایرانی از تشیع برگشته به دامن شما بیاید کور خوانده‌ای! این ملت با خدا مشکل دارد نه با علی، نه با شیعه، خدایی که مال شما هم هست. با وحی مشکل دارد، وحی‌ای که سرتا پایش دروغ است.

«اگر این را پذیرفتند از گرفتن بهترین اموالشان خودداری کن»! یعنی هرچه خواستند بدهند، چون بعضی‌ها زرنگی می‌کردند، ماموران مالیات پیغمبر می‌رفتند خوب‌هایش را سوا می‌کردند. «می‌گوید هرچه خواستند بدهند، زیرا در این صورت به آنها ظلم کردی»، یعنی اگر خوب‌هایش را بگیری ظلم کردی، در حالی که این کار رایج بود که خوب‌هایش را می‌گرفتند، چه خوب‌های زن‌ها و چه خوب‌های اموال!

این آخرش جالب است: «نیز از دعای مظلوم بپرهیز، چرا که میان دعای مظلوم و خداوند هیچ حائلی وجود ندارد»، یعنی آه که می‌کشد تمام است. ببین، ای محقق کالبدشکافی کن! می‌گوید: «از دعای مظلوم بپرهیز»، یعنی کار شما ظلم است، مردم در خانه‌هایشان نشسته‌اند و دارند زندگی‌شان را می‌کنند شما رفتی بالای سرشان مردان آنها را کشتید، زنانشان را به اسارت آوردید و اموالشان را خوردید، این ظلم است، خدای شما خدای همه ادیان است، خدای بی‌ دین‌ها است. مگر قرآن به پیغمبر نمی‌گوید که به تو چه مربوط است که هدایت کنی، هدایت دست من است. آقای برادر اهل سنّت، این متن آیه است! چرا چشم طرفدارانتان را با یک دستمال ضخیمی می‌بندید که تو نبین، گوش‌هایشان را پنبه می‌گذاری می‌گویی تو نشنو، ما هرچه به تو می‌گوییم همان را قبول کن، بیا این است!

«دعای مظلوم»! مظلوم نیست؟ یادت هست در همین کتاب نوشته بود که اهالی خیبر صبح بلند شدند با بیل و کلنگ به مزارع رفتند بعد یک دفعه به آنها حمله کردید . گناه اینها چیست؟ بله! آیا علیه شما قیام کرده بودند؟
جالب است، اولش را دوباره دقت کن که چه گفتم! به معاذ ابن جبل فرمانده سپاه می‌گوید، وقتی که او را جهت تبلیغ به یمن اعزام کرد، گفت: می‌روی در جمعی که اهل کتاب هستند. یعنی چه؟ یا مسیحی هستند یا یهودی هستند یا زرتشتی هستند. آیا اینها به شما حمله کردند؟ دینشان را حفظ کردند.

بعد جالب است که در همین کتاب یادت هست چه گفتیم؟ خیلی جالب است. چه گفت؟ گفت: هر کس از زندگی‌اش دفاع کند و کشته بشود، شهید است. ننوشته بود هر مسلمانی‌، سند در همین کتاب است، آقای سیاستمدار اهل سنّت و جماعت جای مغلطه برای تو نگذاشته! هر کس دفاع از ناموسش می‌کند و کشته می‌شود شهید است. هر کس دفاع از مالش می‌کند کشته می‌شود شهید است.
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ لِمُعَاذِ ابْنِ جَبَلٍ حِينَ بَعَثَهُ اِلَى اليَمَنِ: اِنَّكَ سَتَأْتِي قَوْماً مِنْ اَهْلِ الكِتَابِ فَاِذَا جِئْتَهُمْ ….. الی آخر».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا