بنابراین، جهاد جزء فروع دین نیست.
از فایل صوتی شماره ۷۲۲۱ بخش دوم ۱۴۰۴/۱۲/۰۸

در این بخش، میتوانید گزیدهای از تدریسهای روزانه بروجردی، کاشف توحید بدون مرز، را مطالعه کرده و فایل صوتی آن را بشنوید. ایشان بیش از چهار دهه در جهت ارتقای آگاهی و زدودن خرافات از جامعه بهطور مستمر تلاش کردهاند و حتی در دوران زندان و حصر خانگی نیز از تحقیق، مطالعه و تدریس بازنماندهاند.
– «فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللهُ اَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً وَ اَشَدُّ تَنْكِيلاً».
سوره نساء آیه ۸۴ است.
«فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ»، این کتاب را نگویید قرآنِ کریم، بگویید قرآنِ قتیل، قرآنِ قاتل، چون دم به ساعت در هر آیهای هر چند آیه یک بار گفته بکُشید. این کتاب حق دارد، چرا؟ چون آغاز رسالت پیامبر خاتم الانبیاء با کشتن بود؛ «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم حتَّی تَقُول لَا اِلَه الَّا الله». برای اولین بار که شمشیر بالای سر مردم میرود همینطوری این شمشیر هست تا بیاید زمان مهدی موعود مصلح، او هم شمشیر! دین یعنی خشونت، دین یعنی آدمکشی، دین یعنی استیلای ظالم بر مظلوم، حاکمیت قدرتمند بر ضعیف، اینها تحفه دین است، همه ادیان!
«فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللهِ»، جالب است، این گردنه را دیگر تفسیر نمیکنند بلکه آنطور که میخواهند تفسیر میکنند. «بجنگ در راه خدا»، بدان تو در جنگ مسئول خودت هستی، «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ» تکلیف نداری مردم را دعوت به جهاد کنی. پس چرا مدام دعوت به جهاد کردی؟ ببین الان میگفت اختلاف در آن نیست. کالبدشکافی آیات را دقت کن! الان میگوید «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ» بعد چسبیده به آن میگوید «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» مردم را به جهاد هول بده. پس چه شد؟ این «لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ» اینجا زیادی است، یا «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» زیادی است، این دوتا باهم جمع نمیشود، ببین چقدر قشنگ است! آیه قبل چه بود؟ «لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً ﴿۸۲ نساء﴾» بفرمایید، همه جای این قرآن اختلاف دارد با عقل. وقتی که وحی آمد گفت هرچه من میگویم همان است، «اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ﴿۳ بقره﴾»، همان موقع عقل را از کالبد انسان بیرون کرد، بعد دید بد شده، آن وقت میگویند دین دیوانهها است. خب گفتند چه کار کنیم؟ باز عقل را آوردند داخل، «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ»، باز هم آن را آوردند داخل و گفتند به نام عقل ما سوار مردم میشویم. چه گفت؟ گفت: «کُلَّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع».
«لَا تُكَلَّفُ اِلَّا نَفْسَكَ»، «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» این کفهٔ ترازو، آن هم کفهٔ ترازو، پیغمبر خوب است که خل و چل نشد که بگوید این جبرائیل ما را مسخره کرده، بالاخره چه کار کنیم؟ بالاخره ماست سفید است یا نه؟ زغال سیاه است یا نه؟ ها این! اختلاف این است.
«عَسَى… اَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا» شاید با این تحریک مومنین به آدمکشی، آنهایی که شما را نمیپسندند و قبول ندارند و نمیخواهند کفایت زورشان بشود.
یک اختلاف دیگر، یک گردنه دیگر: آقای خدا شما گفتی که البته این را چند جا به انواع مختلف گفته، «اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ ﴿۲۵ حدید﴾» پیامبر آمد با دلیل و برهان. ببین اختلاف چیست! دلیل و برهان مال عقل است یا مال وحی است؟ وحی که میگوید ندیده باید بگویی، اعتراف کنی، چشمت من هستم، گوشات من هستم، حق نداری گوش کنی و با چشم ببینی تا قبول کنی، نه. برای همین میگوید خدا بصیر است، خدا سمیع است. چرا؟ چشم را از متشرع برداشته گذاشته در باد هوا میگوید خدا بینا است. تو چه؟ هرچه من میگویم، همان را باید ببینی. آن وقت عقل قبول میکند؟ بله؟ مسخره! چرا میگویی «کُلَّ مَا حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع»؟ چرا میگویی؟! تو، هم عقل را مسخره کردی و هم مردم را مسخره کردی، این فایده وحی است.
پیغمبر با دلیل و برهان آمد؟ بله؟ اگر با دلیل و برهان بود چرا گفت «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» مبعوث شدم بکشم؟ چرا نگفت مبعوث شدم راهنمایی کنم؟ چون راهنمایی ندارد که بکند، اگر سند و مدرک و حجت و دلیل و برهان داشت که کشتار نمیکرد، یعنی مخاطبین و معاصرین پیغمبر کم عقلتر از اصحابش بودند؟ به این ابوجهل که در مکه میگفتند ابوالحِکَم، یعنی اینقدر باسواد بود. آیا پیغمبر آنها را هدایت کرد؟ بله؟ ابولهب هدایت شد؟ ابوسفیان تا زور داشت هدایت شد؟ چرا اینها مغلوب شدند؟ اگر سند و مدرک عقلانی بود همان موقعی که پیغمبر در مکه آغاز رسالتش بود همان موقع ایمان میآوردند.
در این سند اخیر خواندیم که ابوطالب پیغمبر را صدا کرد گفت بیا، گفت: سران قریش میگویند که از این چرندیات و خرافات دست بردار، به بتهای ما اهانت نکن، اگر اذیت کنی باید شهر را ترک کنی، تبعید میشوی. بعد پیغمبر چه گفت؟ زنده باد عقل، زنده باد وجدان. پیغمبر چه گفت؟ گفت: یک کلمه بگو «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَه اِلَّا الله»، کلمه دومش را هم بگو «اَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّداً رَسُول الله»، سرور اعراب میشوی، آقای مردم میشوی، سرآمد جوامع انسانی میشوی.
آیا طرفداران پیغمبر اینطوری شدند؟ با سند آمدند؟ آخر سند به درد عرب سوسمارخور، ملخخور، خرخور، خرگوشخور میخورد؟ در همین اسناد و مدارکی که از همین کتاب اهل سنّت درآوردیم نگفتم که پیغمبر میگفت گاو حرف میزند؟ همه گفتند عه! مگر گاو حرف میزند (7210)؟ گفت: درخت حرف میزند. گفتند عه! مگر درخت حرف میزند (7213)؟
اگر حرف پیغمبر عقلانی بود، آنها دیوانه بودند که قبول نکنند؟ اگر هم دیوانه بودند باید قبول میکردند، چون در آخرین سند خواندیم که اکثریت قاطع اهل بهشت مجانین و ابلهان هستند (7212). پس اگر دیوانه بودند باید قبول میکردند، عاقل هم بودند باید قبول میکردند. چرا قبول میکردند؟ برای اینکه زور شمشیر است، زورت نمیرسد؟ بگو بیا، هرچه تو میگویی. بعد پیغمبر از زور ناچاری چه گفت؟ حالا ابوبکر و عمر در صحنه نیستند، گفت ولی ابوبکر و عمر قبول میکنند. اصلاً آنها بودند که این حرف را از شما بشنوند که گاو حرف میزند؟ نه.
چرا پیغمبر خاطر جمع است؟ برای اینکه این دو بزرگوار برای سلطنت آمدند اسلام آوردند. آن زمان هم کاهن زیاد بود، کفبین زیاد بود، فالبین زیاد بود، آینهبین زیاد بود، ستاره شناس زیاد بود، جادوگر زیاد بود. همانطور که پیغمبر پیش عالم مسیحی رفت و او به همسرش خدیجه بشارت داد، گفت این پیغمبر میشود، آنها هم پیش امثال این رفتند و گفتند که شما شاه خواهید شد، گشتند دیدند شاهنشاهی زیر پرچم اسلام است.
«مردم قیام کنند شاید حریف کفار بشوند». چرا میگوید شاید؟ خیلی عالی است، به قطع نگفته! «حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللهُ اَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُو». «عَسَی» را چرا آورده؟ «عَسَی» یعنی اینکه چون کار تو عقلانی نیست شاید مردم خر شدند.
«وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً وَ اَشَدُّ تَنْكِيلاً» خدا زورش از کفار بیشتر است، ضربهاش شدیدتر است. خب معلوم است که شدیدتر است، اگر جبر مطلق است، «النَّاس حَشرات الاَرْض» یک اسپری حشرهکش بگیر دستت، چهارده میلیون تهرانی را در یک لحظه روی زمین میخوابانی، نود میلیون ایرانی را با حشرهکش دین روی زمین میخوابانی، هشت میلیارد اهل زمین را میخوابانی.
«وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً». جالب است نمیگوید «وَ اللهُ اَشَدُّ مَنطقاً دَلیلاً بُرهاناً حُجّتاً»، نمیگوید، چون خدا وهم است واقعیت که ندارد، خدا یعنی سیاست، خدا یعنی اینکه فکر کن چطوری سوار مردم بشوی. خدا یعنی، کلام علی، چه گفت؟ گفتند طرفدارانت میگویند علی عرضه ندارد حکومت کند معاویه بلد است. علی گفت او سیاست شیطانی است. علی گفت معاویه روی گردن مردم شمشیر میگذارد مثل رسول الله مخالفین را میکشد، من علی دلم نمیآید مخالفین را بکشم. هر کس جای علی بود در جنگ جمل عایشه امالمومنین را میکشت. میدانی چرا؟ چون خود اهل سنّت، برای شما خواندم در همین کتاب نوشته که پیغمبر گفت وقتی ملت اسلام با یک رهبر بیعت کردند، رهبر دومی آمد ادعای رهبری کرد او را بکشید (7199). آیا جنگ جمل اعلان رهبریت عایشه امالمومنین نیست؟ نه؟ چقدر سند داریم، آدم گیج میشود که کدام یکی از آنها را بخواند. اینها را برای شما گفتهام. یارو آمد در جنگ جمل به کمک عایشه برود، رفیقش گفت کجا میروی؟ گفت میروم ام المومنین را یاری کنم، گفت بگذار یک حدیث از پیغمبر بخوانم بعد برو. گفت: بخوان! گفت پیغمبر میگوید بدبخت ملتی که یک زن شاهشان بشود. حالا میخواهد رهبر بشود. چه کسی؟ عایشه امالمومنین. یارو گفت تا این را شنیدم برگشتم، گفتم این حدیث را یادم رفته بود.
«وَ اللهُ اَشَدُّ بَأْساً» شدیدتر است. آنجا در مکر چه میگوید؟ «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللهُ ﴿۵۴ آل عمران﴾» دشمنان خدا نقشه کشیدند، خدا هم نقشه کشید. «فلِله الْمَکْرُ جَمِیعاً ﴿۴۲ رعد﴾» همه مکر دست خداست. مکر کار کیست؟ کار شیطان است. خدا کیست؟ شیطان است. چقدر قرآن به روشنی میگوید، منتها قرآنخوانها حیوان هستند نمیفهمند. هر وقت به متشرع رسیدی که عقلش را گذاشته زیر مقعدش و روی آن نشسته، این آیه را تلاوت کن: «اُولَئِكَ كَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ﴿۱۷۹ اعراف﴾». عقل رد میکند، اصول را دین رد میکند، فروع دین را رد میکند، حدود را رد میکند، مناسک را رد میکند، شرایع را رد میکند.